نش را بزنند. اما رسول‌خدا(ص) فرمودند: «او را نكشيد كه شايد در مقام (خدمت به اسلام) قرار بگيرد.»(6) 
5 ـ ابودجانه سماك بن خرشه(رض) 
ابودجانه در جنگ بدر عمامه‌ي قرمزي بر سر داشت. رسول‌خدا(ص) ميان او و عتبه بن غزوان، پيمان برادري بستند. ابودجانه(رض) در جنگ احد حضور يافت و با رسول‌خدا(ص) بيعت كرد كه تا سرحد مرگ بجنگد. در جنگ يمامه شركت نمود و به شهادت رسيد. زيد بن اسلم(رض) مي‌گويد: عده‌اي به عيادت ابودجانه(رض) رفتند كه مريض بود و چهره‌اش نيز از شادماني مي‌درخشيد. از او پرسيدند: «چرا چهره‌ات مي‌درخشد؟» فرمود: «به دو تا از اعمالم بيش از بقيه دل بسته‌ام (كه اميدوارم مايه‌ي نجاتم باشد): از سخن بيهوده پرهيز مي‌كردم و ديگر، اين‌كه قلبم، هميشه نسبت به مسلمانان، پاك بود.»(7)  ابودجانه(رض) در جنگ يمامه از مسلماناني بود كه حماسه آفريد و خود را در باغ انداخت كه به سبب آن پايش شكست؛ او با پاي شكسته آن‌قدر جنگيد كه به شهادت رسيد.(8) 
6ـ عبّاد بن بشر(رض) 
عباد(رض) از صحابه‌ي فاضل رسول‌خدا(ص) بود و چهل و پنج سال عمر كرد. او، همان كسي است كه عصايش در شبي تاريك، همانند ماه نور گرفت و راهش را روشن كرد.(9)  عباد(رض) به دعوت مصعب بن عمير(رض) مسلمان شد و در سريه‌ي كشتن كعب بن اشرف نيز حضور يافت.(10)  رسول‌خدا(ص) براي جمع‌آوري زكات مزينه و بني‌سليم، عباد(رض) را به‌كار گرفتند و در جنگ تبوك نيز او را در زمره‌ي محافظان خود قرار دادند. عباد(رض) در جنگ يمامه، نقش فعالي داشت و ضربات زيادي بر دشمن وارد كرد. عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: «هيچ كس بر سه نفر از انصار كه همه‌ي آن‌ها از بني‌عبدالاشهل هستند، برتري و فضيلتي ندارد: سعد بن معاذ، اسيد بن حضير و عباد بن بشر(رض).» ام‌المؤمنين علاوه بر اين فرموده است: «رسول اكرم(ص) در خانه‌ام مشغول خواندن نماز تهجد بودند كه كه صداي عباد بن بشر(رض) را شنيدند؛ فرمودند: «اي عايشه، آيا اين صداي عباد است؟»‌گفتم: آري؛ فرمودند: «خداوندا، عباد را بيامرز.»(11)  عباد(رض) در جنگ يمامه به شهادت رسيد. ابوسعيد خدري(رض) مي‌گويد: پس از جنگ بزاخه از عباد(رض) شنيدم كه مي‌گفت: «اي ابوسعيد، شب در خواب ديدم كه آسمان گشوده شد و مرا به كلي در خود گرفت؛ من اين خواب را چنين تعبير كردم كه ان شاء الله شهيد مي‌شوم.» به او گفتم: به خدا قسم كه خواب خوبي ديده‌اي.(12)  عباد(رض) در روز يمامه شجاعت و سلحشوري زيادي از خود نشان داد. وي، در آن روز بر فراز مكاني بلند رفت و بانگ برآورد كه: «من، عباد بن بشر هستم؛ اي انصار، اي انصار، به سوي من بياييد؛ زود باشيد، پيش من بياييد.» همه، به سويش شتافتند… عباد(رض) غلاف شمشيرش را شكست و آن را به زمين انداخت و فرمود: «دنبال من بياييد تا يك‌دست به دشمن يورش ببريم.»  انصار(رض) نيز همانند عباد(رض) غلاف شمشيرهايشان را شكستند و همراه عباد(رض) به بني‌حنيفه حمله‌ور شدند و آنان را به عقب راندند. بني‌حنيفه ناگزير شدند به باغ فرار كنند و درها را ببندند.(13)  مسلمانان، موفق شدند درهاي باغ را باز كنند؛ عباد(رض) سپرش را كنار يكي از درها انداخت و با شمشير وارد باغ شد و به قدري با مرتدها جنگيد كه به شهادت رسيد. عباد(رض) در سن چهل و پنج سالگي شهيد شد. وي به قدري جراحت برداشته بود كه او را با علامت خاصي كه در سرش بود، شناسايي كردند.(14)  جان‌فشاني عباد(رض) در جنگ يمامه به اندازه‌اي بوده كه او را در رشادت و شجاعت، زبان‌زد كرده است.(15)  عباد(رض) با آن همه شلحشوري و رشادتش كه در روز يمامه در برابر بني‌حنيفه از خود نشان داد، ياد و خاطره‌اش را براي بني‌حنيفه طوري ماندگار كرد كه بني‌حنيفه با ديدن شخصي كه زخم‌هاي كاري برداشته بود، مي‌گفتند: اين شخص مانند عباد بن بشر(رض) مجروح شده است!(16) 
نقش انصار در سركوب مرتدها و به ويژه در جنگ يمامه، بي‌نظير بوده است. آن‌ها به‌قدري در جنگ يمامه جان‌فشاني نمودند كه مجاعه در حضور ابوبكر صديق(رض) به جان‌باختگي و رشادت انصار بدين‌گونه اذعان كرد كه: «اي جانشين رسول‌خدا، من، هيچ قومي نديده‌ام كه همانند انصار در برابر شمشيرها مقاومت كنند يا چون انصار بي‌باك و صادقانه، به دشمنشان حمله‌ور شوند… من، همراه خالد(رض) به ميان كشته‌ها رفتم تا كشته‌هاي بني‌حنيفه را به او معرفي كنم؛ من، در آن هنگام به كشته‌هاي انصار مي‌نگريستم كه نقش زمين شده و افتاده بودند.» ابوبكر صديق(رض) با شنيدن اين سخن، به قدري گريست كه ريشش خيس شد.(17) 
7ـ طفيل بن عمرو دوسي(رض) 
طفيل(رض) مردي نجيب و خردمند بود كه در جنگ يمامه شهيد شد. وي پيش از شهادتش خوابي ديده بود كه آن را چنين تعريف كرده است: «در خواب ديدم كه به همراه پسرم عمرو بيرون شده‌ام؛ سرم تراشيده بود و از دهانم پرنده‌اي بيرون شد و زمين دهان باز كرد و مرا در خود فرو برد. خوابم را اين‌گونه تعبير كردم كه سر تراشيده، نشانه‌ي اين است كه سرم را مي‌بُرند؛ بيرون شدن پرنده از دهانم، خروج روحم از تن مي‌باشد و قسمت آخر هم، نشانه‌ي اين است كه در زمين دفن مي‌شوم.» همين طور نيز شد و در جنگ يمامه به شهادت رسيد.(18) 
در جنگ يمامه تعداد زيادي از مهاجرين و انصار(رض) شهيد شدند. مدينه گرچه بايد از پيروزي مسلمانان شادمان مي‌بود، اما غم از دست دادن جمع زيادي از مسلمانان، بر فضاي شهر چيره شده بود؛ چراكه در جنگ يمامه هزار و دويست مسلمان كه تعدادي از مهاجرين و انصار نيز در ميانشان وجود داشتند، به شهادت رسيدند كه البته بيش‌تر شهداي مهاجرين و انصار(رض)، حافظان قرآن بودند. آري حدود چهل حافظ و قاري قرآن در جنگ يمامه شهيد شدند و فضاي مدينه آكنده از غم و اندوه شد و اشك اين مصيبت، خنده‌هاي پيروزي را در خود فرو برد؛ بار اندوه، بر سينه‌ها سنگيني مي‌كرد و دل‌ها گرفته بود…. (19)
----------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (6/339)
2) البداية و النهاية (6/340)
3) البداية و النهاية (6/343و344)
4) سنن أبي‌داود، كتاب الجهاد، باب الشهيد يشفع، 2522
5) تاريخ ذهبي، الخلفاء الراشدون، ص61
6) ترتيب و تهذيب البداية و النهاية، خلافة أبي‌بكر، ص82
7) عهد الخلفاء الراشدين از ذهبي، ص70
8) مرجع سابق، ص71
9) نگاه كنيد به: صحيح بخاري، مناقب الأنصار، شماره‌ي3805
10) نگاه كنيد به: بخاري، در المغازي، شماره‌ي4037
11) بخاري، شماره‌ي2655
12) طبقات ابن‌سعد (2/234)
13) غزوات ابن‌حبيش (1/121)
14) الإكتفاء از كلاعي (3/53)
15) الأنصار في العهد الراشدي، ص186
16) الإكتفاء (3/53)
17) مرجع سابق (3/65)
18) عهد الخلفاء الراشدين از ذهبي، ص62و63
19) الصديق أول الخلفاء، ص117پس از پيروزي مسلمانان در باغ، خالد(رض) سواراني به اطراف فرستاد تا هر چه مال و زن و بچه بيابند، بگيرند. پس از گشت‌زني و جمع‌آوري اسيران و اموال غنيمت، خالد(رض) قصد آن كرد كه به قلعه‌ها و دژهاي بني‌حنيفه حمله كند. در دژها كودكان، زنان و مردان سال‌خورده و فرتوت پناه گرفته بودند. مجاعه به دروغ گفت: «اي خالد، قلعه‌ها پر از مردان جنگي اس