ان بر املاک و لشکریان او تسلط یافتند و در خزانه‌های او به کالاهای با ارزش زیادی دست یافتند. به ویژه باغهای سرسبزی از آن‌ها باقی ماند که مسلمانان محصولات آن‌ها را در میان کشاورزان محروم تقسیم نمودند و خمس غنایم به دست آمده را نزد عمر(رض) فرستادند و برای او نوشتند: خداوند ارزاقی را به‌ ما بخشیده‌ که‌ مربوط به‌ کسراها بود و آنان خود از آن محافظت به‌ عمل می‌آوردند، لذا خواستیم که‌ شما نیز آن‌را ببینید و از نعمت و فضیلت خداوند یادی ببرید.(1) 
 این رفتار مسلمانان با دهقانان محروم و زحمتکش که از خوراکها و میوه‌جات ویژه‌ی پادشاهانشان می‌خوردند، نشانگر اخلاق و تواضع مسلمانان فاتح بود. گویا آنان با این رفتار خود به مردم می‌گفتند: بیایید به سوی دینی که کرامت انسانی شما را به شما بر می‌گرداند.(2) 
ابوعبید در شهر کسکر مستقر شد و نیروهای خود را در تعقیب فراریان و تأدیب روستانشینانی که عهد شکنی کرده، به جنگجویان دشمن پیوسته بودند، اعزام نمود. و بدین صورت مسلمانان به نیروی مقتدری تبدیل شدند که حرف اول را در منطقه می‌زدند. چنان که پس از آن برخی از کارگزاران دولت فارس، از مسلمانان امان طلبیدند و دو تن از آنان نوعی غذای مخصوص برای فرمانده‌ی مسلمانان تدارک دیده بودند که ابوعبید از پذیرفتن آن به علت عدم دسترسی نیروهایش به چنین خوراکی امتناع ورزید. اما وقتی مطلع شد که از آن‌ها نیز با همین نوع غذا پذیرایی شده است، قبول کرد. این برخورد ابوعبید در واقع بیانگر میزان تواضع، وفاداری و اخلاق اصحاب پیامبرو تابعین است(3) .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (4/272)
2) تاریخ اسلامی (10/335)
3) التاريخ الإسلامي (10/336).سپس مسلمانان در مکانی به نام باروسما واقع بین کسکر و سقاطیه به نیروهای تحت فرماندهی نرسی و پسر دایی‌هایش حمله‌ور شدند. زیرا به ابوعبید خبر رسید که رستم به کمک جالینوس نیروهای عظیمی جهت کمک به نرسی تدارک دیده است. بنابراین ابوعبید فرصت را غنیمت شمرد و قبل از رسیدن نیروهای کمکی رستم بر نیروهای تحت فرماندهی نرسی حمله کرد و دشمن را متحمل شکست سنگینی نمود و نرسی را مجبور به فرار کرد. سپس مثنی بن حارثه و دسته‌های نظامی دیگری به اطراف فرستاد و مناطق زیادی همچون نهر جور را چه با زور و چه با صلح فتح کرد و با به دست آوردن غنايم و مقرر کردن جزیه و خراج، اموال هنگفتی به دست آورد و جالینوس را که با نیروی عظیمی به کمک جابان آمده بود شکست داده، نیروهایش را متفرق کرد و اموال و غنایم زیادی از آنان به دست آورد و جالینوس را مجبور به فرار ساخت.(1) 
بدین صورت سه لشکر عظیم فارسی‌ها در مدت کوتاهی شکست خورد که اگر به صورت منظم و متحد علیه مسلمانان می‌جنگیدند، هرگز با چنین شکست سنگینی روبرو نمی‌شدند ولی هر کدام از آنان به خاطر ترسی که از رویارویی با مسلمانان داشتند، ترجیح می‌دادند که آن دیگری به جنگ مسلمانان برود و بدین صورت یکی پس از دیگری شکست می‌خوردند.(2)  
---------------------------------------------------------------------------------------
1) ترتيب وتهذيب البداية والنهاية د. محمد صامل السُّلمي ص89 .
2) التاريخ الإسلامي (10/337).عمر(رض) یکی از کسانی است که در جامعه‌ی بی سواد مکی به درس و کتابت روی آورد. و این، بیانگر علاقه‌ی وی به علم و سواد از همان دوران کودکیش می‌باشد. عمر(رض) برای اینکه‌ نام خود را در ردیف کمیابها ثبت نماید به‌ تلاش و تکاپوی زیادی می‌پرداخت، بعدها در عصر رسالت به خاطر برخورداری از این امتیاز به جایگاه ویژه‌ای در میان مسلمانان دست یافت. او خواندن و نوشتن ابتدایی را از حرب بن امیه، پدر ابوسفیان، فرا گرفت.(1) 
بنابراین او از فرهیختگان قوم خود به شمار می‌رفت. البته ما در این تردیدی نداریم که عامل قوی و اصلی در شکل گیری شخصیت عمر(رض) و شکوفا شدن استعدادها و تزکیه وجودش، همان همراهی با رسول خدا(ص) و شاگردی در مدرسه‌ی نبوت بوده است. چرا که او بعد از این که مسلمان شد، همواره در مکه در کنار رسول خدا(ص) بود. و همچنین بعد از هجرت نیز با آن که در قسمت بالای مدینه سکونت می‌کرد- هرچند که‌ امروز آن محلی که‌ عمر در آن سکونت داشت، به‌ مسجد پیامبر(ص) اتصال پیدا کرده‌ است، با توجه‌ به‌ اینکه‌ مدینه‌ توسعه‌ یافته‌ و ساختمان‌های زیادی بنیان شده‌اند که‌ حومه‌ی مدینه‌ را دربر گرفته‌ است- عمر(رض) همواره طبق نظم و برنامه‌ی خاصی در حلقه‌های درس رسول خدا(ص) حضور می‌یافت. و از معلم بشریت که مستقیماً زیر نظر پروردگار عالم تربیت می‌شد، انواع علوم و معارف را فرا می‌گرفت و کمتر اتفاق می‌افتاد که رسول خدا(ص) سخنی بگوید یا دستوری بدهد و یا آیه‌ای تلاوت کند و آن سخن یا دستور و یا آیه، به گوش عمر(رض) نرسد. عمر(رض) می‌گوید: من و همسایه‌ام که انصاری و از طايفه‌ی بنی امیه بن زید بود، برای حضور در جلسات رسول خدا(ص) برنامه‌ریزی کرده بودیم که روزی من بروم و روزی او. تا هر کدام از ما آن‌چه‌ را می‌شنود، به دیگری منتقل نماید.(2) 
این جریان، ما را به سرچشمه‌ی جوشانی راهنمایی می‌کند که عمر(رض)، علم، تربیت و فرهنگش را از آن‌جا گرفته است؛ یعنی همان قرآن کریم که آیاتش به صورت تدریجی و به مناسبتهای مختلف بر رسول خدا(ص) نازل می‌شد و آن حضرت (ص) آن‌ها را بر یارانش می‌خواند و آن‌ها نیز با دقت و اشتیاق فراوان به معانی آن می‌اندیشیدند. و بازتاب عمیق این درک و تدبر در اذهان، قلبها و روحیات آنان دیده می‌شد. عمر(رض) نیز یکی از این دل سپردگان قرآن و از تربیت یافتگان مکتب قرآن بود. چه زیبا است که خواننده‌ی تاریخ عمر(رض) نیز در مقابل این سرچشمه‌ی زلال شریعت و این سفره‌ی رنگارنگ الهی یعنی قرآن که چنین قهرمانانی را تربیت نمود، سر تسلیم فرود آورده، از چشمه‌ی جوشان آن بهره‌مند گردد.
آری! عمر(رض) از همان روزی که مسلمان شد، به قرآن روی آورد؛ آیات آن‌را حفظ می‌نمود و آن‌ها را با تدبر و درک مفاهیم، تلاوت می‌نمود. او همواره در رکاب رسول خدا(ص) بود و با علاقه ویژه‌ای آن‌چه‌ را به ایشان وحی می‌شد، فرا می‌گرفت تا این که به تدریج حافظ کل قرآن شد. هرگاه پیامبر(ص) سوره‌ای از قرآن را قرائت می‌کرد، عمر سعی می‌نمود که‌ آن روایت را فرا گیرد که‌ پیامبر(ص) تلاوت نموده‌ بود، و چه‌ بسا که‌ عمر در همان لحظه‌ی نزول قرآن به‌ شنیدن آیات از زبان پیامبر(ص) شرفیاب می‌شد. بدینسان عمر(رض) در سایه‌ی قرآن و بر اساس برنامه‌ی قرآنی و زیر نظر مربی قرآن آموزش می‌دید.
او پس از این که برای اولین بار دست به دست رسول خدا(ص) سپرد و مسلمان شد، در خود تحولی جدی به وجود آورد و بلافاصله از دایره‌ی تاریک به فضای نورانی و از کفر به اسلام گروید و در راه آیین و عقیده‌ی جدیدش، مصايب و مشکلات را با جان خرید، چرا چنین نباشد که زیر نظر شخصیت بی نظیری مانند رسول خدا(ص) تربیت یافته بود؟ شخصیتی که جذابیت ویژه‌ای داشت و فرستاده‌ی خدا بود و 