 غسان و ضجاعم مكابته كردند و آنان را به رويارويي با خالد(رض) فراخواندند. ابن‌ايهم، سالار غسان و تنوخ بود و ابن‌حدرجان نيز سركرده‌ي ضجاعم. دومه‌الجندل در آن زمان دو سالار داشت: يكي اكيدر بن عبدالملك و ديگري جودي بن ربيعه. اين دو سردار، با هم اختلاف پيدا كردند. اكيدر گفت: «من، خالد(رض) را از همه بيش‌تر مي‌شناسم. كسي، در جنگ از او خوش‌اقبال‌تر نيست و هر جمع كم و زيادي كه با او مواجه شوند، حتماً از او شكست مي‌خورند؛ پس به حرفم گوش كنيد و با خالد صلح نماييد.» اما اهل دومه‌الجندل پيشنهاد اكيدر را نپذيرفتند. اكيدر از آن‌ها جدا شد و گفت: شما را در جنگ با خالد(رض) ياري نمي‌كنم.(54) 
دشمن، درباره‌ي خالد(رض) چنين گواهي و شهادتي مي‌دهد كه واقعاً به‌حق و درست مي‌باشد. اكيدر قبلاً در جنگ تبوك -در زمان رسول‌خدا- به اسارت خالد درآمده بود. خالد(رض) او را با خود به حضور پيامبر اكرم(ص) برد و آن حضرت نيز برايش امان‌نامه‌اي نوشتند. اكيدر بعدها عهدشكني كرد و همين باعث شد تا پس از آن‌كه دوباره به اسارت خالد(رض) درآمد، بر خود بيمناك باشد؛ چراكه خبر هم‌كاري و هم‌ياري او با عرب‌ها و ايراني‌ها در برابر مسلمانان به گوش خالد(رض) رسيده بود. خالد(رض) كه در راه دومه بود، از جدا شدن اكيدر باخبر شد و عاصم بن عمرو را براي دستگيريش فرستاد. عاصم، او را دستگير كرد. اكيدر گفت: من، براي مذاكره و ديدار خالد(رض) مي‌آمدم. اما خيانت و عهدشكني اكيدر، سبب شد تا خالد در موردش حكم اعدام صادر كند و بدين‌سان اكيدر به سبب عهدشكني كشته شد و نتوانست از سرنوشت خود فرار كند.(55) 
خالد(رض) در دومه‌الجندل فرود آمد و براي شروع عمليات، آن را ميان خود و لشكر عياض بن غنم به دو قسمت كرد. جودي بن ربيعه با سربازانش به لشكر خالد(رض) حمله‌ور شد و ابن‌حدرجان و ابن‌ايهم به همراه سربازانشان با عياض درگير شدند. خالد(رض) جودي را شكست داد و عياض نيز به سختي موفق شد سپاهيان ابن‌حدرجان را شكست دهد. سپاهيان دشمن، پا به فرار گذاشته و به قلعه پناه بردند و چون قلعه، پر شد و ديگر جا نداشت، درش را بستند و ديگر يارانشان را داخل حصار جا ندادند و بدين ترتيب جمع زيادي از آنان كشته شدند.(56)  دومه‌الجندل با موقعيت استراتژيكي كه داشت، به تصرف مسلمانان درآمد. دومه‌الجندل از آن جهت داراي اهميت زيادي بود كه سه راه اصلي از آن مي‌گذشت: شبه‌جزيره‌ي عربستان در جنوب آن قرار داشت و عراق، در شمال شرقي آن؛ شام نيز در شمال غربي دومه‌الجندل بود. موقعيت استراتژيك دومه‌الجندل سبب شد تا خليفه توجه خاصي به آن داشته باشد و به همين سبب نيز عياض بن غنم از آن‌جا به شدت پاسداري كرد تا اين‌كه خالد(رض) به كمكش رفت. اگر دومه‌الجندل به تصرف مسلمانان در نمي‌آمد، آنان در جنگ‌هاي عراق با خطرها و مشكلاتي جدي مواجه مي‌شدند.(57) 
خالد(رض) به ترتيبي كه گفتيم، موفق شد عياض را در فتح دومه‌الجندل ياري دهد. جنگ‌هاي خالد(رض) در جنوب عراق بيان‌گر قدرت تهاجمي لشكر اسلام و ايجاد رعب و وحشت در صفوف دشمن است. از سوي ديگر پايداري همه‌جانبه‌ي لشكر عياض(رض) در برابر دشمن نيز، نشان‌دهنده‌ي شكيبايي و اميد مسلمانان به نصرت و ياري الهي مي‌باشد. عياض(رض) از بزرگان مهاجرين و از مهتران قريش بود و به بخشندگي و بزرگ‌منشي شهرت داشت. وي، مورد توجه خلفاي ديگر نيز قرار گرفت و يكي از فرماندهان جنگ يرموك و پيش‌قراول لشكر ابوعبيده(رض) شد. عياض(رض)، موفق به فتح جزيره ـ مناطق ميان عراق و شام ـ شد. ابوعبيده(رض) كه مرگش را نزديك مي‌ديد، عياض(رض) را به جاي خود بر شام گماشت و عمر فاروق(رض) نيز با درگذشت ابوعبيده(رض)، عياض(رض) را هم‌چنان بر امارت شام گذاشت تا اين‌كه به حضور وي در فتوحات اسلامي نياز پيدا شد.(58) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
52) در تاريخ طبري، به جاي عويمر، اسم عويم آمده است.(مترجم)
53) در البداية و النهاية، به جاي نام بهراء، نام قبيله‌اي به اسم غيرا آمده است.(مترجم)
54) البداية و النهاية (6/355)؛ تاريخ طبري‌(4/195)
55) التاريخ الإسلامي (9/163)
56) تاريخ طبري (4/196)؛ ابوبكر الصديق، نوشته‌ي خالد جنابي، ص54
57) ابوبكر الصديق، خالد جنابي و نزار حديثي، ص54
58) التاريخ الإسلامي‌ (9/164)واقعه‌ي حصيد (59)
خالد(رض) به اقرع بن حابس دستور داد تا به انبار بازگردد و خودش در دومه‌الجندل ماند. ايراني‌ها دوباره طمع بستند و عرب‌هاي منطقه نيز كه هنوز كشته شدن عقه را از ياد نبرده بودند، با ايراني‌ها هم‌پيمان شدند تا انتقام خون عقه را بگيرند. زرمهر و روزبه از بغداد به قصد انبار حركت كردند و با هم قرار گذاشتند در (حصيد) و (خنافس) حاضر شوند. خبرشان به زبرقان بن بدر كه والي انبار بود، رسيد. زبرقان از قعقاع بن عمرو كه جانشين خالد(رض) در حيره بود، كمك خواست. قعقاع، اعبد بن فدكي سعدي (ابوليلي) را به كمك زبرقان فرستاد تا در حصيد با دشمن بجنگد و عروه بن جعد بارقي را نيز به خنافس گسيل كرد. پس از آن‌كه خالد(رض) از قصد برخي از قبايل براي پيوستن به روزبه اطلاع يافت، قعقاع بن عمرو را امير مردم در حصيد قرار داد و چون روزبه از قصد قعقاع مطلع شد، از زرمهر كمك خواست و بدين ترتيب زرمهر در حصيد به روزبه پيوست. مسلمانان در حصيد با ايراني‌ها درگير شدند و تعداد زيادي از آنان و از جمله روزبه و زرمهر را كشتند وغنايم زيادي به دست آوردند.(60) 
-------------------------------------------------------------------------------------------
59) حصيد، نام ناحيه‌اي بياباني ميان كوفه و شام است.(مترجم)
60) البداية و النهاية (6/355)جنگ مصيخ (61)
خالد(رض) پس از دريافت خبر مسلمانان در حصيد، با فرماندهانش (قعقاع و ابوليلي) قرار گذاشت تا در وقت مشخصي در مصيخ در نزديكي حورات حاضر باشند. پس از آن‌كه مسلمانان، در مصيخ جمع شدند، بر دشمن و كساني كه به آنان پناهنده شده بودند، از سه طرف شبيخون زدند و تلفات زيادي بر دشمن وارد كردند.(62)  پس از اين ماجرا خالد(رض) اطلاع يافت كه برخي از قبايل در مثني(63)  كه در نزديكي رقه قرار داشت و در زميل در ديار بكر، براي جنگ با مسلمانان گرد هم آمده‌اند. خالد(رض) آنان را در مثني از سه طرف مورد هجوم قرار داد و آنان را شكست داد. همين طور به آنان كه در زميل جمع شده بودند، حمله‌ور شد و خسارات زيادي بر آنان وارد كرد.(64) 
عدي بن حاتم مي‌گويد: در اين شبيخون به مردي به نام حرقوص بن نعمان نمري برخورديم كه دختران، پسران و همسرش را پيرامون خود گرد آورده و ظرف بزرگي از شراب جلوي آن‌ها نهاده بود. خانوداه‌اش مي‌گفتند: «چه كسي در چنين موقعيتي كه خالد(رض) با لشكرش حمله‌ور شده، شراب مي‌نوشد؟!» حرقوص گفت: «اين شراب خداخافظي است و بدانيد كه پس از اين هرگز نخواهيد توانست شراب بنوشيد.» آنان، از آن شراب نوشيدند. به آنان حمله كرديم و سرش را زديم كه در ظرف شراب افتاد؛ پسرانش را كشتيم و دخترانش را گرفتيم.(65) 
در اين جنگ دو نفر به نام عبدالعزي بن ابي‌رهم بن قرواش و