ه شود، بهشتي مي‌گردد و هر كه زنده بماند، خليفه و وارث خدا در روي زمين مي‌شود؛ حكم الهي، هميشه حق است و خداوند، هرگز خلاف وعده نمي‌كند:(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِکُونَ بِي شَيْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)(نور:55)
يعني: «خداوند، به كساني از شما كه ايمان آورده‌ و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، وعده‌ مي‌دهد كه آنان را در زمين خليفه سازد؛ همان‌گونه كه پيشينيان (نيكوكار و دادگر) ايشان را جايگزين (ستم‌گران) پيش از آن‌ها كرد. خداي متعال، حتماً ديني را كه براي ايشان مي‌پسندد، برايشان پابرجا و قدرتمند مي‌كند و خوف و هراسشان را به امنيت و آرامش تبديل مي‌فرمايد (تا بدون ترس و دلهره) مرا پرستش كنند و كسي را با من شريك ندانند؛ كساني كه بعد از اين وعده‌ي راستين كافر شوند، فاسق‌ (و مرتد) هستند (و از دايره‌ي اسلام خارج مي‌باشند.)»
برخي از صحابه و از جمله عمر فاروق(رض) از ابوبكر(رض) خواستند تا كاري با مانعين زكات نداشته باشد و از آن‌ها دل‌جويي كند و صبر نمايد تا ايمان، در دل‌هايشان جاي بگيرد و خودشان، زكات بدهند. اما ابوبكر صديق(رض) اين پيشنهاد را رد كرد و نپذيرفت(2).  ابوهريره(رض) مي‌گويد: زماني كه رسول‌خدا(ص) وفات كردند و ابوبكر صديق(رض) جانشين آن حضرت(ص) شد، برخي از عرب‌ها مرتد شدند. عمر بن خطاب(رض) به ابوبكر(رض) گفت: «چگونه با مردم مي‌جنگي كه رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (أمرت أن أقاتل النّاس حتي يشهدوا لا إله إلاّ اللّه، فمن قالها فقد عصم منّي ماله و نفسه إلاّ بحقّه) يعني: «من، مأموريت يافته‌ام با مردم بجنگم تا لا اله الا الله بگويند. پس هر كس لا اله الا الله بگويد، مال و جانش از طرف من در امان است مگر به حق و حقوق اسلام.» ابوبكر(رض) فرمود: «به خدا سوگند با كسي كه ميان نماز و زكات فرق بگذارد، مي‌جنگم؛ چراكه زكات، حق مال است. به خدا قسم اگر افساری را كه (به عنوان زكات) به رسول‌خدا(ص) مي‌دادند، از من بازدارند، به خاطر آن، با آن‌ها مي‌جنگم.» عمر(رض) مي‌گويد: «به خدا سوگند بلافاصله يقين كردم كه خداي متعال، سينه‌ي ابوبكر(رض) را براي جهاد گشوده (و او را براي اين كار مصمم فرموده) و دانستم كه درست و سزاوار نيز همين است.»(3)  عمر فاروق(رض) علاوه بر اين فرموده است: «به خدا سوگند كه ايمان ابوبكر(رض) بر ايمان تمام اين امت در جنگ با مرتدان، برتري يافت.»(4)  ابوبكر صديق(رض) يك مسأله‌ي مهم را براي عمر فاروق(رض) روشن كرد؛ عمر(رض) آهنگ آن نمود كه به استناد فرموده‌ي رسول‌خدا(ص)، ابوبكر(رض) را قانع كند كه فعلاً از جهاد با مرتدان دست بردارد؛ اما ابوبكر صديق(رض) به استناد همان حديث، براي عمر(رض) ثابت كرد كه حديث مورد استنادش، دليل وجوب جهاد با مانعين زكاتي مي‌باشد كه به زبان، وحدانيت خدا و رسالت رسول‌خدا(ص) اقرار مي‌كنند. چراكه در حديث، تصريح شده است كه: «پس هرگاه لا اله الا الله بگويند، جان‌ها و مال‌هايشان از طرف من در امان است مگر در برابر حقوق و تكاليف اسلام.» ديدگاه ابوبكر(رض) در مورد جهاد با مرتدان، نگاه درست و بجايي بود و همين موضع و ديدگاه، مايه‌ي خير و مصلحت اسلام و مسلمانان شد و قطعاً هر موضع ديگري در آن موقعيت، به شكست اسلام مي‌انجاميد و باعث شكل‌گيري دوباره‌ي جاهليت مي‌شد. اگر ابوبكر صديق(رض) به خواست و توفيق خداي متعال چنان تصميمي نمي‌گرفت، مسير تاريخ، دگرگون مي‌شد و شكل ديگري مي‌يافت؛ گذر زمان بر عكس مي‌شد و بار ديگر جاهليت فساد‌انگيز سر برمي‌آورد.(5) 
شناخت دقيق ابوبكر(رض) از اسلام و غيرت و غم‌خوارگيش براي ماندگاري دين، در سخنان آن بزرگوار تجلي يافت كه از ژرفاي وجودش نشأت گرفت و بر زبانش جاري شد و بر اين تأكيدكرد كه بايد براي پاس‌داشت و صيانت از كيان و ساختار اسلام كوشيد تا اسلام به همان شكل زمان رسول‌خدا(ص) حفظ گردد. جملات كوتاهي كه ابوبكر(رض) به هنگام امتناع برخي از قبايل عرب از پرداخت زكات به بيت‌المال بر زبان آورد، با كتابي پرحجم و خطابه‌اي بليغ و طولاني برابري مي‌كند؛ وي فرمود: «دين، كامل شد و نزول وحي از آسمان منقطع گرديد؛ پس آيا در دين كاستي بيايد و من زنده باشم؟!» عمر فاروق(رض) مي‌گويد: «من به ابوبكر(رض) گفتم: اي خليفه‌ي رسول‌خدا! با مردم به الفت و نرمي رفتار كن.» ابوبكر(رض) به من فرمود: «تو، در زمان جاهليت خيلي دلير بودي و اينك در اسلام بزدل شده‌اي؟! دين، كامل شد و وحي منقطع گشت؛ پس آيا در دين كمي بيايد و من زنده باشم؟!»(6) 
ابوبكر(رض) ديدگاه‌هاي صحابه را درباره‌ي جهاد با مرتدان، مورد ارزيابي قرار داد و پس از گوش‌سپاري به نظرات صحابه(رض) بر آن شد كه با مرتدان بجنگد. ابوبكر صديق(رض) شخصيتي بود كه همواره درست و به‌موقع تصميم مي‌گرفت و در آن موقعيت بحراني نيز تصميم بجايي گرفت و لحظه‌اي هم متردد و دودل نشد. بايد دانست كه ترديد و دودلي هيچ‌گاه دامن‌گير ابوبكر(رض) نشد و اين، از ويژگي‌هاي بارز وي، در تمام مدت زندگانيش بود كه در تصميم‌گير‌ي‌ها شك و دودلي به خود راه نمي‌داد. ساير مسلمانان نيز نظر ابوبكر(رض) را براي جهاد با مرتدان پذيرفتند و آن را درست و بجا دانستند.
دورانديشي ابوبكر صديق(رض) از همه‌ي صحابه(رض) بيشتر بود؛ وي، مسايل را بيش از ديگران درك مي‌كرد و به همين سبب نيز در مورد جهاد با مرتدان، دلاور و استوار بود.(7)  اين‌جا است كه گفته‌ي سعيد بن مسيب رحمه الله را در باره‌ي ابوبكر(رض) يادآوري مي‌كنيم كه فرموده است: «ابوبكر(رض) در ميان صحابه از همه داناتر و درست‌انديش‌تر بود.»(8) 
آري، ابوبكر(رض) از تمام اطرافيانش بصيرت و آگاهي بيش‌تري داشت و بايد هم اين‌گونه مي‌بود كه ايمانش، فراتر از ايمان همه بود؛ ايماني كه اداي زكات را از اقرار به وحدانيت خداي متعال و رسالت رسول اكرم(ص) جدا نمي‌دانست. ايمان ابوبكر(رض) به او آموخته بود كه هر كس لا اله الا الله بگويد، بايد حقي را كه خدا در مالش قرار داده، بپذيرد و زكات مالش را كه در واقع، دادِ خدا است، بپردازد. ابوبكر(رض) مي‌دانست كه لا اله الا الله بدون زكات اعتباري ندارد و بايد براي دفاع از فريضه‌ي زكات شمشير زد؛ آن‌گونه كه براي دفاع از لا اله الا الله جهاد مي‌شود و همين، اسلام است و اسلام، چيزي جز اين نمي‌گويد.(9)  خداي متعال مي‌فرمايد:(أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (بقر