ت بودند كه ابوبكر(رض) گفت:«من، كلام قس را حفظ هستم؛ آن روز من، در بازار عكاظ بودم كه قُس، بر شتر خاكستريش، ايستاد و گفت: اي مردم! گوش كنيد و آگاه باشيد تا فايده ببريد؛ همانا همه، روزگاري زندگي مي‌كنند و روزي هم مرگشان، فرامي‌رسد؛ آن كس كه بميرد، فرصتش پايان مي‌يابد. بي‌گمان در آسمان، خبر‌هايي است كه ما از آن بي‌خبريم و در زمين اتفاقات قابل پندي در جريان است؛ زمين، به‌سان فرش گسترده و آسمان، همانند سقفي برافراشته است؛ ستارگان، در گردش هستند و درياها، هرگز نمي‌خشكند؛ شبها، تار و تاريك است و آسمان، داراي برج‌ها، باروها و ستارگان بي‌شمار!
قُس، خطاب به مردم سوگند ياد نمود كه خداوند، ديني دارد كه از دين شما بهتر و دوست‌داشتني‌تر است و سپس چنين سرود:
في الذاهبين الأوليــ	ـن من القرون لنا بصائر
لـما رأيـت مـوارداً	للمـوت ليس لها مصادر
و رأيت قومي نحوها	يسعي الأكابر والأصاغر
أيقنت أني لامحـــا	لة حيث صارالقوم صائر(4) 
يعني: «در مردماني كه پيش از اين رفته‌اند، پندها و عبرت‌هاي زيادي براي ما وجود دارد.
آ‌ن‌گاه كه مرگ‌هاي زيادي ديدم، دانستم كه مرگ، وقت و زمان مشخصي ندارد.
من، خويشان نزديك و دور خود را از كوچك و بزرگشان ديدم كه به سوي مرگ مي‌روند و بدين ترتيب يقين كردم كه من نيز به همان‌جا مي‌روم كه آنان رفتند».
ابوبكرصديق(رض) با حافظه‌اي استوار و بلندمدت، توانست گفته‌هاي قس‌ بن ‌ساعده را براي رسول‌خدا(ص) و يارانش، بازگو كند(5). 
باري، ابوبكرصديق(رض) در سفر شام، خوابي ديد؛ آن خواب را براي بحيراي راهب، تعريف كرد. بحيرا، پرسيد: «تو از كجايي؟» ابوبكر(رض) فرمود: «از مكه؛» بحيرا پرسيد: «از كدامين طايفه؟» ابوبكر، پاسخ داد: «از قريش.» بحيرا دوباره سؤال كرد: «چه كاره هستي؟» ابوبكر جواب داد: «تاجرم.» بحيرا گفت: «اگر خداوند، خوابت را به حقيقت تبديل كند، پيامبري از قوم تو برمي‌انگيزد كه تو در حيات آن پيامبر، وزير و معاون او خواهي بود و پس از او خليفه و جانشينش خواهي شد.» ابوبكر(رض)، اين گفته‌هاي بحيرا را همواره پيش خود نگه داشت و فاش نكرد(6). 
ابوبكر(رض)، پس از جستجو و انتظاري طولاني كه پيامبر‌خدا(ص) از قريشيان مبعوث شد، اسلام آورد. شناخت عميق ابوبكر از محمد(ص) و رابطه‌ي استوارش با ايشان در زمان جاهليت مردم مكه، او را بيش از هر چيز ديگري براي لبيك گفتن به دعوت حق، ياري رساند. آن هنگام كه بر پيامبر(ص) وحي شد، ايشان، شروع به دعوت مردم به سوي خداوند يكتا نمود و نخستين انتخاب و گزينش آن حضرت(ص) براي دعوت به اسلام، يار و رفيق دل‌سوزش ابوبكر بود كه او را پيش از بعثت، به نرم‌خويي و پاك‌نهادي مي‌شناخت؛ همان‌طور كه ابوبكر(رض) نيز پيامبر(ص) را به صداقت، امانت و اخلاق سترگش شناخته بود و مي‌دانست، چنين شخصي كه نمي‌تواند، بر مردم دروغ ببافد، هرگز بر خداوند نيز دروغ نمي‌بندد(7). 
رسول‌خدا(ص)، دعوتشان را به ابوبكر عرضه كردند و ابوبكر(رض) نيز بدون درنگ و دودلي، قدم پيش نهاد و مسلمان شد و با رسول‌خدا(ص)، پيمان ياري بست و به پيمانش عمل كرد. به همين خاطر، رسول‌اكرم(ص)، درباره‌ي ابوبكر، فرموده‌اند: (إنَّ اللَّهَ بعَثَني إليكمْ فقلتُمْ كذبتَ و قال أبوبكر: صدق و واساني بنفسِهِ و مالِهِ، فهل أنتم تاركوا لي صاحبي؟) يعني: «خداوند، مرا به‌سوي شما برانگيخت؛ شما (تكذيبم كرديد و) گفتيد: دروغ مي‌گويي؛ اما ابوبكر (تصديق نمود و) گفت: راست مي‌گويد؛ او، مرا با جان و مالش ياري نمود.» و دوبار فرمودند: «پس آيا شما، يار و رفيق دل‌سوزم را (محض خاطر من) برايم مي‌گذاريد؟»(8) 
ابوبكر(رض) اولين مرد آزادي بود كه اسلام را پذيرفت. ابراهيم نخعي، حسان‌ بن‌ ثابت، ابن‌عباس و اسماء بنت ابي‌بكر(رض)گفته‌اند: اولين كسي كه اسلام آورد، ابوبكربود. يوسف‌ بن ‌يعقوب مي‌گويد: پدرم و مشايخ و اساتيد ما اعم از: محمد‌ بن منكدر، ربيعه ‌بن ‌عبدالرحمن، صالح ‌بن ‌كيسان، سعد ‌بن ‌ابراهيم و عثمان ‌بن محمد،در اين شك و ترديدي نداشتند كه نخستين فردي كه مسلمان شده، ابوبكر صديق(رض) بوده است(9). 
ابن‌‌عباس‌ رضي ‌الله ‌عنهما گفته‌است: نخستين كسي كه نماز خواند، ابوبكر بود و سپس،اشعاري از حسان(رض) را در اين‌باره آورد كه:
إذا تذكرت شجوًا من أخي ثقـة	فاذكر أخاك أبابكر بما فعــلا
خير البرية أتقـاهـا و أعــدلـها	بعد النبي و أوفـاها بما حمـلا
الثاني التـالي المحمـود مشـهده	وأول الناس منهم صدق الرسلا
والثاني‌اثنين في‌الغارالمنيف‌و قد	طاف العدو به إذ صعد الجبـلا
عـاش حميـداً لأمـر اللّه متبعًـا	هدي صاحبه الماضي و ما انتقلا
و كان حب رسول‌اللّه قد علمـوا	من البرية لم يعـدل به رجــلا(10) 
ترجمه: «هرگاه خواستي از روي محبت، از ياران و دوستان، يادكني و خاطره‌ي خوشي را به‌ ياد آوري، برادرت ابوبكر را با كارهايي كه (در راه اسلام و براي اسلام) كرده است، به‌ ياد آور.
او، پس از رسول‌خدا(ص)، بهترين، پرهيزكارترين و عادل‌ترين نيكوكاران مي‌باشد و ديه‌ها را خوب پرداخته (و هر مسؤوليتي را كه پذيرفته، به نيكي انجامش داده است.)
كسي كه در هجرت، همراه پيامبر بود و همراهي‌اش با پيامبر در غار، در قرآن آمده و ستوده شده است؛ او، نخستين شخص اين امت است كه پيامبران را تصديق نمود.
ابوبكر، در غار كوه بلند، ستبر و استوار به همراه پيامبر بود؛ در حالي‌كه دشمنان، از كوه بالا رفته‌ بودند و دور و بر غار مي‌گشتند. ابوبكر، چه نيك، زندگي كرد؛ او، در زندگي همواره پيرو دستورهاي خداوند بود و بر راه يار و دوستش رسول‌خدا(ص) گام مي‌نهاد و هيچ‌گاه در عرصه‌ي اطاعت از خدا و پيامبر، فروگذازي نكرد و منحرف نشد.
همه‌ي نيكان و نيكو‌كاران، مي‌دانند كه هيچكس به اندازه‌ي ابوبكر، رسول‌خدا(ص) را دوست نمي‌دارد و محبت ابوبكر با رسول‌خدا(ص) از محبت همه‌ي محبان پيامبر، بيش‌تر است».
علما، مسأله‌ي مسلمان شدن ابوبكر(رض) را مورد بررسي قرار داده‌اند كه آيا ابوبكر، نخستين كسي است كه اسلام آورد؟ عده‌اي در اين‌باره نظر قطعي داده‌ و ابوبكر را نخستين مسلمان اين امت، دانسته‌اند؛ برخي نيز با نظريه‌اي قطعي، علي(رض) را نخستين مسلمان شناخته‌اند. عده‌اي گفته‌اند: زيد‌ بن‌ حارثه(رض)، پيش از همه مسلمان شد. اما ابن‌كثير رحمه الله مي‌گويد: «نخستين مسلمان از ميان زنان و هم‌چنين مردان، خديجه رضي‌الله‌عنها است؛ از غلامان آزادشده، زيد بن ‌حارثه(رض) و از افراد نابالغ، علي(رض)، پيش‌از ديگران مسلمان شدند. اين‌ها، در آن موقع اعضاي خانواده‌ي پيامبر(ص) بودند. و اولين مرد آزادي كه مسلمان شد، ابوبكر صديق(رض) بود كه فوايد و پيامدهاي نيك مسلمان شدنش، بيش از افراد مذكور بود. چراكه او، به عنوان يكي از رؤساي قريش، جايگاه والا و ثروت زيادي داشت و از آن‌جا كه مورد احترام و محبت همه بود، دعوتش در ديگران اثر مي‌كرد؛ وي، دعوت‌گري بود كه در راه خدا و رسولش، مال و 