حبت مي‌كرد و چيزي نيز با هم مي‌خوردند. يك بار خالد(رض) به مجاعه گفت: «به من بگو دوستت مسيلمه به شما چه مي‌گويد و آيا چيزي از قرآنش را از بر داري؟» مجاعه گفت: بله وسپس برخي از سخنان چرند مسيلمه را خواند. خالد(رض) از جا برجست و دو دستش را به هم زد و گفت: «اي مسلمانان، گوش كنيد كه دشمن خدا چگونه به ستيز و رقابت با قرآن خدا برخاسته است!» وانگهي رو به مجاعه كرد و فرمود: «واي بر تو اي مجاعه، من تو را عاقل و خردمند مي‌پنداشتم؛ اينك ببين كه خداي متعال در كتابش چه مي‌فرمايد؟» و سپس سوره‌ي اعلي را تلاوت كرد. مجاعه گفت: «شخصي از بحرين، كاتب مسيلمه بود؛ مسيلمه، او را به‌قدري به خود نزديك كرده بود كه هيچ كس ديگري آن‌قدر به او نزديك نبود. كاتبش، پيش ما مي‌آمد و مي‌گفت: واي بر شما اي اهل يمامه، به خدا سوگند كه پيشوايتان دروغ‌گو است وشما خود مي‌بينيد كه من چه‌قدر به او نزديك هستم و گمان نمي‌كنم كه در سخنم درباره‌ي مسيلمه شك كنيد. به خدا كه او به شما دروغ مي‌گويد و به ناحق از شما بيعت مي‌گيرد.» خالد(رض) از مجاعه پرسيد: «آن كاتب بحريني چه شد؟» مجاعه گفت: «از دست مسيلمه فرار كرد. وي آن قدر از اين سخنان درباره‌ي مسيلمه گفت كه خبرش به مسيلمه رسيد؛ لذا ترسيد و گريخت.» خالد(رض) فرمود: «با اين حال شما سخنانش را به حق مي‌دانستيد و او را تصديق مي‌كرديد؟!» مجاعه پاسخ داد: «اگر ما بر حق نبوديم، فردا بيش از ده‌هزار شمشيرزن، با شما نمي‌جنگيدند…!» خالد(رض) گفت: «باشد، خداي متعال، ما را در برابر شما ياري مي‌رساند و دينش را غالب مي‌گرداند….»(3)  اين واكنش خالد(رض) نشان‌دهنده‌ي عظمت ايمانش به خداي متعال و اعتماد و اطمينانش به نصرت و ياري الهي است. ايمان به خدا و اميد و باور محكم به نصرت و ياري الهي، در شخصيت خالد، به‌سان گنجي بود كه پختگي جنگي و كارآزمودگي جهادي را در درونش بارور مي‌كرد. خالد(رض) با قلبي آكنده از ايمان در جنگ بزاخه با دو شمشير مي‌جنگيد و به خداي يكتا و بي‌شريك مي‌باليد و همين، قدرت و توان دشمن را درهم‌مي‌شكست و ترس و هيبت خالد(رض) را در دل دشمن مي‌افكند. آري، ايمان و باور راسخ و قلبي به خداي متعال، راز پيروزي خالد(رض) و شكست دشمن بود.(4) 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (6/328)
2) تاريخ طبري (4/106)؛ الصديق أول الخلفاء، ص105
3) حروب الردة، ص82
4) حركة الردة، ص218و219خالد(رض) استراتژي جنگي خود را بر اين مبنا قرار داد كه پيش از برپايي معركه و درگيري مستقيم با دشمن، جنگي رواني به راه اندازد تا روح و روان دشمن را از هم بپاشد. وي بدين منظور به زياد بن لبيد كه از دوستان محكّم بن طفيل بود، گفت: اگر مي‌تواني، سخني به محكّم بگو تا او را در هم شكني و روحيه‌اش را ضعيف كني. زياد(رض) نامه‌اي براي محكم فرستاد و در آن، ابيات تهديدآميزي نوشت تا روحيه‌ي محكّم و پيروان مسيلمه را ضعيف كند. خالد(رض) در جنگ رواني خود بر ضد دشمن از عمير بن صالح يشكري كه از پيش مسلمان شده و ايمانش را مخفي نگه‌داشته بود، استفاده كرد. عمير، به دستور خالد(رض) به ميان قبيله‌اش رفت و گفت: «خالد((رض))براي جنگ با شما به همراه مهاجرين و انصار در راه است؛ من، كساني ديدم كه اگر شما در برابرشان شكيبايي كنيد و خواسته باشيد از اين طريق آنان را شكست دهيد، آن‌ها به وسيله‌ي نصرت و ياري الهي بر شما پيروز مي‌شوند و اگر گمان مي‌كنيد با تعداد زياد خواهيد توانست آنان را شكست دهيد، بدانيد كه آن‌ها مورد حمايت خدا هستند و شما را شكست خواهند داد. شما و آنان، يك‌جور و برابر نيستيد؛ اسلام، پيروز مي‌شود و شرك، شكست مي‌خورد؛ پيشواي آنان، به حق پيامبر است و راهبر شما، دروغ‌گو است. آنان، به ايمان خود مي‌بالند و شادمانند و شما، به تعداد خود فريفته و مغرور هستيد. اينك كه هنوز شمشيرها از نيام در نيامده و تيرها، در تيردان است، از راهي كه در پيش گرفته‌ايد باز آييد.»(1)  خالد(رض) در جنگ رواني بر ضد دشمن از ثمامه بن اثال حنفي نيز كار گرفت. ثمامه به نزد قبيله‌اش (بني‌حنيفه) رفت تا روح جنگيشان را در هم شكند و آنان را به تسليم شدن در برابر اسلام فرا بخواند. ثمامه به بني‌حنيفه فرمود: «بدانيد كه دو پيامبر، در يك زمان و با يك مأموريت برانگيخته نمي‌شوند. محمد(ص) پيامبر خدا است و هيچ پيامبري هم‌زمان با ايشان يا پس از ايشان مبعوث نمي‌شود. ابوبكر(رض) لشكري را به فرماندهي شخصي به سوي شما اعزام كرده كه آن شخص را به اسم خودش يا پدرش صدا نمي‌زنند؛ بلكه او را سيف الله (شمشير خدا) مي‌نامند. او، افراد زيادي با خود دارد؛ پس خودتان به فرجام كارتان بينديشيد و تصميم درستي بگيريد.»(2)  خالد(رض) ضمن به راه انداختن جنگ رواني بر ضد دشمن، دشمن را ناتوان و ضعيف نمي‌پنداشت و كاملاً به‌هوش بود تا مبادا از سوي دشمن غافل‌گير گردد. درباره‌ي خالد(رض) گفته شده كه نمي‌خوابيد و شب‌ها را در آمادگي كامل به سر مي‌برد و همواره تحركات و فعاليت‌هاي دشمن را زير نظر داشت.(3)  خالد(رض) پيش از آن‌كه با مسيلمه وارد جنگ شود، مكنف بن زيد و برادرش حريث را جلوتر فرستاد تا اطلاعات لازم را از تحركات دشمن به دست آورند. جنگ شديدي در پيش بود و خالد(رض) بايد اقدامات لازم را انجام مي‌داد. پرچم‌دار لشكر در اين جنگ، عبدالله بن حفص بن غانم بود و پس از او سالم (آزادشده‌ي ابوحذيفه) پرچم را به دست گرفت.(4) 
مي‌دانيم كه در جنگ‌هاي آن روز، برافراشتگي پرچم، نشانه‌ي پايداري لشكر و ادامه‌ي جنگ بود و با افتادن پرچمِ هر يك از طرفين درگير، معلوم مي‌شد كه آن طرف، شكست خورده است. خالد(رض) شرحبيل بن حسنه(رض) را جلوتر فرستاد و سپس لشكر را پنج دسته كرد: جلودار لشكر، خالد مخزومي بود؛ سمت راست لشكر، ابوحذيفه و در چپ لشكر، شجاع قرار داشتند؛ زيد بن خطاب نيز در مركز لشكر جاي گرفت و اسامه بن زيد، بر سواره‌نظامان گماشته شد. در انتهاي لشكر نيز براي زنان خيمه‌هايي برافراشتند.(5) 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) الحرب النفسية، از احمد نوفل، ص144و145
2) الحرب النفسية (2/145)
3) حركة الردة، ص199
4) مرجع سابق، ص200
5) مرجع سابق، ص200زماني كه لشكر اسلام و لشكر مسيلمه، روياروي هم قرار گرفتند، مسيلمه، به سپاهيانش گفت: امروز، روز غيرت است؛ اگر امروز فرار كنيد و شكست بخوريد، زنانتان را به اسيري مي‌برند و كنيز خود مي‌كنند و كارشان را مي‌سازند؛ پس به خاطر آبرويتان بجنگيد و از زنانتان دفاع كنيد.(1) 
خالد(رض) در ريگزاري كه مشرف به يمامه بود، اردو زد. در آن روز پرچم مهاجرين به دست سالم(رض) بود و پرچم انصار را ثابت بن قيس بن شماس(رض) به دست داشت. ديگر گروه‌هاي عرب نيز زير پرچم خود بودند. مجاعه بن مرار حنفي را در خيمه‌اي كه ام‌تميم (همسر خالد) بود، بسته بودند. مسلمانان و كفار با هم درگير شدند و جنگ شديدي درگرفت. اما اعراب گريختند و بني‌حنيفه به خيمه‌ي خالد(رض) راه يافتند و خواستند 