عبارتست ازوحدانيّت خداوند عزّوجلّ و آزادي و عدالت و كرامت انسان و عدم تفريق بين مردم بر حسب جاه و مقام، خارج نمايند و آنها را به سوي شرك و وثنيّت و بت پرستي و قبرپرستي و امام پرستي و  مرجع بازى وشخصيّت پرستي بكشانند.

آري ازاسلام ساده و فطري كه منبع آن قرآن مي‌باشد مردمان را به سوي فلسفه‌بافي يهودي و وثنيّت و مجوسيّت و پيچيدگي‌هاي مسيحيّت تحريف شده و به سوي شرك به خداوند و بردگي بشر و تفريق بين مسلمين بنابر حسب ونسب وجاه ومال  خارج ساختند. سبأيّه اصل تمام فرق و مذاهبي گشت كه از تشيّع ناشي شدند و آراء سبأيّه عقايد اكثرقريب به اتفاق اين فرقه‌ها گرديد، و اختلافشان برحسب دوري و نزديكي به آن باورهاي سبأيّه بود، و در صفحات آينده – ان شاء الله – با دليل و برهان بيشتري و با رجوع به كتب معتمد و موثق خوانندگان خواهند ديد كه چگونه افراد پيرو همين مجعولاتي گشتند كه آل بيت عليهم السّلام از آنها ناليده و بيزاري مي‌جستند و لهذا حكيم دهلوي در كتاب مهّم خود بعد از ذكر فرق شيعه مي‌گويد:
«طبقه دوّم: گروهي هستند از سست ايمانهاي منافق صفت كه قاتلان عثمان و پيروان عبدالله ابن سبا بودند و هم اينها بودند كه به صحابهء كرام ناسزا گفته و در لشگر امير جاي گرفته و خود را بعد از ارتكاب آن جنايات عظيم از شيعيان مي‌شمردند و بعضي از آنها به خاطر مقام و مال به دامن امير چنگ زدند، و با اين حال به امير اظهاراتي مي‌نمودند كه داراي كمال خباثت و لئامت بود و به دعوت امير گردن ننهادند و بر مخالفت او اصرار مي‌ورزيدند و خيانتهايشان روشن و ظاهر بود و بر مردم و اموال آنها دست درازي مي‌كردند و بر صحابه زبان درازي مي‌نمودند. اين گروه رؤساي اوّليه رافضيان هستند. چرا كه بناي دين و ايمان خود را در اين طبقه بر اين فاسقان و منافقان و منقولات آنها گذاشتند و سبب كثرت روايت اين مذهب از امير – كرّم الله وجهه – به واسطهء اين افراد همين است و مورّخان سبب دخول منافقان از اين باب را ذكر نموده و مي‌گويند كه آنها قبل از وقوع حادثهء تحكيم به خاطر كثرت و قدرت شيعيان اوّليه و راستين در لشگر امير، ضعيف بودند، ليكن وقتي كه تحكيم رخ داد و از قدرت‌گيري دوبارهء خلافت نوميد شدند، شيعيان راستين و اوّليه از دومهء‌الجندل كه محلّ تحكيم بود با يأس و نوميدي به اوطان و مساكن خود بازگشتند، و سعي در ترويج احكام شريعت و ارشاد و روايت احاديث و تفسير قرآن مجيد نمودند، همچنانكه خود امير – كرّم الله وجهه – در داخل كوفه به همين كارها مشغول شد، و در اين وقت از شيعيان اوّليه جز اندكي كه در كوفه منزل داشتند در ركاب او باقي نماندند. هنگاميكه آن فرقهء ضالّه مجال را براي اظهار ضلالت‌هاي خود مناسب ديد، آن جسارت و گستاخي‌هاي بي‌ادبانه را كه سابقاً در مورد امير و سبّ اصحاب و پيروان زندهء او مخفي نموده‌بودند، اظهار نمودند و معهذا طمع در مناصب نيز داشتند. چرا كه عراق و خراسان و سرزمين فارس و حيره هنوز در تصرّف امير بود و امير – كرّم الله وجهه – همچنانكه موسي(ع) با يهود و پيامبر عليه السّلام با منافق رفتار نمود با آنها رفتار كرد».[37] و نوبختي شيعي نيز اين دگرگوني و تحوّل را تأييد مي كند و مي‌گويد:

«وقتي علي(ع) كشته شد، قائلان به امامت او سه گروه شدند: گروهي گفتند كه علي نمرده و نمي‌ميرد و كشته نمي‌شود تا اينكه با عصاي خود بر عرب مسلّط شده و زمين بعد از اينكه پر از ظلم و جور شده‌است پر از عدل و داد نمايد. و اين اوّلين فرقه در اسلام بعد از پيامبر(ع) است كه قائل به توقّف مي‌باشد، و اوّلين گروهي است كه غلوّ و افراط نمود و اين گروه سبأيّه ناميده شد و از پيروان عبدالله بن سبأ مي‌باشد و او كسي بود كه ناسزاگويي از ابوبكر و عمر و عثمان و صحابه را علني نموده و از آنها اظهار بيزاري مي‌كرد و مي‌گفت كه علي اينها را به او ياد داده‌است». و بقيّهء سخناني را كه سابقاً از ايشان و ديگران نقل كرديم، نقل مي‌كند، تا اينكه مي‌گويد: «بدين خاطر است كه كساني كه با شيعيان مخالفند مي‌گويند كه اصل رفض (تشيّع) از يهوديّت گرفته شده‌است» .[38] و كشّي نيز همين روايت را همچنانكه سابقاً آورديم، ذكر نموده‌است.

اين عبارات را خصوصاً اعاده كرديم چون ارتباط مستقيم با فهم شيعه و تشيّع و مراحل تحوّل و دگرگوني آن دارد تا شيعيان بدانند كه چطور مذهبشان تغيير كرده. و بدانند كه حتّي مراجع و منابع قديم آنها نيز به اين امر خطير اتّفاق دارند.

اين اوّلين حادثهء مهمّ تغيير عقيدتي و ديني و فكري و اساسي و ريشه اي بود كه در تشيّع رخ داد كه فكر و روش تشيّع را در خلال قرون متمادي تغيير داد، همچنانكه نوبختي و كشّي شيعه و قبل از آنها قمي و بسياري ديگر اعتراف دارند. از اينجا بود كه رهبري فكري تشيّع به دست سبأيّه و يهوديان افتاد و احزاب مخفي و مخوف يهود با تشيّع همان بازي را كردند كه قبلاً با مسيحيّت به دست پولس كرده‌بودند و هر كس كه از مسلمانان و غير مسلمانان كتب تاريخ را تحقيق و بررسي كرده و همهء مورّخان و علماي رجال و فرق از سنّي و شيعه و مستشرق و يهود و نصاري و غيره، بر اين امر اتّفاق رأي دارند.[39]

يوليوس ولهازن در ذكر سبأيّه مي‌گويد:
«منشأ سبأيّه به زمان علي و حسن باز مي‌گردد و به عبدالله بن سبأ منسوب مي‌باشند …. جز اينكه مذهب شيعه كه به عبدالله بن سبأ منسوب است و او مؤسس آن مي‌باشد، بيشتر از اينكه به ايرانيان باز گردد به يهود نزديكتر است».[40]

و قابل ذكر است كه گروهي از شيعيان اوّليه كه هيچ فرقي با بقيّهء مسلمين در عقايد نداشتند، پس از آنكه آن تحوّلات رخ داد، همچنان بر سر عقايد اوّليهء خود ماندند، كه در رأس اينها فرزندان علي(ع) مثل حسن و حسين و محمّد و ابوبكر و عمر و عثمان و بقيّهء فرزندان علي و بقيّهء بني‌هاشم از فرزندان عبّاس و عقيل و جعفر و طالب و ديگر از عموزادگان حسنين و غيره مي‌باشند كه همچنان بر سر عقايد خود ماندند، ليكن ما در اينجا درصدد بيان بدعت‌ها و تغييرات و تحوّلاتي هستيم كه به دست توطئه‌گران يهودي و غير يهودي در تشيّع رخ داد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ملاحظه شود كه عالم و مورّخ شيعي خود مي‌گويد و اعتراف مي‌كند كه ابن سبا اوّلين فردي است كه فرضيّت امامت علي را مشهور نموده‌است!!
[2] چه اعترافي صريح‌تر از اين.
[3] چون ابن سبا اهداف شوم ديگري را دنبال مي‌كند و  برايش مرگ و حيات علي مهم نيست.
[4] فرق الشّيعه: نوبختي ص 41-42 چاپ نجف.
[5] آيا اين سخن به خميني و امثال او صدق نمي‌كند كه درباره أئمه غلوّ‌مي‌كنند و آنها را متصرّف در هستي مي‌دانند، آيا تبرّي آنها شامل اينها نيز نمي‌شود؟
[6] رجال الكشّي ص 100-101.
[7]  كتاب الرّجال: حلّي ص 469 چاپ ايران. مجازات آتش زدن چنانكه پيش از اين گفتيم مورد ترديد است به ويژه كه در پاره‌اياز روايات آمده كه ابن سبا بعد از شهادت علي زنده بوده‌است!البته آنهايى كه اين روايت را قبول ميكنند مى گويند كه ابن سبأ