ِه‌کرد تمام شاخه‌هاي زندگاني است و پايه‌هاي اساسي تشكيل حكومت را براي مسلمانان تبيين مي‌كند.
ب) سنت نبوي
سنت رسول اكرم(ص)، دومين منبعي است كه قانون اساسي حكومت اسلامي بر پايه‌ي آن تدوين مي‌شود و از خلال آن اين امكان فراهم مي‌شود تا شيوه‌هاي اجرايي لازم براي پياده‌كردن احكام قرآن، ارزيابي و تبيين گردد(1). ساختار حكومت ابوبكر صديق(رض) نمونه‌ي كاملي از حكومت اسلامي بود كه شريعت اسلامي و آموزه‌هاي ناب ديني، در آن فراتر و والاتر از هر قانوني به شمار مي‌آمد. خلافت ابوبكر(رض) اين حقيقت را روشن ساخت كه حكومت اسلامي، بهترين گونه‌ي حكومت است كه تمام ساز و كارهاي آن در خدمت اسلام مي‌باشد؛ كسي كه در اين نوع حاكميت در رأس قرار دارد، ملزم به اجراي دستورات ديني در عرصه‌ي حكومت است و حق ندارد ذره‌اي از آن را پس و پيش نمايد(2). در حكومتي كه ابوبكر صديق(رض) حاكم بود و شهروندانش، صحابه‌ي كرام(رض) بودند، شريعت فراتر از همه بود و همگان ـ حاكم و شهروندان ـ در برابر دستورات ديني گردن مي‌نهادند و بر همين اساس بود كه ابوبكر صديق(رض) از مردم خواست تا تنها در محدوده‌ي اطاعت از خدا و رسول از او فرمان‌برداري كنند؛ آنان، اين را به خوبي مي‌دانستند كه: «در معصيت خدا، هيچ اطاعتي نيست (و نبايد در آن‌چه مايه‌ي نارضايتي خدا است، از امير و هر كس ديگري اطاعت نمود) و تنها در نيكي‌ها بايد اطاعت كرد.»(3) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه التمكين في القرآن الكريم، ص432
2) نظام الحكم في الإسلام، ص227
3) بخاري، شماره‌ي7145ابوبكر صديق(رض) در خطابه‌اش به مردم چنين فرمود: «اگر نيك و درست عمل كردم، مرا ياري رسانيد و اگر عملكردم نادرست بود، مرا اصلاح كنيد.» اين ابوبكر صديق(رض) است كه نظارت بر خليفه و پرسش‌گري وارزيابي عملكردش را حق تك‌تك افراد مي‌شناسد و از مردم مي‌خواهد تا در برابر اشتباهاتش بايستند و او را به انتخاب و انجام رويه‌ي درست ملزم كنند(1).  ابوبكر(رض) در نخستين خطابه‌اش، اين مسأله را روشن كرد كه حاكم نيز ممكن است رويه‌ي اشتباه و نادرستي در پيش بگيرد؛ بنابراين حق شهروندان است كه در برابر اشتباهات وي بي تفاوت نباشند و او را همواره مورد ارزيابي قرار دهند. ابوبكر(رض) خلافت را براي خود امتيازي نمي‌دانست كه به آن بهانه، خود را برتر از ديگران بپندارد؛ چراكه او مي‌دانست با وفات رسول‌خدا(ص) نبوت خاتمه يافته و ديگر پيامبر معصوم در رأس حكومت نيست كه به طور مستقيم و از طريق وحي، راهنمايي شود و هرگز به خطا نرود؛ ابوبكر(رض) مي‌دانست كه با وفات رسول‌خدا(ص) دوره‌ي عصمت پايان يافته و حكومت وي، بر مبناي انتخاب و بيعت مردم شكل گرفته است(2).  در فقه سياسي ابوبكر(رض) مردم حق داشتند با نظارت بر عملكرد حاكميت در اداره‌ي حكومت مشاركت كنند و بتوانند در جنبه‌هاي مختلف اداره‌ي امور از پرسش‌گري و نظارت گرفته تا خيرخواهي و حمايت از حاكميت، نقش فعال و زنده‌اي داشته باشند. در حاكميت ديني، مردم مي‌توانند و بلكه بايد حاكم را ياري رسانند تا شريعت الهي را به اجرا درآورد و در امور دين و جهاد، بازوي خليفه باشند تا خليفه احساس سرخوردگي و ناتواني نكند و حقوقش محترم شمرده شود؛ چراكه جايگاه خليفه از آن جهت كه وظايف بزرگ و سنگيني چون اعلاي شريعت الهي بر دوش اوست، بس والا ومحترم مي‌باشد و اين وظيفه را فراروي مردم قرار مي‌دهد كه در تكريم و احترام خليفه كوتاهي نكنند. رسول اكرم(ص) فرموده‌اند: (إنّ مِن إجلال اللّهِ تعالي: إكرام ذي‌الشيبة المسلمِ و حامل القرآن غير المغالي فيه و الجافي عنه و إكرام ذي‌السلطان المقسط) يعني: «همانا از بزرگ‌داشت خداي متعال است كه: پيرمرد مسلمان مورد احترام قرار گيرد؛ حافظ قرآن كه از حقوق قرآن تجاوز و غفلت نكرده، تكريم گردد و حاكم دادگستر و عادل، گرامي و محترم شمرده شود.»(3)  مردم وظيفه دارند خيرخواه زمام‌داران خود باشند. رسول اكرم(ص) سه بار فرمودند: (الدين النصيحة) يعني: «دين، عبارت است از نصيحت و خيرخواهي.» صحابه عرض كردند: «خيرخواهي براي چه كسي؟» رسول اكرم(ص) فرمودند: (للّهِ ـ عز و جل ـ و لكتابِهِ و لرسولِهِ و لأئمة المسلمينَ و عامتهم) يعني: «براي خدا، براي كتاب خدا، براي پيامبرش و براي زمام‌داران مسلمانان و عموم مردم.»(4) صحابه(رض) اين را به خوبي دريافته بودند كه بقا و ماندگاري اين امت در گرو پايداري حاكمان و زمام‌داران مي‌باشد؛ از همين‌رو نيز اين را از وظايف شهروندي مي‌دانستند كه همواره براي اصلاح و اندرز زمام‌داران كوشا باشند؛ واقعاً جاي افتخار است كه در آن زمان، وظايف و حقوق شهروندي از سياست‌هاي راهبردي ابوبكر(رض) در خلافت اسلامي قرار گرفت و اين سياست وي، در قالب كميته‌هاي ويژه و تخصصي و مجالس مشورتي نمودار گشت. در عين حال جاي بسي اندوه و افسوس است كه اينك كشورهاي اسلامي، آن الگوي حكومتي را ناديده مي‌گيرند و به سبب همين جاه‌طلبي حكام اسلامي، مصايب امت گسترش يافته است؛ بلكه عقب‌ماندگي كنوني مسلمانان، زاييده‌ي خودسري و ديكتاتورگري حاكماني است كه روح شجاعت و مشاركت خيرخواهانه‌ي امت را از بين برده‌ و در عوض تخم بزدلي را كاشته‌اند تا نارضايتي، راه به جايي نبرد. نهادينه شدن نظارت همگاني بر حاكم در ميان جامعه‌ي اسلامي، مايه‌ي گسترش دين به تمام دنيا و در نتيجه بازيابي قدرت وشوكت از دست‌رفته‌ي پيشين خواهد بود(5).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فقه الشوري و الإستشارة، ص441
2) فقه الشوري و الإستشارة، ص441
3) صحيح سنن أبي داود، شماره‌ي3504
4) مسلم، كتاب الإيمان، باب أن الدين النصيحة، شماره‌ي55 – جايگاه اين حديث در نزد حديث‌شناسان چنان والا است كه برخي از شارحان حديث، آن را حديثي محوري دانسته‌اند كه تمام امور ديني در آن نهفته است؛ مفهوم نصيحت آن چنان گسترده مي‌باشد كه برخي گفته‌اند: در زبان عربي، هيچ كلمه‌اي نمي‌تواند مفهوم اين واژه را دقيق بيان كند…. *نصيحت و خيرخواهي براي خدا، يعني: ايمان به خداي يگانه و شرك نورزيدن به او، پاس‌داشت حرمت صفات الهي و دوري از الحاد در صفات، پاك دانستن خداوند متعال از تمام نقايص و كاستي‌ها، اطاعت و فرمانبرداري از خداي متعال و اجتناب از معصيتش، دوستي و دشمني به خاطر خدا، دوستي با دوستان خدا و دشمني با دشمنان خدا، جهاد با كافران، اذعان به نعمت‌هاي الهي و شكر و سپاس‌گزاري از خداوند متعال، و…. علاوه بر اين بايد دانست كه فرآيند اين نصيحت و خيرخواهي، متوجه خود انسان مي شود؛ چراكه خداوند متعال از خيرخواهي اين و آن بي‌نياز است.. خيرخواهي براي كتاب خدا يعني: ايمان به اين‌كه قرآن، كلام خدا است كه به سوي بندگان فرو فرستاده شده، تلاوت قرآن با خضوع و خشوع، رعايت حرمت قرآن، فهميدن آموزه‌هاي قرآن و تلاش براي نشر علوم قرآني و…. خيرخواهي براي رسول خدا(ص) يعني: ايما