نه فرستاد. وي پس از آن‌كه از تقسيم غنايم فارغ شد، به مسلمانان گفت: بياييد تا به اتفاق هم به دارين برويم و با دشمنانمان در آن‌جا بجنگيم. مجاهدان نيز فرمان علاء(رض) را پذيرفتند و با هم به سمت دريا حركت كردند تا سوار كشتي شوند. زماني كه به ساحل دريا رسيدند، ديدند كه كشتي‌ها از لنگرگاه فاصله گرفته‌اند. علاء(رض) با اسبش به دريا زد و اين كلمات بر زبانش جاري بود: يا ارحم الراحمين يا حكيم يا كريم، يا احد يا صمد، يا حي يا قيوم، يا ذا الجلال و الاكرام، لا اله الا انت يا ربنا.(3)  علاء(رض) به سپاهيان نيز دستور داد تا كلمات او را تكرار كنند و به دريا بزنند. سپاهيان نيز همان كلماتي را كه علاء(رض) بر زبان آورد، تكرار كرده و به دريا زدند. به خواست خداي متعال، دريا برايشان چون ريگزاري شد كه آبش از سم اسب‌ها و شترها فراتر نمي‌رفت و بلكه پايين‌تر از سم مركب‌هايشان بود. يك روز به طول انجاميد كه آن‌ها در دريا راه‌پيمايي كردند و به جاي اول خود بازگشتند؛ اين در حالي است كه معمولا‌ً تنها مسير رفت يا برگشت آن مسير با كشتي، يك‌ شبانه‌روز طول مي‌كشيد! علاوه بر اين مسلمانان، بي‌آن‌كه در دريا چيزي از دست بدهند ـ به استثناي افسار اسب يكي از مجاهدان ـ موفق شدند شش‌هزار از سواره‌نظام‌ها و دوهزار از نيروهاي پياده را نابود كنند و فاتح و پيروز، غنايم و اسيران زيادي به دست آورند. لشكر اسلام به فرماندهي علاء(رض) توانست دو لشكر بزرگ پياده و سواره‌نظام مرتدها را شكست دهد. علاء(رض) براي ابوبكر صديق(رض) نامه‌اي نوشت و ايشان را از پيروزي مسلمانان با خبر كرد. ابوبكر صديق(رض) نيز در پاسخ علاء(رض) از تلاش و مجاهدتش قدرداني و تشكر نمود….(4) 
يكي از راهبان بحرين با ديدن منظره‌ي عبور سپاهيان اسلام از روي دريا مسلمان شد. از او علت مسلمان شدنش را جويا شدند. وي چنين پاسخ داد: «من، با ديدن نشانه‌هاي قدرت خدا از اين ترسيدم كه اگر مسلمان نشوم، خداي متعال مرا مسخ كند. سحرگاهان از آسمان دعايي شنيدم. از او پرسيدند: چه شنيدي؟ گفت: (اللهم انت الرحمن الرحيم، لا اله غيرك و البديع ليس قبلك شيء و الدائم غير الغافل والذي لايموت، و خالق ما يُري و ما لايُري، و كل يوم انت في شأن و علمت اللهم كل شيء علمًا)؛ من، با شنيدن اين دعا دانستم كه مسلمانان، تنها بدان سبب مورد ياري فرشتگان قرار گرفتند كه واقعاً دين حق و درستي دارند.» وي، مسلمان خوبي شد و مسلمانان، از او استفاده مي‌كردند.(5) 
علاء(رض) پس از آن‌كه مرتدها را شكست داد، به بحرين بازگشت و اسلام را در آن‌جا غالب كرد و بدين‌سان اسلام و مسلمانان، پيروز و باعزت شدند و شرك و مشركان، خوار و زبون گشتند.(6)  بايد دانست كه اگر دخالت نيروهاي بيگانه و هم‌ياري آنان با مرتدها نبود، مرتدها نمي‌توانستند مدتي طولاني در برابر مسلمانان دوام بياورند؛ چراكه نه‌هزار نفر از نيروهاي ايراني، مرتدها را در مقابل مسلمانان، ياري كردند. تعداد اعراب مرتد نيز سه‌هزار نفر بود و مسلمانان، از چهارهزار مبارز برخوردار بودند.(7)  مثني بن حارثه، نقش زيادي در سركوب فتنه‌ي بحرين و همكاري با علاء حضرمي(رض) داشت. وي، مسير شمال بحرين را در پيش گرفت و پس از تصرف (قطيف) و (هجر)(8)  به دهانه‌ي رود دجله رسيد و با نيروهاي ايراني كه از مرتدان بحرين پشتيباني مي‌كردند، درگير شد و آنان را شكست داد. مثني در رأس آن دسته از مسلمانان بحريني قرار داشت كه بر اسلام پايداري كردند و براي جهاد با مرتدها به علاء(رض) پيوستند. مثني بن حارثه، مسير شمالي ساحل را تا دلتاي شط‌العرب پيمود و با قبايل ساكن در اين منطقه پيرامون اسلام گفتگو و مذاكره كرد و با آنان پيمان صلح و اتحاد بست. ابوبكر صديق(رض) درباره‌ي مثني بن حارثه جست و جو كرد كه چگونه آدمي است؟ قيس بن عاصم منقري چنين پاسخ داد: «او، آدم بي‌آوازه، گم‌نام و ناشناخته‌اي نيست؛ بلكه او، مثني بن حارثه‌ي شيباني و آدمي سرامد و صاحب‌نام است.»(9) 
ابوبكر صديق(رض) به مثني بن حارثه دستور داد تا هم‌چنان به دعوت اعراب عراق به اسلام، ادامه دهد. اين اقدام مثني در دعوت عرب‌هاي عراق، نخستين گام در جهت آزاد كردن عراق بود كه البته لشكركشي مسلمانان تحت فرماندهي خالد بن وليد(رض) به عراق، گام اصلي براي آزادي آن سرزمين بود.(10) 
ابوبكر صديق(رض) همواره فرصت‌ها را غنيمت مي‌دانست و مي‌كوشيد تا با اقداماتي مقدماتي، به نتايج بزرگ و ارزشمندي دست يابد؛ وي، براي اين منظور توانمندي‌هاي دروني افراد را براي نابود كردن سركشي و آشوبي كه در سرِ سركردگان كفر و طغيان، لانه كرده بود، به‌كار مي‌گرفت.(11) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) گويا آن شخص مسلمان، عفيف بن منذر بوده است.(مترجم)
2) دارين، نام لنگرگاهي در بحرين مي‌باشد.
3) البداية و النهاية (6/333)
4) البداية و النهاية (6/334)
5) البداية و النهاية (6/334)
6) التاريخ الإسلامي (9/105)
7) فتوح ابن اعثم، ص47؛ الثابتون علي الإسلام، ص64
8) قطيف، شهري در كرانه‌ي خليج فارس در ناحيه‌ي احساء مي‌باشد و هجر نيز نام ناحيه‌اي از بحرين است.(مترجم)
9) فتوح البلدان، ص242 از بلاذري؛ ابوبكر الصديق، نوشته‌ي خالد جاسم، ص44.
10) أبوبكر الصديق، ص44، خالد جنابي و نزار حديثي
11) التاريخ الإسلامي (9/89)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:157.txt">مقدمه‌اي پیرامون شخصيت مسيلمه‌ي كذاب</a><a class="text" href="w:text:158.txt">بازگشت نمايندگان بني‌حنيفه به يمامه</a><a class="text" href="w:text:159.txt">نامه‌ي مسيلمه‌ي كذاب به رسول‌خدا(ص) و پاسخ آن حضرت(ص)</a><a class="text" href="w:text:160.txt">شهيد شدن پيك رسول‌خدا(ص) توسط مسيلمه‌ي كذاب</a><a class="text" href="w:text:161.txt">نقش رجال بن عنفوه‌ي حنفي در بالا گرفتن كار مسيلمه</a><a class="text" href="w:text:162.txt">پايداري برخي از افراد قبيله‌ي بني‌حنيفه بر اسلام</a><a class="text" href="w:text:163.txt">حركت خالد بن وليد(رض) و لشكرش به سوي يمامه</a><a class="text" href="w:text:164.txt">به اسارت در آمدن مجاعه بن مراره‌ي حنفي</a><a class="text" href="w:text:165.txt">به راه انداختن جنگ رواني بر ضد دشمن</a><a class="text" href="w:text:166.txt">جنگ سرنوشت‌ساز</a><a class="text" href="w:text:167.txt">جلوه‌هايي از شجاعت و حماسه‌سازي مسلمانان در جنگ يمامه</a><a class="text" href="w:text:168.txt">برخي از شهداي جنگ يمامه</a><a class="text" href="w:text:169.txt">نيرنگ مجاعه در برقراري صلح</a><a class="text" href="w:text:170.txt">ازدواج خالد(رض) با دختر مجاعه</a><a class="text" href="w:text:171.txt">تعصب سلمه بن عمير حنفي بر جاهليت</a><a class="text" href="w:text:172.txt">نمايندگان بني‌حنيفه در حضور ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:173.txt">جمع‌آوري قرآن كريم</a></body></html>او، مسيلمه بن ثمامه بن كبير بن حبيب حنفي با كنيه‌ي ابوشامه است كه ادعاي پيغمبري كرد. او به اندازه‌اي به دروغ‌گويي زبان‌زد شده كه هرگاه بخواهند دروغ‌گويي كسي را مثال بزنند، مي‌گويند: دروغ‌گوتر از مسيلمه! مسيلمه، در سرزمين يمامه و روستايي كه امروز جبيله ناميده مي‌شود و در نزديكي عيينه در وادي حني