طرافیانش می‌گفت: هرگاه‌ شتری خریداری کردید، شتر چاق و فربهی خریداری کنید تا اگر منفعت دیگری از آن عاید شما نشد، بتوانید آن‌را بفروشید.
همچنین می‌گفت: ای گروه فقرا! همت گیرید و به تجارت روی آورید وسر بار دیگران نشوید.(15)  و همواره می‌گفت: این طور نباشد که بی‌کار بنشینید و بگویید: بار الها! مرا روزی ده. در حالی که می‌دانید خدا از آسمان طلا و نقره فرو نمی‌ریزد، بلکه سنت خدا این است که برخی از مردم را بوسیله‌ی برخی دیگر روزی می‌دهد. سپس این آیه را تلاوت کرد: 
(فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِيرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) الجمعة: ١٠ 
«آنگاه كه نماز خوانده شد، در زمين پراكنده گرديد و به دنبال رزق و روزي خدا برويد و خداي را (با دل و زبان) بسيار ياد كنيد، تا اين كه رستگار شويد‏».
و هرگاه‌ از جوانی خوشش می‌آمد، از شغلش می‌پرسید، اگر می‌دانست که اهل هیچ شغل و کاری نیست می‌گفت: چنین فردی نزد من ارزشی ندارد.(16) 
همچنین می‌گفت: بعد از جهاد در راه خدا دوست دارم مرگم در حالی برسد که سوار بر مرکب خود در راه کسب روزی باشم، آن‌گاه این آیه را تلاوت کرد: 
(وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ) المزمل: ٢٠ 
«و گروهي ديگر براي جستجوي روزي و به دست آوردن نعمت خدا در زمين مسافرت مي‌كنند».(17) 
ـ عدم حضور تجار سرشناس مسلمان در بازار 
و آن چنان به این مسأله اهمیت می‌داد که یک بار وارد بازار شد و متوجه گردید که تاجران سرشناس مسلمان بازار را ترک کرده و نبطی‌ها آن‌را به دست گرفته‌اند. عمر(رض) با دیدن این وضعیت نگران شد و این مسأله را با مسلمانان در میان گذاشت. آن‌ها گفتند: خداوند بوسیله‌ی فتوحات، ما را از داد و ستد در بازارها بی‌نیاز ساخته است. عمر(رض) گفت: به خدا سوگند که اگر این روال ادامه یابد، به زودی مردان و زنان شما به مردان و زنان آن‌ها نیاز پیدا می‌کنند(18) . بدین صورت عمر(رض) از عدم حضور تجار سرشناس مسلمان در بازارها ابراز نگرانی می‌کرد.(19) 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السلطة التنفیذیة (1/408).
2) الرقابة المالیة فی الاسلام د. عوف الکفراوی ص 66
3) الطبقات الکبری (3/330)
4) تاریخ الاسلام، عهد الراشدین. ص 268
5) مسلم ش 1586
6) الحسبه فی الاسلام (ابن تیمیه)ص 60، الحسبة، د فضل الهی ص 24
7) موسوعه فقه عمر: قلجعی ص 28 
8) موسوعه فقه عمر. ص 29
9) موسوعه فقه عمر. ص 177، تاریخ المدینة المنوره‌ 2/749
10) نظام الحکومه الاسلامیه: کتانی (2/17)
11) منبع سابق.
12) شهید المحراب ص 210
13) نظام الحکومة النبویة (2/20)
14) همان
15) فرائد الکلام ص 129؛ تنبیه‌ الغافلین، سمرقندی ص 211 
16) نظام الحکومة الاسلامیة 2/20
17) منبع سابق. 
18) نظام الحکومه الاسلامیه. (2/18)
19) الدولة الاسلامیة فی عصر الخلفاء الراشدین ص 161بدون تردید، گشت زنی در شب جهت کنترل امنیت شهر جزو زیربنای اولیه‌ی تأسیس پلیس به شمار می‌رود. چنان که بعضی از مورخین نوشته‌اند که ابن مسعود در زمان ابوبکرصدیق مسئول گشتهای شبانه بود. اما در زمان عمر(رض) خود ایشان این مسئولیت را به عهده گرفت و گاهی غلام آزاد شده‌ی خود، اسلم و گاهی عبدالرحمان بن عوف را با خود می‌برد. و این نخستین گامهای تأسیس پلیس جهت کنترل امنیت شهر به حساب می‌رود. چرا که تا آن زمان احوال مؤمنان بگونه‌ای بود که روزها نیاز به پلیس احساس نمی‌شد و فقط شبها باید افرادی مواظب امنیت عمومی بودند. اما پس از آن که دامنه‌ی فساد و ناامنی گسترده‌تر شد و روزها نیز احساس خطر به وجود آمد، به تدریج گشتهای روزآن‌های جهت حفظ و کنترل امنیت شهر پدید آمد و نهایتا منجر به تأسیس اداره‌ی پلیس گردید.(1)  
آری عمرفاروق شخصا نگهبانی از مسلمانان را به عهده گرفت و این امر او را کمک کرد تا بر جامعه‌ی اسلامی‌ اشراف بیشتری داشته باشد. بنابراین او شب هنگام در شهر رسول خدا و در پایتخت اسلام به گشت زنی می‌پرداخت و از نزدیک شاهد جریآن‌ها بود و مواظب بود که مأمورین چه مواردی را به او منعکس می‌کنند و چه مواردی را منعکس نمی‌کنند. و چه نیازهایی وجود دارد که باید برآورده شوند و چه قوانینی باید تصویب و یا لغو گردند و اکنون به مواردی از عملکرد ایشان در این باره اشاره می‌کنیم: (2) 
ـ هر نوزاد مسلماني از بیت المال حقوق دریافت می‌کند
اسلم (غلام آزاده شده عمر) می‌گوید: گروهی از تاجران مسلمان به مدینه آمدند و شب را در مصلی اردو زدند. عمر به عبدالرحمان بن عوف گفت: برویم و امشب از آن‌ها مراقبت کنیم. آن‌ها شب را در نگهبانی و نماز خواندن گذراندند. در اثنای شب، عمر(رض) صدای گریه کودکی را شنید. نزدیک رفت و به مادرش گفت: از خدا بترس و مواظب بچه‌ات باش. سپس به جای خود برگشت. و در پایان شب دوباره صدای گریه کودک به گوشش رسید، این بار نزد مادر کودک رفت و گفت: عجب مادر نامهربانی هستی! چرا بچه‌ات این همه گریه می‌کند؟ زن گفت: ای بنده‌ی خدا! من به او شیر نمی‌دهم، چرا که عمر(رض) به کودکانی که شیر مادر نمی‌خورند سهمیه می‌دهد. عمر پرسید: بچه‌ات چند سال دارد؟ زن گفت: چند ماهی بیشتر ندارد. عمر گفت: وای برتو! در گرفتن او از شیر عجله مکن. صبح فردا در نماز فجر، به قدری گریست که کسی متوجه قرائتش نشد. سپس گفت: عمر بیچاره شد و معلوم نیست چقدر از کودکان مسلمان را تاکنون کشته است. سپس اعلام کرد که کودکان خود را قبل از دو سال از شیر نگیرید. و ما برای هر نوزاد مسلمان سهمیه‌ای تعیین خواهیم کرد. و این را به سرتاسر مملکت اسلامی نوشت.(3) 
چه اتفاق زیبا و چه عدالت شگفت انگیزی که در اثر آن هر نوزاد مسلماني حقوقی از بیت المال دریافت می‌کرد. چرا که بیت المال به همه‌ی مسلمانان تعلق داشت و مسئول آن نیز خلیفه‌ی عادل و امانتداری بود که حق هیچ صاحب حقی را ضایع نمی‌کرد.
ـ تعیین مدت دوری سربازان مسلمان از خانواده‌هایشان
شبی عمر(رض) در حال گشت زنی صدای زنی را شنید که چنین می سرود: 
تطاول هذا اللیل تسری کواکبه
الاعبه طورا و طورا کانما
یسربه من کان یلهو بقربه
فوالله لولا الله لا شی غیره
و لکننی اخشی رقیبا موکلا
		و أرقنی ان لا ضجیع ألاعبه
بدا قمرا فی ظلمه اللیل حاجبه
لطیف الحشا لا تجتویه أقاربه
لحرک من هذا السریر جوانبه
بأنفسنا لا یفتر الدهر کاتبه(4) 

عمر(رض) در دل گفت: خدا بر تو رحم نماید. سپس برای او لباس و مخارج فرستاد و در نامه‌ای به شوهرش نوشت که به مدینه بازگردد.(5) 
و در روایتی آمده است که فورا نزد دخترش، حفصه رفت و از او پرسید: زن تا چه زمانی می‌تواند دوری شوهرش را تحمل نماید؟ حفصه گفت: بیشتر از چهار ماه قابل تحمل نیست. آن‌گاه عمر(رض) به فرماندهان خود در نواحی مختلف نوشت که سربازان متأهل را بیش از چهارماه نگه ندارید. و هیچ کس با این قانون عمر(رض) مخالفت نکرد(6) . 
و برای کسانی که بیش از چهارماه می‌ماندند نیز قانونی بدین شرح تصویب کرد که هر چه زودتر نزد 