‌دهد و كدامين آسمان، بر من سايه مي‌افكند و مرا در زير چترش، جا مي‌دهد كه من، درباره‌ي كتاب خدا، چيزي بگويم كه منظور و خواست خدا از آن، چيز ديگري بوده است؟»(4) 
سخنان زيادي از ابوبكر(رض) نقل شده كه نشان‌گر تدبر و تفكر او در آيات قرآن است؛ از جمله: «خداوند متعال، در قرآن سخن از كساني به ميان آورده كه آن‌ها را به بهترين اعمالشان، پاداش مي‌دهد و بدي‌هايشان را مي‌آمرزد؛ شخصي مي‌گويد: من، كجا و اين‌ها كجا؟ و ديگري مي‌گويد: من، از اين‌ها نيستم. در حالي كه او از جرگه‌ي آنان مي‌باشد.»(5)  ابوبكر صديق(رض)، هرگاه در فهم آيه‌اي با مشكل روبرو مي‌شد، با كمال ادب و احترام از رسول‌خدا(ص) درباره‌اش پرس و جو مي‌كرد. آيه‌ي123 سوره‌ي نساء نازل شد و خداوند متعال فرمود:(لَّيْسَ بِأَمَانِيِّکُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْکِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا)
يعني: «(فضيلت و برتري و بهشت و نعمت‌هاي آن،) نه به آرزوهاي شما است و نه به آرزوهاي اهل كتاب؛ هر كس كه كار بدي كند، در برابر آن كيفر داده مي‌شود و كسي جز خدا را يار و ياور نخواهد يافت.»
ابوبكر صديق(رض) عرض كرد: «اي رسول‌خدا! اين‌كه مصيبت و كمر‌شكن است؛ مگر كسي از ما هست كه گناهي نكرده باشد؟» رسول‌خدا(ص) فرمودند: (يا أبابكر، ألست تنصب؟ ألست تحزن؟ ألست تصيبك الأواءُ؟ فذلك مما تجزون به)(6)  يعني: «اي ابوبكر! آيا رنجور و آزرده نمي‌شوي؟ آيا تو را حزن و اندوه نمي‌گيرد؟ آيا به تو سختي و ناراحتي نمي‌رسد؟ همين‌ها، كيفر اعمال شما است.»
ابوبكر(رض) مفسر قرآن نيز بود و برخي از آيات قرآن را تفسير كرده است:(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي کُنتُمْ تُوعَدُونَ) (فصلت:30)
يعني: «همانا كساني كه مي‌گويند: پروردگار ما، خدا است و سپس استوار و پابرجا (بر اين عقيده) مي‌مانند، (در واپسين لحظات زندگيشان،) فرشتگان به پيش ايشان مي‌آيند (و به آن‌ها مژده مي‌دهند) كه نترسيد و غمگين نباشيد و شما را مژده باد به بهشتي كه (در دنيا به آن) وعده داده مي‌شديد.»
ابوبكر(رض)، درباره‌ي اين آيه فرموده است: «آنان، كساني هستند كه هيچ‌گاه توجهشان، از جانب خدا به چپ و راست نمي‌گردد و دل‌هايشان، هرگز متوجه غير او نمي‌شود؛ آن‌ها، تنها بر خدا توكل مي‌كنند و بر غير او توكل و اعتماد نمي‌نمايند؛ فقط خدا را دوست دارند و كسان ديگري را در محبت با خدا، شريك نمي‌كنند؛ آنان، كساني هستند كه نه از روي منفعت‌طلبي و يا دفع مضرت، بلكه خالصانه، دل‌داده‌ي خداوند متعال شده و تنها به او دل بسته‌اند و از غير او نمي‌هراسند و نگاه و توجه قلوبشان، به سوي غير خدا نمي‌رود.»(7) 
دعوت‌گران و داعيان الي الله همواره بايد با قرآن، انس داشته باشند، تلاوتش كنند، در آن بينديشند و گنج‌ها و معارف آن را براي مردم بيرون كشند و جنبه‌هاي مختلف اعجاز قرآن اعم از بلاغت و اعجاز علمي و تشريعي آن را براي مردم تشريح كنند و راه‌كارهاي ارائه‌شده در قرآن را براي رهايي انسان‌هاي معذب در جنگ‌ها و گرفتار در انواع غم و غصه، با شيوه‌‌اي درست و مناسب و موازي و همگام با پيشرفت در ابزار دعوت و ارتباطات، بيان كنند. ابوبكر صديق(رض)، چه خوب و بجا دريافته بود كه تلاوت و قرائت قرآن درميان قريشيان و به‌طور علني، يكي از مؤثرترين راه‌ها و ابزارهاي دعوت الي الله مي‌باشد(8). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) استخلاف ابي‌بكر الصديق، ص134
2) تاريخ الدعوة إلي الإسلام في عهد الخلفاء الراشدين، ص88
3) التاريخ الإسلامي از حميدي (19/209)
4) تاريخ الخلفاء از سيوطي، ص117؛ اين روايت، منقطع مي‌باشد.
5) الفتاوي از ابن‌تيمية (6/212)
6) روايت احمد (1/11)؛ شيخ شاكر، سند اين روايت را ضعيف دانسته كه البته صحت آن، بنا بر طرق و شواهد ديگر، محرز مي‌گردد. نگاه كنيد به: مسند امام احمد، شماره‌ي68
7) الفتاوي (28/22)
8) تاريخ الدعوة الإسلامية في عهد الخلفاء، ص95توجه مسلمانان، از آن زمان به شام معطوف شد كه رسول‌خدا(ص) نامه‌اي به هرقل نوشتند و او را به اسلام فراخواندند. آن حضرت(ص) نامه‌اي به حارث بن ابي‌شمّر غساني ـ بزرگ غسان در بلقاء و كارگزار رومي‌ها بر عرب‌ها ـ نيز نوشتند و او را به اسلام دعوت دادند. حارث، آهنگ جنگ با رسول‌خدا(ص) را نمودكه حكومت روم، او را از اين كار بازداشت. رسول‌خدا(ص) لشكري به فرماندهي زيد بن حارثه(رض) گسيل كردند و جنگ مؤته، رخ داد و زيد و ساير فرماندهان لشكر اسلام يعني جعفر بن ابي‌طالب و عبدالله بن رواحه رضي الله عنهما به شهادت رسيدند و خالد بن وليد(رض) پس از شهادت اين بزرگوران، فرماندهي لشكر اسلام را به‌دست گرفت و به‌گونه‌اي با دشمن جنگيد كه تأثير درازمدتي بر مردم آن منطقه گذاشت. رسول‌خدا(ص) با گسيل آن لشكر، برنامه‌ي روشني فراروي مسلمانان براي جنگ با دولت روم گذاشتند.دولت روم در آن زمان سرزمين شام را به زور زير سيطره گرفته و عرب‌ها را طوري به هراس انداخته بود كه در برابر حكومت ستم‌گرانه‌اش سر تسليم فرود آورده و دم نمي‌زدند. سريه‌ي مؤته وغزوه‌ي تبوك، زمينه‌ي اقدامات بعدي مسلمانان براي رويارويي با رومي‌ها شد و از اين طريق مسلمانان توان و شيوه‌ي جنگي روميان را محك زدند و ميزان قدرت نظامي رومي‌ها را دريافتند. اين‌ جنگ‌ها، فرصت مناسبي براي مردم شام فراهم آورد تا اسلام و اهداف و آموزه‌هاي اين دين را بشناسند و بسياري از آنان به اين دين راستين بگروند. ابوبكر صديق(رض) در ادامه‌ي راه رسول‌خدا(ص) و در راستاي فرمان آن حضرت(ص)، در مورد گسيل لشكر اسامه(رض) جديت نشان داد. زماني كه ابوبكر صديق(رض) از ذي‌قصه لواي جنگي فرماندهان را مي‌بست، درفشي براي خالد بن سعيد(رض) بست تا او را به اطراف شام گسيل كند و سپس او را به عنوان نيروي پشتيباني مسلمانان به (تيماء)(1)  فرستاد و به او دستور داد كه جز به فرمان خليفه، تيماء را ترك نكند و تنها زماني وارد جنگ شود كه دشمن، جنگ را آغاز نمايد. هنگامي كه خبر خالد بن سعيد(رض) به هرقل رسيد، لشكري از عرب‌هاي تابع روم (بهراء، سليح، كلب، لخم، جذام و غسان) فراهم آورد. خالد بن سعيد(رض)، به سوي آن‌ها حركت كرد و چون به اردوگاه‌هاي دشمن رسيد، همه‌ي آن‌ها، پراكنده شدند. خالد بن سعيد(رض) خبر پراكندگي دشمن را براي ابوبكر صديق(رض) فرستاد و در پي آن از سوي ايشان فرمان يافت كه وارد عمل شود(2)  و پيش از آن‌كه روميان، به صفوفشان سر و ساماني بدهند، بر آنان حمله‌ كند.
ابوبكر صديق(رض) به خالد بن سعيد(رض) هشدار داد كه مراقب مسير برگشتش نيز باشد و در خاك دشمن زياد پيشروي نكند. در فرمان ابوبكر(رض) به خالد(رض) چنين آمده بود: «بي‌درنگ وارد عمل شو و تأخير نكن و از خداي متعال، د