ز دنيا با تو به آخرت نمي‌آيد مگر قدمي كه از روي صدق و راستي برداشته‌ و يا عملي كه جلوتر فرستاده‌اي.» هاشم گفت: «اي عمو! غير از اين هم از من انتظار نداشته باش. من، مي‌دانم كه اگر حركت و خروجم و شمشير زدن و تيراندازيم را به قصد خودنمايي قرار دهم، از زيان‌كاران خواهم بود.» هاشم(رض) به راه افتاد و خود را به لشكر ابوعبيده(رض) رسانيد. مسلمانان با ديدن نيروي پشتيباني هاشفتوح‌الشام ازدي، ص35-38م، خوشحال شدند.(7)  مدتي پس از حركت هاشم، ابوبكر صديق(رض) به بلال(رض) دستور داد تا درميان مردم بانگ برآورد كه همراه سعيد بن عامر بن حذيم(رض) آماده‌ي حركت به سوي شام شويد. هفت‌صد نفر در مدت زمان كوتاهي آماده شدند. اندكي پيش از حركت سعيد بن عامر(رض)، بلال(رض) نزد ابوبكر صديق(رض) رفت و گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! اگر شما، مرا آزاد كرديد که با شما باشم و مرا از كاري كه خودم مي‌خواهم، باز مي‌داريد، نزد شما مي‌مانم و اگر مرا به خاطر خدا آزاد كرديد تا خودم تصميم بگيرم و همان كاري را بكنم كه به مصلحت خود مي‌دانم، كاري به من نداشته باشيد تا براي جهاد در راه خدا بيرون شوم كه من، جهاد را از ماندن در اين‌جا بيش‌تر دوست دارم.» ابوبكر صديق(رض) فرمود: «اينك كه تو دوست داري براي جهاد بيرون شوي، من تو را منع نمي‌كنم. من، فقط مي‌خواستم كه تو اين‌جا بماني و اذان‌گو باشي. من، از جدايي و دوري تو اندوهگين مي‌شوم؛ اما گويا چاره‌اي جز فراق و جدايي نيست. آن هم جدايي و فراقي كه تا قيامت همديگر را نخواهيم ديد. پس اي بلال! نيكوكاري پيشه كن تا زاد و توشه‌ات از دنيا باشد و خداوند، تو را در حياتت به خير و نيكي ياد كند و چون مرگت فرا رسد، به تو پاداش نيكي عنايت فرمايد.» بلال(رض) فرمود: «خداوند، به تو جزاي خير دهد؛ به خدا سوگند نخستين بار نيست كه ما را به صبر و شكيبايي در اطاعت خدا و پايبندي بر حق و انجام عمل صالح دستور مي‌دهي. اما نمي‌خواهم پس از رسول‌خدا(ص) براي كس ديگري اذان بدهم.» بلال(رض) به همراه سعيد بن عامر بن حذيم(رض) براي شركت در جهاد، مدينه را ترك كرد. مأموريت سعيد(رض) اين بود كه به يزيد بن ابوسفيان(رض) ملحق شود و همين كار را هم كرد و در جنگ‌هاي عربه(8)  و داشنه در ركاب يزيد بن ابوسفيان جنگيد.(9) 
گروه‌هاي زيادي از اطراف، به مدينه مي‌آمدند تا در جهاد شركت كنند. ابوبكر صديق(رض) نيز آنان را به جبهه‌ها اعزام مي‌كرد و چون بسياري از آن‌ها تازه‌مسلمان بودند و هنوز به طور كامل به تعاليم اسلامي آراسته نشده بودند، مشكلاتي را براي مردم مدينه اعم از صحابه و تابعين به وجود مي‌آوردند و همين، باعث مي‌شد تا صحابه و تابعين به حضور ابوبكر صديق(رض) شكوه و گلايه كنند. البته با وجود گروه‌هاي زيادي كه به مدينه مي‌آمدند، هيچ‌گاه نزاع و كشاكشي در ميانشان رخ نداد. ابوبكر صديق(رض) مردم مدينه را توجيه نمود(10)  و به آنان چنين فرمود: «شما را به خدا سوگند مي‌دهم كه كاري به اين‌ها نداشته باشيد و هر كس كه بر او حقي دارم، زخم زبان‌ها و كارهاي ناگوار اين‌ها را تحمل كند كه خداي متعال، دشمنانمان را به وسيله‌ي اين‌ها هلاك مي‌كند و قشون روم را پريشان مي‌سازد. اين‌ها، برادران شما هستند و چنان‌چه يكي از شما،‌از سوي آن‌ها متحمل امر ناگواري شد، شكيبايي ورزد كه آيا غير از اين است كه شكيبايي و خويشتن‌داري، بهترين كار است و فرجام بهتري دارد و آنان را هم‌چنان مايه‌ي قوت و پيروزي ما قرار مي‌دهد؟» مسلمانان، فرموده‌ي ابوبكر صديق(رض) را تأييد كردند. ابوبكر(رض) ادامه داد: «آنان، برادران ديني شما هستند و شما را در برابر دشمنانتان ياري مي‌كنند و بر گردن شما حق زيادي دارند؛ بنابراين كوتاهي‌هايشان را تحمل كنيد.»(11) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) در الكامل، پسر توذر آمده و در تاريخ طبري توذرا؛ در البداية و النهاية، آمده است كه جرجه مأمور رويارويي با يزيد بن ابوسفيان شده بود. جرجه مسلمان شد و به شهادت رسيد كه داستانش در صفحات بعدي همين كتاب آمده است.(مترجم)
2) در تاريخ طبري قيقار و در الكامل، نام قيقلان آمده است.(مترجم)
3) العمليات التعرضية و الدفاعية عند المسلمين، ص147
4) التاريخ الاسلامي (9/213)؛ نگاه كنيد به: فتوح‌الشام ازدي، ص30و31
5) فتوح‌الشام ازدي، ص30-33
6) خطب ابي‌بكر الصديق، محمد احمد عاشور، ص92
7) فتوح‌الشام ازدي، ص33-35
8) در البداية و النهاية به جاي عربه، جنگ عريه ذكر شده و در طبري، عربه آمده است كه ياقوت، آن را نام مكاني در فلسطين دانسته است. (مترجم)
9) فتوح‌الشام ازدي، ص35-38
10) التاريخ الاسلامي (9/224)
11) التاريخ الإسلامي (9/223)فرماندهان قشون اسلامي، تحركات رومي‌ها را به طور كامل زير نظر داشتند و دريافتند كه وضعيت سختي پيش رو دارند. به همين سبب گرد هم آمدند و ابوعبيده(رض) در نامه‌اي، وضعيت را به ابوبكر صديق(رض) گزارش داد و در همان زمان قرار بر آن شد كه مسلمانان، از تمام اراضي فتح‌شده، عقب نشينند و در يك مكان جمع شوند تا بتوانند با هم‌دستي و يك‌پارچگي، نقشه‌ي روميان را خنثي كرده و به اتفاق هم جبهه‌ي بزرگي فراروي روميان ايجاد نمايند. عمرو بن عاص(رض) پيشنهاد كرد تا تمام قواي مسلمانان در يرموك جمع شوند. فرمان ابوبكر صديق(رض) نيز مطابق پيشنهاد عمرو(رض)، رسيد و به قشون اسلامي مأموريت داد كه در يرموك جمع شوند. قرار بر آن شد كه مسلمانان بدون درگيري با دشمن، عقب‌نشيني كنند؛ ابوعبيده(رض) از حمص عقب نشست و شرحبيل(رض) از اردن؛ يزيد بن ابوسفيان(رض) نيز دمشق را ترك كرد و عمرو بن عاص(رض) هم به طور تدريجي شروع به عقب‌نشيني از فلسطين كرد.(1)  ولي موفق به عقب‌نشيني نشد و با كمك خالد بن وليد(رض) توانست پيش از جنگ يرموك، فلسطين را ترك كند. در همين گير و دار بود كه جنگ اجنادين اتفاق افتاد.(2) 
ابوبكر صديق(رض) پس از آن‌كه نامه‌ي ابوعبيده(رض) را دريافت كرد، به ابوعبيده(رض) دستور داد كه به سوي يرموك عقب‌نشيني كند و در همان‌جا با ساير فرماندهان، جمع شود. ابوبكر صديق(رض) در فرمانش به ابوعبيده(رض) چنين نوشت: «سوارانت را در روستاها پراكنده كن و با قطع رسيدن خواربار و خوراكي‌ به دشمن، آن‌ها را در تنگنا قرار بده و از محاصره‌ي شهرها خودداري كن تا اين‌كه فرمان بعدي من، به تو برسد. پس اگر به جنگ با تو برخاستند، با آنان بجنگ و براي پيروزي بر دشمن، از خدا مدد بخواه و من نيز همان‌گونه كه براي آن‌ها نيروي كمكي مي‌آيد، برايت نيروي كمكي مي‌فرستم.»(3)  در روايت ديگري چنين آمده است: «امثال شما، به سبب كمي افراد شكست نمي‌‌خورند. بلكه بدانيد كه ده‌ها هزار نفر به سبب پرداختن به معاصي و گناهان شكست مي‌خورند؛ پس آگاه باشيد كه از معاصي و گناهان دوري كنيد؛ همه‌ي شما در يرموك جمع شويد و هر يك از فرماندهان، براي همراهانش در نماز امامت بدهد.» فرمان ابوبكر صديق(رض) بر اين اساس بود كه تمام قشون اسلامي يك‌جا و متحد شوند و به يك دفعه با دش