و و خودت را کوچک مپندار. ابن عباس(رض) گفت: این آیه، در مورد سرنوشت شخصی ثروتمند است که اعمال نیک انجام می‌دهد، سرانجام خداوند، شیطان را نزد او می‌فرستد؛ پس مرتکب گناه شده، اعمال نیک خویش را از دست می‌دهد.(6) 
و در روایتی آمده است که ابن عباس(رض) گفت: منظور، عمل است؛ یعنی زمانی که انسان پیر می‌شود و صاحب فرزندان زیاد می‌گردد، بیش از گذشته به باغ خود نیازمند است. همین طور انسان، هنگام برخاستن از قبر، بیش از همیشه به اعمال خود نیازمند خواهد بود. عمر(رض) گفت: راست گفتی.(7)  
عمر(رض) درباره‌ی برخی از آیات، تحلیلهای جالبی داشت؛ مانند این آیه که خداوند متعال می‌فرماید: 
(الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ(156) أُولَئِکَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157)) البقرة: ١٥٦ – ١٥٧
 «آن کسانی که چون بلایی به آنان می‌رسد، می‌گویند: ما، از آنِ خداییم و به سوی او باز می‌گردیم. آنان، (همان بردبارانی هستند که) الطاف و رحمت خدایشان، شامل حال آنان می‌گردد و قطعاً ایشان هدایت یافتگان هستند».
عمر(رض) پس از تلاوت این آیه گفت: «این دو، چه زوجهای خوبی هستند و چه فوق العاده‌ی خوبی دارند»(8)  منظور عمر(رض) از دو زوج خوب، لطف و رحمت خداوند بود و هدفش از فوق العاده‌ای که افزون بر لطف و رحمت، شامل بردباران می‌گردد، هدایت ورهیابی بود (9).
شخصی، این آیه را تلاوت می‌کرد:(يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِيمِ) الانفطار: ٦
«ای انسان! چه چیزی تو را نسبت به پروردگار مهربانت مغرور ساخته است»؟ 
عمر(رض) با شنیدن این آیه، گفت: جهل و نادانی.(10) 
و در مورد این فرموده‌ی خدا: 
(وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ) التكوير: ٧ 
« و هنگامي كه دوباره جآن‌ها به پيكرها درآورده مي‌شوند و جفت يكديگر مي‌گردند». ‏
گفت: یعنی انسان فاسق با فاسق و انسان نیک با نیک قرین می‌گردد.(11) 
و در تفسیر آیه:(تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا) التحريم: ٨
«به درگاه خدا برگرديد و توبه خالصآن‌هاي بكنيد».
گفت: یعنی توبه‌ای که دوباره آن‌را نشکند؛ این است توبه لازم و کامل»(12).
روزی عمرفاروق(رض) از کنار دیر راهبی می‌گذشت. او را صدا زد. راهب سر بیرون آورد و نگاه کرد. عمر(رض) گریست. راهب گفت: چرا گریه می‌کنی؟ گفت: به یاد این سخن خدا افتادم که می‌فرماید: 
(عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ(3) تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً(4)) الغاشية: ٣ - ٤ 
«چهره‌هایی در حال تکاپو و خسته که به آتشی بس سوزان وارد می‌شوند». از این‌رو است که‌ گریه‌ می‌کنم.(13)  
همچنین در تفسیر آیه ی:(يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ) النساء: ٥١
«به بتان و شيطان ايمان مي‌آورند (و به دنبال اوهام و خرافات راه مي‌افتند و به پرستش معبودهاي باطل مي‌پردازند)».
کلمه‌ی «جبت» را به جادو و کلمه ی «طاغوت» را به شیطان تفسیر نمود.(14) 
---------------------------------------------------------------------------------
1) الذاريات: ١. ‏ سوگند به بادها ! كه ( ابرها را برمي‌انگيزند و به اين سو و آن سو برابر فرمان يزدان مي‌برند و ) به سرعت پراكنده مي‌دارند . ‏
2) الذاريات: ٢. و سوگند به ابرهائي كه بار سنگيني ( از باران ) را با خود برمي‌دارند ! ‏
3) الذاريات: ٣ ‏و سوگند به كشتيهائي كه ساده و آسان ( در آبهاي رودخانه‌ها و درياها و اقيانوسها ) روان و در حركتند ! ‏
4) الذاريات: ٤ ‏ و سوگند به فرشتگاني كه كارها را ( ميان خود برابر فرمان يزدان ) تقسيم كرده‌اند ! ‏
5) أخبار عمر، الطئطاویات ص308.
6) فتح الباری (8/49)
7) الخلافه الراشده والدوله الأمویه، دکتر یحیی الیحیی، ص305
8) المستدرك (2/270).
9) الخلافة الراشدة والدولة الأموية ص305 .
10) تفسیر ابن کثیر (4/513)
11) الفتاوی (7/44) (در تفسیر ابن کثیر گفته مفهوم مذکور، از عمر(رض) نقل شده است. ویراستار)
12) الفتاوی (11/382)
13) تفسير ابن كثير (4/537).
14) تفسیر ابن کثیر (4/537)عمربن خطاب بسیاری از کارگزاران دولت خود را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب می‌شدند از کار برکنار می‌کرد، از جمله اگر به اموری می‌پرداختند که مربوط به آن‌ها نبود. چنان که یکی از فرماندهان خود را به خاطر این که به زیردستانش گفته بود: هر گناهی مرتکب می‌شوید به من بگویید، از کار برکنار کرد و گفت: مادرش به عزایش بنشیند! چرا او می‌خواهد گناهی را آشکار سازد که خدا پوشیده است؟(1)  همچنین یکی از کارگزاران خود را به خاطر سرودن شعری که در آن از شراب نوشی سخن به میان آورده بود از کار برکنار کرد.(2)
--------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ مدینه (3/818)
2) السياسة الشرعية لابن تيمية ص105.عمر(رض) به این مطلب تأکید داشت که منازل کارگزاران دولت ساده و فاقد دروازه‌ی ورودی و نگهبان باشند. بنابراین وقتی اطلاع یافت که والی کوفه (سعد بن ابی وقاص) دروازه‌ای بر درب منزل خود نصب کرده است، محمد بن مسلمه را فرستاد تا آن‌را به آتش بکشد و او نیز چنین کرد.(1)  گفتنی است که‌ سعد از این‌رو آن دروازه‌ را نصب کرد که‌ منزلش از بازار عمومی نزدیک بود و سروصدای بیش از حد بازار باعث آزار سعد می‌شد، پس دروازه‌ای را برای منزلش نصب کرد که‌ مانع شنیدن سروصدای بازار باشد، و هنگامی که‌ خبر این دروازه‌ و نامگذاری مردم برای آن به‌ قصر سعد به‌ عمر رسید، عمر(رض)، محمد بن مسلمه‌ را احضار نمود و او را راهی کوفه‌ کرد و گفت: به‌ آن قصر برو و دروازه‌ی آن‌را آتش بزن، سپس از همان راه خود برگرد. ابن مسلمه‌ به‌ کوفه‌ رفت و باری هیزم خرید و آن‌را به‌ دم قصر برد و دروازه‌ را آتش زد.(2) 
همچنین ابن شبۀ روایت کرده که عمربن خطاب (رض) مجاشع بن مسعود را در ناحیه‌ای استخدام کرد و دیری نگذشت و به عمر(رض) خبر رسید که همسر مجاشع به تزیین منزل خود پرداخته است. عمر(رض) نامه‌ای به مجاشع نوشت و گفت: بعد از این که نامه بدستت رسید فوراً برخیز و پرده‌های تزیینی خانه‌ات را پاره کن. ابن شبه‌ می‌گوید: در لحظه‌ای نامه‌ به‌ او رسید که‌ مردم پیرامون او گرد آمده‌ بودند، پس وقتی که‌ نامه‌ را نگاه کرد، مردم فهمیدند که‌ نامه‌ حاوی پیامی می‌باشد که‌ برای مجاشع ناخوشایند است، لذا نامه‌ را در دست گرفت و خطاب به‌ مردم گفت: بپا خیزید، مردم نیز بدون اینکه‌ بدانند به‌ کجا می‌روند همراه مجاشع حرکت کردند تا اینکه‌ وارد منزلش شد و طوری با او روبرو شد که‌ جنگ از پیشانیش هویدا بود، از این‌رو وقتی همسرش به‌ او گفت: چه‌ خبر است؟ در پاسخ گفت: این شما هستید که‌ باعث آزار من شده‌اید. پس زنش کنار رفت و مجاشع به‌ یارانش گفت: وارد شوید و هر یک از شما تزیینات گوشه‌ای را از بین ببرد، ابن شبه‌ می‌گوید: هنوز نامه‌ در دست مجاشع بود که‌ همه‌ی تزیینات را پایین آورد و از بین برد.
همچنین عمربن خطاب هنگام دیدار از دیار شام وارد منزل یزید بن ابی سفیان شد و پرده‌های خانه‌ی او را پاره کرد و گفت: وای بر تو! بهتر 