 نازل شده است و بر اساس همین رهنمودهای قرآن بود که عمرفاروق (رض) در دوران خلافت خود به آزادی‌های دینی اهمیت خاصی می‌داد و در این‌باره روش رسول خدا و خلیفه‌ی اول را ادامه داد. چنان که اهل کتاب را بر دین خودشان گذاشت و از آنان جزیه دریافت نمود و معابد آن‌ها را به حال خود رها کرد و این عملکرد ایشان برگرفته از این آیه‌ی کلام الهی بود که می‌فرماید: 
(وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْکَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِيرًا) الحج: ٤٠ 
«اصلاً اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله ی بعضی دفع نکند دیرها و کلیساها و کنشت ها و مسجدها که در آن‌ها خدا بسیار یاد می‌شود، تخریب و ویران می‌گردد».
چنان که در روند فتوحات زمان عمرفاروق (رض) به خوبی احترام اسلام و خلیفه به ادیان دیگر و عدم اجبار افراد برای ورود به دین اسلام آشکار گردید. چنان که روزی پیرزنی نصرانی نزد ایشان آمد و کمک خواست. خلیفه قبل از این که به او چیزی بدهد، از روی نصیحت به او گفت: خداوند محمد (ص) را به حق فرستاده است. پس مسلمان شو تا در دنیا و آخرت در امن و سلامت به سر ببری. پیرزن گفت: من پیرزنی هستم که بر لب گور قرار دارم. آن‌گاه عمر(رض) حاجت او را برآورد و از این که او را به اسلام فرا خوانده بود ترسید که مبادا دعوت او، اجبار به حساب َآید، بنابراین استغفار کرد و گفت: بار الها! من او را راهنمایی کردم و قصد اجبار نداشتم.(1) 
همچنین عمر(رض) برده‌ای نصرانی به نام «اشق» داشت. او می‌گوید: عمر(رض) به من گفت: مسلمان شو تا بتوانم از تو در امور مسلمانان استفاده کنم. چرا که شایسته نیست در امور آنان از غیر مسلمان کار گرفته شود. من نپذیرفتم و مسلمان نشدم. عمر(رض) گفت:(لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ)
«در دین هیچ اجباری در کار نیست». 
وقتی بر بستر مرگ به سر می‌برد مرا آزاد ساخت و گفت: هر جا می‌خواهی برو.(2) 
آری در زمان عمربن خطاب (رض) اهل کتاب، به شعاير و عبادات دینی خود چه در عبادتگاهها و چه در خانه‌های خود آزاد بودند و کسی برای آن‌ها ایجاد مزاحمت نمی‌کرد. زیرا که اسلام به آن‌ها حق آزادی دینی کامل داده بود. چنان که طبری، متن عهدنامه‌ی عمر(رض) را که برای اهل ایلیا (قدس) نوشته بود ذکر کرده و در آن آمده است: 
اهل ایلیا با جان و مال و صلیبها و عبادتگاه‌های خود آزاد و تحت محافظت حکومت اسلامی هستند.(3) 
همچنین در عهدنامه‌ی عمرو بن عاص استاندار مصر که برای مصریان نوشته، آمده است: 
بسم الله الرحمن الرحیم. این امان نامه‌ی عمرو بن عاص به اهل مصر است که بر اساس آن، جان، مال، عبادتگاه و صلیب‌های آنان در همه جا از امنیت کامل برخوردار خواهند بود. و به خاطر توثیق عهدنامه در پایان آمده است: مفاد این عهدنامه بر ذمه‌ی خدا و پیامبر و امیر المؤمنین و سایر مسلمانان نوشته شده است.(4) 
فقهای اسلام(5)  نیز اتفاق دارند که باید با کافرانی که تحت سلطه‌ی دولت اسلامی زندگی می‌کنند آزادی دینی داده شود تا شعاير مذهبی خود را آزادانه انجام دهند. و نباید کسی برای آن‌ها در این باره مزاحمت ایجاد نماید. مگر این که بخواهند در شهرهای مسلمان نشین شعاير دینی خود را آشکارا انجام دهند. مثلا بخواهند صلیبها را بیرون بیاورند. در این صورت جلوی آن‌ها گرفته مي‌شود. البته در شهرها و روستاهایی که صد درصد خودشان هستند، اشکالی ندارد.(6) 
شیخ غزالی می‌گوید: آزادی فکر و اندیشه آن طور که در اسلام مطرح است در هیچ یک از قاره‌های دنیا شناخته شده نیست. اصلا در دنیا جز برای اسلام برای هیچ آیینی این اتفاق نیفتاده است که پس از تسلط کامل بر بخشی از این کره‌ی خاکی به مخالفین خود حق آزادی فکر و عقیدتی بدهند.(7) 
عمر فاروق (رض)، آزادی فکر و عقیده را به عنوان یک قانون در جامعه رایج کرده بود و سیاستش در قبال یهود و نصاری در این جملات وی خلاصه می‌شود که فرمود: ما به آن‌ها تعهد داده‌ایم که در عبادتگاه‌هایشان آزاد باشند هر کاری که دلشان می‌خواهد در آن‌جا انجام دهند. و ما آن‌ها را مجبور به انجام چیزی نکنیم که از توانشان خارج باشد و آن‌ها را در مقابل دشمن یاری دهیم، بر اساس احکام آیین خود مسايل خود را حل نمایند. مگر این که با رضایت خود به ما مراجعه نمایند آن‌گاه ما بر اساس احکام خویش در میان آن‌ها قضاوت خواهیم کرد.(8) 
همچنین در مورد عمربن خطاب (رض) نقل است که با ذمیان با تسامح برخورد می‌کرد و اگر از پرداخت جزیه عاجز می‌شدند آنان را معاف می‌کرد. چنان که ابوعبید در کتاب «الاموال» می‌نویسد: روزی عمر(رض) از جایی می‌گذشت متوجه پیرمرد نابینایی شد که دست سؤال دراز نموده است. عمر(رض) دست بر شانه‌ی پیرمرد گذاشت و گفت: از کدام گروه اهل کتاب هستی؟ مرد گفت: یهودی هستم. عمر(رض) گفت: چرا سؤال می‌کنی؟ گفت: به خاطر پرداخت جزیه، کهولت سن و نیازهای خود. عمر(رض) دست او را گرفت و به منزلش برد و در حد کفاف به او مالی داد. سپس کسی را نزد خزانه دار بیت المال فرستاد و به او گفت: رعایت این گونه افراد را بکنید، به خدا سوگند اگر قرار باشد ما دست‌رنج جوانی را بخوریم و وقتی پیر و ناتوان می‌شود او را رها سازیم، بی انصافی کرده‌ایم. سپس آن پیرمرد و همنوعانش را از پرداخت جزیه معاف کرد(9)  و به همه‌ی کارگزارانش نوشت: با این گونه افراد چنین رفتار نمایند (10). این عملکرد و مشابه آن بیانگر میزان عدالت اسلام و خلیفه‌ی مسلمانان (عمرفاروق(رض)) است که می‌خواهد پایه‌های حکومت خود را بر اساس عدالت استوار سازد تا جایی که با غیر مسلمانان این گونه برخورد می‌نماید. پس نتیجه می‌گیریم که آزادی دینی، یکی از نشانه‌های بارز حکومت خلفای راشدین بوده است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) معاملة غير المسلمين في المجتمع الإسلامي إدوارغالي ص41.
2) نظام الحكم في الشريعة والتاريخ الإسلامي (1/58).
3) تاريخ الطبري (4/ 158).
4) البدایه والنهایه 7/98
5) السلطة التنفيذية د. محمد الدهلوي (2/ 725).
6) همان
7) حقوق الإنسان بين تعاليم الإسلام وإعلان الأمم المتحدة ص111.
8) نظام الحكم في عهد الخلفاء الراشدين ص117.
9) الأموال لأبي عبيد ص57، أحكام أهل الذمة لابن القيم (1/ 38).
10) نصب الراية للزيلعي (7/ 453).عمرفاروق(رض) به تردد و نقل مکان افراد از جایی به جایی دیگر نیز سعی داشت هیچ گونه ممانعتی ایجاد ننماید. البته این قاعده‌ای عمومی نبود، بلکه افرادی از آن مستثنی بودند از جمله این که: 
ـ عمر(رض) اصحاب بزرگ رسول خدا را از کوچ کردن از مدینه منع می‌کرد. مگر این که با هماهنگی وی و یا به خاطر مأموریتی سفر می‌کردند. و این بدان خاطر بود که عمر(رض) وجود افراد بزرگ را پیرامون خود و در دار الخلافه، نعمتی بزرگ محسوب می‌کرد و می‌خواست او را در رهبری مسلمانان یاری نمایند. ضمناً انتشار اصحاب بزرگ در شهرهای مختلف باعث می‌شد که مردم پیرامون هر کدام از آن‌ها جمع شوند و چندین مرکز تصمیم گیری و 