 يافت و هر بار كه مسيلمه از پيامبري خود مي‌پرسيد، حبيب(رض) خودش را به كري مي‌زد و مسيلمه، عضوي از بدن حبيب(رض) را مي‌بريد. حبيب(رض) در برابر مسيلمه آن‌قدر صبر و شكيبايي كرد و به او ايمان نياورد كه اعضايش را يكي‌يكي بريدند و در نهايت حبيب بن زيد(رض) به شهادت رسيد.(1)  اينك بنگريد كه رسول‌خدا(ص) چگونه به قراردادهاي آن روز احترام مي‌گذارند و به تعبيري پايبند معاهدات بين‌المللي بودند كه نبايد پيك‌ها را كشت. آن حضرت(ص) فرستاده‌هاي دشمن را با وجودي كه آشكارا كفر مي‌ورزيدند، نكشتند و به قرارداد عدم كشتن پيك‌ها و رعايت حقوق ديپلومات‌ها پايبندي كردند. از ديگر سو به مسيلمه‌ي كذاب بنگريد كه حقوق نمايندگان سياسي را پايمال مي‌كند و نماينده (پيك) رسول‌خدا(ص) را به بدترين شكل ممكن مي‌كشد! حال ميان اسلام و جاهليت مقايسه كنيد و ببينيد كه اسلام، چه‌قدر به حقوق انساني بها مي‌دهد و قراردادهاي بين‌المللي را محترم مي‌شمارد، همين طور به جاهليت و كفر بنگريد كه براي تقويت خود، هيچ ضابطه و قاعده‌اي نمي‌شناسد و از هيچ فسادي نيز حذر نمي‌كند!(2)
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) أسد الغابة، شماره‌ي1049
2) حركة الردة، ص74؛ نمونه‌ي اين فساد و افسارگسيختگي را اينك مي‌توان در آمريكاي جنايت‌كار يافت كه به بهانه‌ي دموكراسي و با ادعاي گسترش حقوق بشر و مبارزه با تروريسم، از خون كودكان مظلوم هم نمي‌گذرد!(مترجم)رجال بن عنفوه، در حضور رسول‌خدا(ص) مسلمان شد و برخي از سوره‌هاي قرآن را حفظ كرد. رسول‌خدا(ص) او را به يمامه فرستادند تا آموزه‌هاي ديني را به مردم آموزش دهد و پيروان مسيلمه را از طريق آموزش ديني و روشن‌گري، از پيرامون مسيلمه پراكنده سازد. رجال، زماني كه به يمامه رسيد، به جاي انجام مأموريتش به دروغ، گواهي داد كه رسول‌خدا(ص) مسيلمه را در پيامبري شريك خود كرده‌اند و اين چنين، خطر و فتنه‌گري رجال، از خود مسيلمه بيش‌تر شد(1).  رسول‌خدا(ص) در حياتشان به فرجام بد رجال بن عنفوه اشاره كرده بودند. ابوهريره(رض) مي‌گويد: به همراه عده‌اي كه رجال بن عنفوه نيز از آنان بود، با رسول‌خدا(ص) نشسته بوديم. رسول‌خدا(ص) فرمودند: «درميان شما مردي است كه دندانش در جهنم از احد نيز بزرگ‌تر است.» روزگار سپري شد و تمام آن عده كه با رسول‌خدا(ص) نشسته بودند، از دنيا رفتند و من ماندم و رجال؛ من همواره از اين مي‌ترسيدم كه مبادا آن شخص جهنمي من باشم تا اين‌كه رجال با مسيلمه‌ي كذاب همراه شد و پيامبريش را پذيرفت. فتنه و خطر رجال، بسي بزرگ‌تر از فتنه‌ي مسيلمه بود.(2)
---------------------------------------------------------------------------------------
1) حركة الردة، ص75
2) تاريخ طبري (4/106)اخباري كه در مورد ارتداد مسيلمه‌ي كذاب و پيروان وي روايت شده، سرپوشي بر پايداري بسياري از مسلمانان و برخي از افراد قبيله‌ي بني‌حنيفه نهاده است و سبب شده تا بسياري از تاريخ‌نگاران، كم‌تر از كساني ياد كنند كه در زمان بروز فتنه‌ي مسيلمه بر اسلام پايداري كردند و با لشكر اسلام براي رويارويي با مسيلمه همراه گشتند. بنده، روايات قابل اعتمادي در اين زمينه ديده‌ام كه از ديد بسياري پنهان مانده و ماندگاري بسياري از بني‌حنيفه و ساير مسلمانان را در زمان ظهور مسيلمه‌ي كذاب روشن مي‌سازد.(1) 
يكي از كساني كه در يمامه بر اسلام پايداري كرد، ثمامه بن اثال بود. وي در زمان رسول‌خدا(ص) به اسارت مسلمانان درآمد؛ رسول‌خدا(ص) او را بخشيدند.(2)  ثمامه پس از آن مسلمان خوبي شد. وي از مشاهير و سرآمدان بني‌حنيفه بود. زماني كه بني‌حنيفه از حركت لشكر خالد(رض) به سوي خود باخبر شدند، پيرامون ثمامه گرد آمدند؛ چراكه او را بزرگ خود و صاحب‌نظر مي‌دانستند و مي‌ديدند كه با مسيلمه مخالفت مي‌كند. ثمامه(رض) پيروان مسيلمه را نصيحت كرد و فرمود: «واي بر شما اي بني‌حنيفه، از من حرف‌شنوي داشته باشيد تا هدايت شويد و از من پيروي كنيد تا راه راست را بيابيد. بدانيد كه محمد(ص) پيامبر و فرستاده‌‌ي خدا است و در نبوتش هيچ شك و ترديدي نيست. آگاه باشيد كه مسيلمه، دروغ‌گويي بيش نيست؛ به سخنانش فريفته نشويد و دروغش را نپذيريد. شما، قرآني را كه محمد(ص) از سوي پروردگارش آورده، شنيده‌ايد كه مي‌گويد:(حم(1) تَنزِيلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ(2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ(3)) (3)
اين كلام، كجا و سخنان مسيلمه كجا؟! پس در كارتان بنگريد و اين دين را از دست ندهيد. بدانيد كه من، امشب نزد خالد بن وليد(رض) مي‌روم تا از او براي خود و مال و همسر و فرزندم، امان بگيرم….» كساني كه دعوتش را پذيرفتند، گفتند: «اي ابوعامر! بدان كه ما هم با تو هستيم.» ثمامه در تاريكي شب به همراه عده‌اي از بني‌حنيفه به نزد خالد بن وليد(رض) رفت و امان خواست. خالد بن وليد(رض) نيز پذيرفت و به آنان اطمينان داد كه كاري با آن‌ها ندارد.(4)  در روايت كلاعي آمده است كه ثمامه در بخشي از سخنانش به بني‌حنيفه چنين گفت: «هيچ پيامبري هم‌زمان با محمد(ص) مبعوث نشده و پس از او نيز برانگيخته نخواهد شد.» و سپس بخشي از قرآن مسيلمه را برايشان خواند تا به ميزان حماقت و سبك‌سري مسيلمه پي ببرند.(5)  در نكوهش مسيلمه، شعري روايت شده كه به ثمامه منسوب مي‌باشد:
مسيلمة ارجع و لا تمحك	فإنـك في الأمر لم‌تشـرك
كذبت علي الله في وحيــه	فكان هـواك هـوي الأنوك(6) 
و منّاك قومك أن يمنعوك	و إن يأتهــم خالـد تتـرك
فما‌ لك من‌مصعد في‌السماء	ولا‌‌ لك في‌الأرض من‌مسلك(7) 
يعني: «اي مسيلمه! از ادعايت برگرد و سرسختي نكن كه تو در نبوت، شريك پيامبر راستين نيستي. تو بر خدا دروغ‌ بستي و مدعي شدي كه بر تو وحي مي‌شود و بدان كه اين كار تو، سرگشتگي و گمراهي ابلهانه‌اي است. پيروانت به تو وعده دادند كه از تو حمايت كنند؛ اما اگر خالد برسد و بر آنان شبيخون بزند، تنها مي‌ماني و ديگر راه گريزي نداري كه به آسمان فرار كني يا راهي به درون زمين بيابي و بگريزي».
در روايتي به اين تصريح شده كه ثمامه بن اثال در جنگ با مرتدهاي بحرين به همراه مسلمانان بني‌سحيم و برخي ديگر از بني‌حنيفه به علاء حضرمي(رض) پيوست و به‌گونه‌اي جنگيد كه مايه‌ي دردسر مرتدها شد و شدت و سختي زيادي از خود در برابر مرتدها نشان داد.(8) 
معمر بن كلاب رماني از ديگر كساني بود كه در يمامه بر اسلام پايداري كرد و مسيلمه‌ي كذاب و پيروانش را از ارتداد برحذر داشت. وي، در جنگ يمامه به لشكر خالد بن وليد(رض) پيوست. برخي از بزرگان و سرآمدان يمامه، ايمان و اسلام خود را مخفي داشتند كه از آن جمله مي‌توان به ابن‌عمرو يشكري اشاره كرد كه از دوستان رجال بن عنفوه بود. وي، شعري سرود كه در يمامه بر سر زبان‌ها افتاد:
إن ديني دين النبي و في القو	م رجال علي الهدي أمثالي
أهلك القوم محكم بن طفيـل	و رجال ليسوا 