هرگاه رسول‌خدا(ص) به غذاي آماده‌اي دست مي‌يافتند، آن را در اختيار ديگران مي‌گذاشتند و من، نيز اين غذاها را به شما دادم.» هنگامي كه مسلمانان، براي خوردن شام نشستند، عده‌اي از آن‌ها كه غذاهاي آن‌چناني و نان نرم و تازه نديده بودند، مي‌پرسيدند: اين‌ها چيست؟ و آنان‌كه نان لواش و تازه را مي‌شناختند، به شوخي و لبخند مي‌گفتند: «آيا چيزي از زندگاني راحت شنيده‌ايد؟ آن زندگي، همين است كه مي‌بينيد!»(21) 
خالد(رض) پس از اليس، آهنگ امغيشيا(22)  كرد و زماني به امغيشيا رسيد كه ساكنانش، آن‌جا را ترك كرده و در منطقه‌ي سواد پراكنده شده بودند. خالد، دستور داد آن‌جا را خراب كنند. مسلمانان، در امغيشيا به قدري غنيمت به دست آوردند كه هيچ‌جا چنان غنيمتي به دست نياورده بودند و يك‌صد و پنجاه درهم، سهم هر سواركار شد. زماني كه خبر پيروزي و خمس غنايم به ابوبكر صديق(رض) رسيد، فرمود: «زن‌ها، از اين‌كه كسي همانند خالد(رض) را بزايند، ناتوان و عاجز هستند.»(23)  خالد، خبر پيروزي را با شخصي به نام جندل از بني‌عجل فرستاد كه راهنماي كارآزموده‌اي بود. وي، با خبر پيروزي، فتح اليس، خمس غنايم و تني چند از اسيران، به حضور ابوبكر صديق(رض) رسيد؛ ابوبكر صديق(رض) كه با ديدن جندل فهميد كه او شخص كاردان و باتجربه‌اي است، نامش را پرسيد. جندل، خودش را معرفي كرد؛ ابوبكر صديق(رض) دستور داد كه يكي از كنيزان را به عنوان پاداش به او بدهند كه بعدها همان كنيز برايش فرزندي به دنيا آورد.(24) 
گفته‌ي ابوبكر صديق(رض) درباره‌ي خالد، نشان افتخاري است براي خالد(رض) كه به زيبايي هرچه تمام، شايستگي‌هاي خالد را هويدا مي‌كند و به بيان منزلت برجسته‌ي كساني مي‌پردازد كه داراي همت‌ها و اراده‌هاي والايي هستند و سبب مي‌شود تا افرادي كه از همت كم‌تري برخوردارند به خود بيايند و براي رسيدن به بلنداي همت و مجاهدت تلاش نمايند.(25)  فرموده‌ي ابوبكر صديق(رض) درباره‌ي خالد(رض) بهترين تقدير و بزرگ‌داشتي بود كه در تاريخ اسلام از بزرگواري چون خالد(رض) به عمل آمد؛ چراكه ابوبكر صديق(رض) به عنوان خليفه‌ي مسلمانان و كسي كه در مردم‌شناسي، توانمند و خبره بود، اظهار مي‌كند كه كسي را در شجاعت و دلاوري سراغ ندارد كه همانند خالد(رض) باشد و او را در حماسه‌سازي، فوق‌العاده و بي‌نظير مي‌داند.(26) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
19) اليس، نام نخستين آبادي عراق از سمت صحرا مي‌باشد. نگاه كنيد به: معجم‌البلدان ياقوت حموي.(مترجم)
20) تاريخ طبري (4/173)
21) نگاه كنيد به: تاريخ طبري (4/174)‌
22) نام شهري در عراق بوده است. در تاريخ طبري و الكامل، نام اين سرزمين، منيشيا آمده است.(مترجم)
23) تاريخ طبري (4/175)
24) مرجع سابق (4/174)
25) التاريخ الإسلامي‌ (9/144)
26) خالد بن وليد، نوشته‌ي صادق عرجون، ص216مرزبان حيره(27)  از پيروزي خالد(رض) در امغيشيا باخبر شد و هجوم لشكر اسلام به حيره را قطعي دانست و به همين خاطر نيز براي مبارزه با مسلمانان، دست به‌كار شد و لشكري را به فرماندهي پسرش فرستاد و دستور داد كه آب فرات را ببندد تا قايق‌هاي مسلمانان به گل نشيند و مسلمانان را غافل‌گير و درمانده كنند. خالد به قصد پسر مرزبان به راه افتاد و با گروهي از سربازانش درگير شد و آنان را در دم كشت و با شتاب به مسيرش ادامه داد تا پيش از رسيدن خبر به مرزبان، كار را يك‌سره كند كه در دهانه‌ي فرات با پسر آزادبه روبرو شد و جنگي درگرفت كه به شكست و كشته شدن پسر مرزبان انجاميد. خالد به راهش به سوي حيره ادامه داد و چون به مرزبان حيره خبر رسيد كه پسرش كشته شده است و در همان اثنا از مرگ اردشير نيز اطلاع يافت، روحيه‌اش را باخت و بي‌آن‌كه بجنگد، پا به فرار گذاشت و بدين‌سان خالد(رض) محل اردوي مرزبان(28)  را فتح كرد و همان‌جا اردو زد؛ مردم حيره به دژها پناه بردند؛ مسلمانان، به فرمان خالد كاخ‌ها و قلعه‌هاي حيره را به ترتيب ذيل محاصره كردند:
•	ضرار بن ازور(رض)، كاخ سفيد را كه اياس بن قبيصه‌ي طائي در آن بود، محاصره كرد.
•	‌ضرار بن خطاب(رض)، قصر عدسي‌ها را كه عدي بن عدي عبادي در آن بود، محاصره كرد.
•	ضرار بن مقرن(رض)، قصر بني‌مازن را به محاصره درآورد كه حيري پسر اكال در آن بود.
•	مثني بن حارثه(رض)، كاخ ابن‌بقيله را محاصره كرد كه عمرو بن عبدالمسيح در اين كاخ، جاي گرفته بود.
خالد(رض) به فرماندهانش دستور داد كه مردم را به اسلام دعوت دهند و اگر مردم، مسلمان شدند، از آنان بپذيرند و اگر از پذيرش اسلام سرتافتند، يك روز به آن‌ها مهلت بدهند. خالد، فرماندهان را از اين‌كه مسلماني را از جنگ با دشمن باز بدارند، منع كرد و دستور داد كه در جنگ با افراد دشمن درنگ نكنند تا فرصت تجديد قوا براي دشمن فراهم نشود. مردم، گذشته از عدم پذيرش دعوت اسلام، به مسلمانان اعلان جنگ كردند و از فراز دژها، آنان را هدف سنگ قرار دادند. مسلمانان، به سوي دشمن تير انداختند و شروع به گشودن درها و خانه‌ها كردند. راهبان و كشيش‌ها فرياد برآوردند: اي كساني كه در كاخ‌ها هستيد، كسي غير از شما ما را به كشتن نمي‌دهد.. كساني كه در كاخ‌ها پناه گرفته بودند، رو به مجاهدان فرياد زدند كه يكي از شرايط سه‌گانه ي شما را مي‌پذيريم و بدين‌سان سران كاخ‌ها بيرون آمدند تا به شرط پرداخت جزيه به مبلغ يك‌صد و نودهزار درهم صلح كنند. خالد، هدايايي را كه ايراني‌ها به ميل و اختيار خود داده بودند، با خبر پيروزي به مدينه فرستاد. ابوبكر صديق(رض) هدايا را پذيرفت و آن را در جزيه به حساب آورد تا از يك‌سو شك و شبهه‌اي درباره‌ي حكم شرعيش نباشد و از ديگرسو شيوه‌هاي پرفريب حكام ايراني ‌را كه اموال و دارايي‌هايي مردم را به زور تصاحب مي‌كردند، ريشه‌كن نمايد.(29) 
خالد(رض) عهدنامه‌اي بدين شرح براي اهل حيره نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
اين، عهدنامه‌اي است كه خالد بن وليد با عدي و عمر بن عدي، عمرو بن عبدالمسيح، اياس بن قبيصه و حيري بن اكال كه سران حيره هستند، بسته و مردم حيره نيز آن را پذيرفته‌اند؛ خالد، اهل حيره را به رعايت اين پيمان، ملزم مي‌داند و از آنان عهد مي‌گيرد كه (در برابر حمايت از آن‌ها) ساليانه يك‌صد و نودهزار درهم به دست خود بپردازند و آن دسته از راهبان و كشيشانشان كه دست از دنيا كشيده و آن را رها كرده‌اند، (از پرداخت جزيه) مستثني هستند و اگر به كردار يا گفتاري، خيانت كنند، اين پيمان باطل است و هيچ ضمانتي متوجه ايشان نيست. اين عهدنامه در ماه ربيع‌الاول سال دوازدهم هجري نوشته شد.(30) 
در روايتي آمده است: خالد(رض) به مردم حيره سه پيشنهاد كرد: «دين ما را بپذيريد كه در اين صورت چه در ديارتان بمانيد و چه با ما هجرت كنيد، تمام حقوق و وظايفي كه ما داريم، متوجه شما نيز مي‌شود؛ راه دوم اين‌كه جزيه بپردازيد و در غير اين صورت اعلان جنگ كرده‌ايد و بايد بدانيد كه من، به همراه كساني به سراغ شما آمده‌ام كه به مرگ (در راه خدا