 الخليفة الفاروق عمربن الخطاب: عاني ص174، 175.و در این بخش به نکات زیر پرداخته بود: 
الف ـ رسیدگی به امور رعیت و جستجوی احوال آنان و برآوردن نیازهایشان و پرداختن حقوق مالی آنان از اموال غنیمت و بیت المال.
ب ـ اجتناب از تبعیض و ترجیح دادن بعضی بر بعضی دیگر و پرهیز از پیروی خواهشهای نفسانی که این موارد باعث انحراف زمام دار و تیرگی روابط وی با جامعه و نهایتاً نابودی کشور می‌گردد.
 ج ـ پاس داشتن رعیت و تواضع در برابر کوچک و بزرگ که این امر باعث رونق روابط اجتماعی شده و محبت زمام دار را در دلهای مردم تثبیت می‌نماید. 
د ـ باز گذاشتن درب منزل خود بر مسلمانان تا به شکایات آن‌ها گوش فرا دهی و حق ضعیفان را از قدرتمندان بستانی. 
هـ ـ پیروی از حق و تثبیت پایه‌های آن در جامعه و این یک ضرورت اجتماعی غیر قابل اجتنابی است.
و ـ پرهیز از ظلم و ستم به ویژه در حق ذمیان و گسترش دادن عدل و انصاف تا همگان زیر پرچم اسلام با صلح و صفا و احساس امنیت به زندگی خود ادامه دهند.
ز ـ توجه ویژه به بادیه نشینان و رعایت حال آنان چرا که آن‌ها ریشه‌ی عرب و معدن اسلام هستند.(1) 
چ ـ یکی دیگر از رهنمودهای عمر(رض) به خلیفه‌ی بعد از خود این بود که هیچ کس را بیش از یک سال در پستهای دولتی نگمارد.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخليفة الفاروق عمربن الخطاب: عاني ص173-175.
2) عصر الخلافة الراشدة ص102.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:550.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:551.txt">1ـ سن و تاریخ وفات</a><a class="text" href="w:text:552.txt">2ـ غسل دادن و تکفین</a><a class="text" href="w:text:553.txt">3ـ چه کسی در نماز جنازه‌ی عمر(رض) امامت کرد؟</a><a class="text" href="w:text:554.txt">4ـ تدفین عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:555.txt">5ـ عملکرد علی (رض) در رثای عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:556.txt">6ـ بازتاب شهادت عمر(رض) و تأثیر آن بر مسلمانان</a></body></html>مسور بن مخرمه و عبدالرحمن بن قاری می‌گویند: شنیدیم که عمر(رض) می‌گفت: از هشام بن حکیم در حیات رسول خدا(ص) شنیدم که سوره‌ی فرقان را به روشهای زیادی غیر از آن‌چه‌ رسول خدا(ص) برایم خوانده بود، تلاوت می‌کرد. می‌خواستم در نماز جلوی او را بگیرم. ولی این کار را نکردم تا نماز را تمام کند. پس از سلام، یقه‌اش را گرفتم و گفتم: چه کسی این سوره را به تو آموزش داده است؟ گفت: رسول خدا. گفتم: دروغ می‌گویی. آن‌گاه او را نزد رسول خدا(ص) بردم. و گفتم: ای رسول خدا! این شخص سوره‌ی فرقان را آن گونه نمی‌خواند که شما به من آموزش داده اید. رسول خدا(ص) به هشام گفت: «ای هشام! آن‌را بخوان». هنگامی که هشام سوره‌ی فرقان را برای رسول خدا(ص) تلاوت نمود، آن حضرت(ص) فرمود: همین طور نازل شده است. سپس به من گفت: ای عمر! تو آن‌را بخوان. هنگامی که من سوره فرقان را خواندم، رسول خدا(ص) فرمود: «همین طور نازل شده است» و افزود: 
(إن القرآن أنزل على سبعة أحرف، فاقرؤوا ما تيسر منه).(1) 
«قرآن به هفت نوع قرائت نازل شده است. هر طوری که برای شما میسر است، بخوانید».
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البخاري، ك فضائل القرآن، رقم 4754، مسلم رقم 818 .ابن عباس (رض) از لحظه‌های پایانی زندگی عمر(رض) چنین می‌گوید: من زمانی که عمر(رض) ضربه خورده بود. بر ایشان وارد شدم و گفتم: ای امیرالمؤمنین! بهشت شما را مبارکباد. هنگامی که مردم به رسول خدا(ص) کفر ورزیدند، تو مسلمان شدی و در حالی که دیگران او را تنها گذاشتند در رکاب ایشان در راه خدا جهاد نمودی و رسول خدا در حالی چشم از دنیا فرو بست که از تو راضی بود و در خلافت تو حتی دو نفر از مسلمانان با هم اختلاف نکردند و سرانجام شهید شدی. عمر(رض) گفت: دوباره تکرار کن. عبدالله دوباره سخنانش را تکرار نمود. عمر(رض) گفت: به خدا سوگند که اگر همه‌ی دنیا مال من بود، امروز آن‌را از هول و هراسی که از ترس ملاقات خدا دامنگیرم شده است، فدیه می‌دادم. (1) 
و در روایت بخاری آمده است که عمر(رض) گفت: اما آن‌چه‌ در مورد همراهی من با رسول خدا(ص) و رضایت ایشان گفتی، باید بگویم که صرفاً منت خداوند بر من بوده است.
و اما بی‌قراری من به خاطر شماها است و افزود که به خدا اگر همه‌ی طلاهای دنیا متعلق به من بود، آن‌ها را در مقابل عذاب خدا قبل از این که با آن مواجه بشوم، فدیه می‌دادم. (2) 
آری عمربن خطاب با آن که لوح بهشتی بودن را از رسول خدا(ص) دریافت کرده بود و پس از آن همه‌ی خدمات شایسته در اقامه‌ی احکام الهی و اجرای عدل و زهد و جهاد و اعمال نیک فراوان این گونه از خدا و عذابهایش می‌ترسد و این درس بزرگی است برای مسلمانان که باید عذابهای الهی را مد نظر داشته باشند و از هول و هراس روز بسیار هولناک قیامت غافل نشوند(3) . 
همچنین عثمان بن عفان (رض) در مورد لحظه‌های پایانی حیات عمر(رض) چنین می‌گوید: من آخرین فردی هستم که عمر(رض) را درحال حیات دیده است. من بر او وارد شدم و دیدم که سرش بر روی زانوی پسرش، عبدالله نهاده بود. عمر(رض) گفت: سرم را بر زمین بگذار. او گفت: مگر چه فرقی می‌کند؟ گفت: مادرت به عزایت بنشیند سرم را بر زمین بگذار. آن‌گاه عبدالله سر پدرش را بر زمین گذاشت و او پاهایش را به هم پیچاند و گفت: مادرم به عزایم بنشیـند اگـر خدا مـرا نیامرزد. این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.(4) 
آری این چنین بود عمربن خطاب(رض) به قدری از خدا می‌ترسید که در آخرین لحظه‌های زندگی خود می‌گوید: وای برمن اگر خدا مرا نیامرزد. این است آخرین سخن کسی که رسول خدا به او مژده‌ی بهشت داده است. راست گفته‌اند: هر کس به اندازه‌ی شناخت خود از خدا می‌ترسد. واین که مصرانه از فرزندش خواست تا سرش را بر زمین بگذارد به خاطر این بود تا هنگام دعا کردن سر بر خاک بنهد و خدا را تعظیم نماید.(5) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحيح التوثيق في سيرة وحياة الفاروق ص383.
2) البخاري، ك فضائل الصحابة، ش 3692.
3) التاريخ الإسلامي (19/33).
4) صحيح التوثيق في سيرة وحياة الفاروق ص383.
5) التاریخ الاسلامی (19/44)ذهبی می‌گوید: عمر(رض) روز چهارشنبه 27 ذی حجه سال بیست و سه هـ در 63 سالگی(1)  و پس از ده سال و نیم خلافت(2)  به شهادت رسید.
و در تاریخ ابی زرعه به نقل از جریر بجلی آمده است که روزی معاویه گفت: رسول خدا و ابوبکر و عمر همگی در شصت و سه سالگی از دنیا رفتند.(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) التهذيب ق 177/ب به‌ نقل از محض الصواب (3/840).
2) سير السلف لأبي القاسم الأصفهاني (1/160).
3) مسلم، فضائل الصحابة ش 2352، محض الصواب (3/843).عبدالله بن عمر(رض) می‌گوید: عمر(رض) را غسل دادند و کفن کردند و بر او نماز جنازه خواندند و او به شهادت رسیده بود.(1)  علما در مورد غسل دادن کسی که به دست ظالمی‌کشته می‌شود، اختلاف نظر دارند: 
1ـ گروهی می‌گوید: او را غسل دهند و بر او نماز بخوانند وبه همین جریان استدلال می‌کنند .(2)
2ـ گروهی دیگر می‌گوید: غسل دادن و نماز خواندن لزومی ندارد و در جواب کسانی که به جریان 