‌دهد كه خالد(رض) از هيچ خطري در راه خدا نهراسيد و براي عبور از صحرا و رسيدن به مقصدش چاره‌انديشي، كرد و روز پنجم به (سوي) رسيد. سوي، ابتداي قلمرو روم در شام بود و مرزبانان رومي كه بر سر راه‌هاي عراق مستقر بودند، از فرارسيدن لشكر خالد(رض) باخبر نشدند. عبور خالد(رض) در مدت پنج روز از بيابان خشك، يكي از اعجوبه‌هايي بود كه با اراده و ايمان فرمانده‌ي لشكر اسلام به بار نشست.(83) 
خالد(رض) به (ادك)(84)  رسيد و آن‌جا را به محاصره در‌آورده و بدون جنگ فتح نمود. خالد پس از ادك به (تدمر)(85)  رفت؛ مردم تدمر به حصار پناهنده شدند و درخواست امان نمودند. خالد(رض) نيز با آنان صلح كرد و رو به (قريتين) نهاد و با مردم آن‌جا جنگيد و پيروز شد و سپس آهنگ (حوارين)(86)  كرد و به گردنه‌اي رسيد كه پرچم خود را در آن‌جا برافراشت و چون پرچم خالد، عقاب ناميده مي‌شد و متعلق به رسول‌خدا(ص) بود، آن گردنه به نام گردنه‌ي عقاب ناميده شده است.(87)  گذر خالد(رض) به (عذراء) افتاد و با غساني‌ها درگير شد و از آنان غنايم زيادي به دست آورده و از شرق دمشق گذشت و خود را در بصري به صحابه و فرماندهان لشكر اسلام رسانيد. آنان، مشغول جنگ براي فتح بصري بودند. امير بصري، با خالد(رض) صلح كرد و آن‌جا را به او تسليم نمود و بدين ترتيب بصري، نخستين شهري بود كه در شام، فتح شد. خالد(رض) خمس غنيامي را كه از قبيله‌ي غسان گرفته بود، با بلال بن حارث مزني به مدينه فرستاد. خالد(رض) به همراه ابوعبيده، مرثد و شرحبيل بن حسنه، به قصد كمك به عمرو بن عاص(رض) (در فلسطين) حركت كرد كه رومي‌ها، در منطقه‌ي (عربا)(88)  آهنگ مسلمانان كردند و جنگ اجنادين درگرفت.(89) 
ژنرال محمود خطاب مي‌گويد: «خالد(رض) به طرز شگفت‌انگيز و بي‌نظيري از صحرا گذشت و پس از پشت سر گذاشتن بيابان پرخطر، خود را طوري به شام رسانيد كه بنده، همانند آن را در تاريخ جنگ‌ها سراغ ندارم. من، عبور هانيپال و ناپلئون از كوه‌هاي آلپ را از لحاظ نظامي هم‌پايه‌ي گذر خالد(رض) از اين بيابان پرخطر نمي‌دانم و بر اين باورم كه گذشتن ناپلئون از صحراي سينا يا عبور قشون انگليسي از اين بيابان در جنگ جهاني اول، قابل مقايسه با كاري كه خالد(رض) كرد، نمي‌باشد. عبور از رشته‌كوه آلپ و صحراي سينا، كار چندان دشواري نبوده است؛ چراكه در كوه‌هاي آلپ، آب زيادي وجود دارد و در صحراي سينا نيز چاه‌ها و آبادي‌هايي يافت مي‌شود؛ اما گذر خالد(رض) از صحراي خشك و بي‌آب، كار سترگي بود كه نيروهاي رومي را غافل‌گير كرد. رومي‌ها اصلاً انتظار نداشتند كه لشكري بتواند با موفقيت از صحرا بگذرد.»(90)  عبور موفقيت‌آمير لشكر خالد(رض) از صحرا، رومي‌ها را به‌گونه‌اي غافل‌گير كرد كه جنگ چنداني نكردند و اغلب دشمنان، بدون جنگ تسليم شدند. آن‌ها اصلاً انتظار نداشتند كه در آن موقعيت با لشكري قوي از سوي صحرا روبرو شوند.(91) 
با گذشت روزگار زيادي از زمان خالد(رض)، بسياري از فرماندهان نظامي، همواره در طول تاريخ از شگرد جنگي خالد(رض) متحير و شگفت‌زده شده‌اند. ژنرال آلماني (فون درگولتيس) كه يكي از فرماندهان آلماني در جريان جنگ جهاني اول بوده، مي‌گويد: «خالد، استاد من در فنون نظامي است.»(92) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
70) معارك خالد بن وليد ضد الفرس، عبدالجبار سامرائي، ص123
71) تاريخ طبري (4/202)
72) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص295
73) معارك خالد بقن وليد ضد الفرس، ص143
74) الصديق اول الخلفاء، ص169
75) الصديق أول الخلفاء، ص170
76) همان منبع. 
77) الصديق أول الخلفاء، ص171‌
78) الحرب النفسية، نوشته‌ي دكتر اجمد نوفل (2/155)
79) قراقر، آب قبيله‌ي كلب در سماوه است و سوي، نام چاه آبي از قبيله‌ي بهراء مي‌باشد.
80) مرحله، به مسافتي گفته مي‌شود كه مسافر، با راه‌پيمايي معمولي در يك روز طي مي‌كند.
81) أبوبكر الصديق، خالد جنابي و نزار حديثي، ص68
82) البداية و النهاية (7/7)؛ (چون به مقصد مي‌رسي، وصف تلاشت مي‌كني.)
83) البداية و النهاية (7/7)
84) در متن ادك آمده و طبري، در تاريخش ارك ثبت كرده و نام يكي از شهرهاي كوچك ناحيه‌ي بياباني حلب بوده است.(مترجم)
85) تدمر، شهري قديمي در ناحيه‌ي بياباني شام مي‌باشد.(مترجم)
86) قريتين و حوارين از دهكده‌ها و حصارهاي معروف حلب بوده‌اند.(مترجم)
87) ابوبكر الصديق، نوشته‌ي خالد جنابي و نزار حديثي، ص68
88) در البداية و النهاية، (عرمات) و در تاريخ طبري، (عربات) ثبت شده است.(مترجم)
89) البداية و النهاية (7/6و7)
90) قادة فتح العراق و الجزيرة، ص193؛ نگاه كنيد به: الحرب النفسية(2/163)
91) الحرب النفسية، نوشته‌ي دكتر احمد نوفل (2/162)
92) معارك خالد بن وليد ضد الفرس، ص167مثني بن حارثه(رض) فردي دلير و بي‌باك، قوي، غيور، نيك‌سرشت، درست‌انديش و دورنگر بود. وي، ايمان و اعتمادي راسخ به خداي متعال داشت و همواره مصالح عمومي را بر منافع شخصي ترجيح مي‌داد. مثني، در سخت‌ترين شرايط، بهترين تصميم‌ها را مي‌گرفت و از قدرت تصميم‌گيري بالايي برخوردار بود. در همه حال با يارانش همكاري مي‌كرد و اعتمادي دوطرفه درميان او و سپاهيانش، حاكم بود و همين، فضايي دوستانه درميان آن‌ها ايجاد كرده بود كه مثني(رض) سپاهيانش را دوست داشت و آنان نيز به او محبت وافري داشتند. مثني در فنون جنگي به قدري توانمند بود كه او را بر سختي‌هاي كارزار فايق مي‌كرد. او، معمولاً نخستين كسي بود كه به دشمن حمله‌ور مي‌شد و آخرتر از همه دست از نبرد برمي‌داشت. سرزمين عراق را به خوبي مي‌شناخت و در جنگ با ايرانيان كارآزموده و مجرب بود. مثني نخستين مسلماني بود كه بر ضد ايرانيان بپاخاست و ساير مسلمانان را براي جنگ با آنان برانگيخت. او، در جنگ‌هاي عراق به‌قدري شهامت به خرج داد كه كم‌تر كسي همانند او حماسه آفريد. دلاوري مثني(رض) در جنگ با ايرانيان، روحيه‌ي سپاهيان دشمن را درهم مي‌شكست و مسلمانان را بيش از پيش قوي و نيرومند مي‌كرد.(93) 
مثني بن حارثه درباره‌ي قشون ايراني گفته است: «من، در دوران جاهليت و پس از اسلام، بارها با عرب‌ها و غيرعرب‌ها جنگيده‌ام؛ به خدا سوگند كه پيش از اسلام، هر صد جنگجوي عجم (غيرعرب) بر هزار جنگاور عرب برتري داشت و امروز هر صد جنگاور عرب، بر هزار جنگجوي عجم، برتري دارد. چراكه خداي متعال، توان و نيروي آنان را درهم شكسته و حيله و مكرشان را خنثي نموده است. امروز از ديدن جمع انبوه دشمن نهراسيد و ديدن عِده و عُده‌ي دشمن، شما را نترساند كه آنان با از دست دادن توانشان، همانند چارپاياني مي‌شوند كه آنان را به هر سو كه هَي كنيد، مي‌روند.»(94) 
انتخاب مثني از سوي ابوبكر صديق(رض) در جريان فتح عراق، نشان‌دهنده‌ي شناخت ابوبكر صديق(رض) نسبت به توانايي‌ها و كانِ وجودي افراد مي‌باشد. خالد(رض) هنگامي كه مي‌خواست عراق را ترك كند، با مثني خداحافظي كرد و گفت: «اينك چون گذشته فرماندهي لشكر را در حالي عهده‌دار شو كه در آن كوتاهي و سستي نمي‌كني.»(95)  مثني با رفتن خالد(رض)