ي تهديدآميز به هرمز كه مرزبان منطقه‌ي ابله بود، نوشت. متن نامه‌ي خالد(رض) چنين بود: «…اسلام بياور تا در امان باشي يا اين‌كه با پرداخت جزيه، ذمي بودن خود و قومت را بپذير و گرنه، كسي جز خودت را ملامت و سرزنش نكن؛ چراكه من به همراه كساني به سراغت آمده‌ام كه مرگ (در راه خدا) را آن‌چنان دوست دارند كه شما، زندگي را دوست داريد.»(3)  خالد(رض) از طريق اين نامه و به‌راه‌اندازي جنگ رواني، روحيه‌ي دشمن را درهم‌شكست و پس از آن‌كه به دشمن نزديك شد، سپاه را به سه دسته تقسيم كرد و فرمان داد كه هر دسته‌اي، از يك راه به سوي دشمن برود تا از اين طريق، امنيت بيش‌تري ايجاد كند و در مسير راه با مشكل و يا آسيبي جدي و ناگهاني از سوي دشمن مواجه نشوند. خالد(رض) مثني بن حارثه را پيش‌قراول كرد و سپس عدي بن حاتم(رض) را با عده‌ي ديگري روانه ساخت و خودش نيز پس از آن‌ها حركت كرد و با آنان قرار گذاشت تا در (حضير)(4)  گرد هم آيند و به دشمن حمله كنند.(5)
----------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (4/163)
2) أبوبكر الصديق، نوشته‌ي خالد جنابي و نزار حديثي، ص46
3) تاريخ طبري (4/164)
4) حضير، نام آبي است در چهار ميلي بصره. (معجم البلدان، ياقوت، 2/277)؛ در البداية و النهاية، به جاي حضير، نام حفير آمده است. راهنماي مثني در مسير حركت، ظفر بوده و مالك بن عباد و سالم بن نصر، راهنمايان عدي بن حاتم و عاصم بن عمرو بودند. راهنماي خالد نيز رافع بود.(مترجم)
5) أبوبكر الصديق، خالد جنابي، ص46هرمز از قصد خالد(رض) و اين‌كه با مسلمانان قرار گذاشته تا در حضير جمع شوند، باخبر شد و از اين‌رو خودش را به حضير رسانيد و (قباد) و (انوشگان) را جلودار لشكرش كرد. به خالد خبر رسيد كه دشمن، به حضير رفته و از اين‌رو خالد(رض) رو به (كاظمه) نهاد. هرمز از قصد خالد باخبر شد و خودش را پيش از سپاهيان اسلام به آن‌جا رسانيد و بر آب و مكان مناسب آن منطقه دست يافت و خالد(رض) بدون آب در كاظمه اردو زد و به سپاهيان اسلام فرمود: «بارهايتان را پايين كنيد و براي به دست آوردن آب با دشمن بجنگيد كه سرانجام، اين آب، از آن لشكري است كه شكيباتر است و سربازان بهتري دارد.»(6)  مسلمانان، بارهايشان را به زمين گذاشتند و سواران صف بستند و به دشمن حمله‌ور شدند؛ خداي متعال، به فضل و كرمش بر مسلمانان منت نهاد و ابري فرستاد كه در پشت صفوف مسلمانان باران باريد و آبگيرها پرآب شد و مسلمانان از آن سير نوشيدند. اين، نمونه‌اي از نصرت و ياري خداي متعال است كه شامل حال مؤمنان و دوستان خدا مي‌شود. هرمز كه به پستي و حقه‌بازي مشهور بود، بر ضد خالد(رض) نيرنگ كرد و با همراهانش قرار گذاشت كه چون خالد(رض) را به مبارزه‌‌ي تن به تن بطلبد، به او يورش ببرند و او را بكشند! هرمز وسط دو لشكر رفت و خالد(رض) را به مبارزه طلبيد؛ خالد نيز از سپاه جدا شد و به سوي هرمز رفت و با او درگير شد و او را به سينه گرفت و قصد كشتنش را نمود كه نگهبانان هرمز به خالد حمله‌ور شدند و او را احاطه كردند؛ اما اين مسأله مانع از آن نشد كه خالد(رض) هرمز را بكشد و بدين‌سان خالد(رض) هرمز را به هلاكت رساند. در همين گير و دار قعقاع بن عمرو به نگهبانان هرمز حمله كرد و آنان را پراكنده ساخت.(7)  مسلمانان نيز پس از قعقاع به ايراني‌ها حمله‌ور شدند و آنان را فراري داده و به تعقيبشان پرداختند. آري، اين چنين فراست و ژرف‌انديشي ابوبكر صديق(رض) هويدا گشت كه درباره‌ي قعقاع فرموده بود: «لشكري كه همانند اين شخص در آن باشد، شكست نمي‌خورد.»(8)  خالد(رض) نيز نمونه‌ي كاملي از شجاعت و مردانگي بود و يك‌تن در برابر نگهبانان هرمز ايستاد و چنان پايداري كرد كه آن حقه‌بازان حيله‌گر نتوانستند سالارشان را از دست خالد(رض) برهانند تا اين‌كه قعقاع خودش را به آن‌جا رسانيد و دشمنان را پراكنده كرد. ايراني‌ها، در اين جنگ خود را با سلاسل (زنجير) بسته بودند تا فكر فرار از جنگ، از سرشان بِدَر شود و از همين‌رو نيز اين جنگ را ذات‌السلاسل ناميده‌اند و البته اين راه‌كارشان در برابر مسلمانان قهرمان، كارساز نشد.(9) 
مسلمانان، در اين جنگ بار هزار شتر را به غنيمت گرفتند. خالد(رض) براي گشودن دژهاي اطراف حيره، عده‌اي از سپاهيان را گسيل كرد و آن‌ها توانستند اموال زيادي را به غنيمت بگيرند. خالد(رض) با كشاورزاني كه در جنگ بر ضد مسلمانان شركت نكردند، كاري نگرفت و مطابق فرمان ابوبكر صديق(رض) با آنان خوش‌رفتاري و مهرباني كرد و زمين‌هايشان را هم‌چنان در اختيارشان گذاشت تا چون گذشته كشاورزي كنند و محصولش را براي خود بردارند؛ براي آن دسته از كشاورزان كه مسلمان شدند، حد زكات را تعيين كرد و براي آنان‌كه اسلام نياوردند، بي‌آن‌كه زمين‌هايشان را بگيرد، پرداخت جزيه را به اندازه‌اي مقرر نمود كه از ماليات حكومت ايران بسيار كم‌تر بود تا بدين‌سان آنان دريابند كه پس از آن پيروزي شكوهمند مسلمانان، زير فرمان گونه‌اي جديد از حكومت درآمده‌اند كه عدالت و رعايت حقوق انسان، شاخص اصلي آن مي‌باشد. خالد خمس غنايم را به مدينه فرستاد و بقيه را درميان مجاهدان تقسيم كرد. كلاه هرمز نيز از جمله غنايمي بود كه به مدينه فرستاده شد؛ اما ابوبكر صديق(رض) براي قدرداني از تلاش و مجاهدت خالد، آن كلاه را به خالد(رض) هديه كرد.(10)  آن كلاه صدهزار درهمي، نگين‌كاري شده بود. ايرانيان عادت داشتند به ميزان جايگاه اجتماعي و به تعبير بهتر بر اساس سطح طبقاتي خود، كلاه‌هاي گران‌بهايي را بر سر كنند و هر ايراني كه به بالاترين سطح طبقاتي‌ مي‌رسيد، كلاه صدهزار درهمي بر سر مي‌كرد و هرمز نيز از آن دست مردماني بود كه درميان ايراني‌ها به آن حد و سطح طبقاتي رسيده بود.(11) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
6) الكامل ابن‌اثير (2/51)؛ تاريخ طبري (4/165)
7) تاريخ طبري (4/165)
8) تاريخ طبري (4/163)
9) التاريخ الإسلامي (9/133)؛ تاريخ طبري (4/165)
10) الصديق أول الخلفاء، ص131
11) تاريخ طبري (4/166)هرمز، به كسري (اردشير)(12)  نامه نوشت و خبر آمدن خالد(رض) را به او اطلاع داد. كسري، لشكري را به فرماندهي (قارن) به كمك هرمز فرستاد. هرمز كه لشكر مسلمانان را ناتوان و كم‌قدرت مي‌پنداشت، پيش از رسيدن قارن، به مسلمانان يورش برد و به نكبت و خواري شكست خورد؛ سپاهيانش گريختند و در مسير فرارشان به لشكر قارن برخوردند؛ همديگر را به جنگ تشويق كرده و همراه آنان برگشتند و در مكاني به نام (مذار) اردو زدند. خالد(رض) مثني بن حارثه و برادرش معنّي را به تعقيب فراريان لشكر هرمز فرستاده بود كه ضمن گشودن تعدادي از قلعه‌ها و دژهايشان، از آمدن دوباره‌ي لشكر ايراني‌ها اطلاع يافته و خبر را به آگاهي خالد(رض) رسانيدند. خالد(رض) نيز در قالب نامه‌اي به ابوبكر صديق(رض) خبر داد كه قصد رويارويي با لشكر دشمن را دارد و اقدامات و آمادگي هاي لازم را انجام داد تا از سوي دشمن غافل‌گير نگردد. مسلمانان و ايراني‌ها در مذار با هم د