ان‌بردار خدا و رسول باشد؛ ابوبكر صديق(رض) در اين خطبه به صراحت، نقش جهاد را در سرافرازي امت بيان مي‌فرمايد و از فحشا و بدكاري برحذر مي‌دارد كه مايه‌ي فساد، فروپاشي و ازهم‌گسيختگي جامعه مي‌باشد(5).  بررسي سخنراني‌ها و رخدادهاي پس از وفات رسول اكرم(ص)، اين زمينه را براي پژوهش‌گر فراهم مي‌آورد تا سيماي حكومت اسلامي دوره‌ي خلافت راشده را بهتر بشناسد. آن‌چه در اين پهنه ، بيش‌تر جلوه مي‌نمايد، موارد ذيل است:
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلفاء الراشدين، ص30
2) عمر فاروق(رض) با اين سخنان، به اشتباه خود در روز وفات رسول اكرم(ص) اذعان مي‌كند كه گفته بود: رسول‌خدا(ص) نمرده‌اند و…. نگاه كنيد به: نهاية الارب نويري.(مترجم)
3) البداية و النهاية (6/305) – آن‌گونه كه برخي از سيرت‌نگاران، نگاشته‌اند، منظور از نماز در اين گفتار ابوبكر(رض)، نماز بر جنازه‌ي رسول‌خدا(ص) است.(مترجم)
4) نگاه كنيد به: صحيح بخاري، كتاب الأحكام، شماره‌ي7219
5) التاريخ الإسلامي (9/28)علما، تعريف‌هاي گوناگوني از بيعت ارائه داده‌اند. ابن‌خلدون، بيعت را اين چنين تعريف كرده است: «بيعت، پيماني است كه بر اطاعت ولي‌امر و كاردار مسلمان بسته مي‌شود.»(1)  برخي هم بيعت را هم‌پيماني بر مبناي اسلام دانسته‌اند(2)  و عده‌اي بيعت را عهد و ميثاق استوار براي حفظ و اقامه‌ي كتاب و سنت، تعريف كرده‌اند(3).  مسلمانان، به هنگام بيعت با امير و كاردار خود، به نشانِ بستن پيماني استوار، دست در دستش مي‌نهند. كلمه‌ي بيعت، آن‌گونه كه معلوم است از ريشه‌ي بيع به معناي داد وستد گرفته شده و به جهت همانندي و تشابه با دست دادن فروشنده و خريدار، بدين اسم ناميده شده است(4). 
آن‌چه از بيعت مسلمانان با ابوبكر صديق(رض) مشخص مي‌شود، اين است كه هر گاه سرامدان امت با كسي كه تمام شرايط زمام‌داري را دارد، بيعت كردند، بر ديگران نيز بيعت با وي لازم مي‌گردد و بر آنان واجب مي‌شود تا كاردار مسلمان را در مقابل سركشان و آشوب‌گران ياري رسانند و براي حفظ يك‌پارچگي و پايداري امت در برابر دشمنان داخلي و خارجي خليفه را همراهي كنند(5). 
رسول اكرم(ص) فرموده‌اند: (مَن مات و ليسَ في عنقهِ بيعة مات ميتة الجاهليةِ)(6) يعني: «هر كس در حالي بميرد كه در گردنش بيعتي نيست، مرگش (بر صفتِ دوره‌ي) جاهليت است.»
اين حديث، وجوب بيعت با كاردار مسلمان را روشن مي‌كند و به بيان وعيد سختي درباره‌ي ترك بيعت مي‌پردازد كه هر كس، در آن حال بميرد، زندگي و مرگش بر ضلالت و گمراهي است(7). 
رسول اكرم(ص) فرموده‌اند: (و مَن بايع إمامًا فأعطاه صفقة يده و ثمرة قلبه فليطعه ما استطاع، فإن جاء آخر ينازعه فاضربوا عنقَ الآخر)(8)  يعني: «هر كس، با خليفه‌اي پيمان اطاعت و ياري بست، پس تا مي‌تواند از او اطاعت كند و اگر شخص ديگري با خليفه درگير شد (و بر سر خلافت با خليفه تنازع نمود)، پس گردن آن شخص را بزنيد.» از آن‌جا كه اين حديث به كشتن فرد يا افراد درگير با خليفه دستور مي‌دهد، بيان‌گر حرام بودن سركشي از خليفه و نزاع با وي مي‌باشد؛ چراكه با وجود خليفه‌ي اسلامي، بستن پيمان با شخص ديگري به معناي شوريدن بر خليفه‌اي مي‌باشد كه اطاعت او بر مسلمانان واجب است(9). 
در مركز حكومت، شخص خليفه از مردم بيعت مي‌گيرد و در ساير مناطق، نمايندگان وي از مردم بيعت مي‌گيرند؛ چنان‌چه مردم مكه و طائف با نمايندگان ابوبكر صديق(رض) بيعت كردند.
بيعت با خليفه‌ي واجد شرايط بر سرآمدان قومي و علمي و اميران منطقه‌اي و اهل شورا واجب است و بيعت عمومي مردم با شخص خليفه ضروري نيست؛ بلكه بيعت توده‌ي مردم با خليفه، اين است كه تحت بيعت سرآمدان و اهل شورا در بيعت خليفه داخل شوند(10). البته برخي از علما بر اين باورند كه بيعت عمومي با خليفه ضروري است؛ چراكه ابوبكر صديق(رض) پس از بيعت همگاني مسلمانان، عهده‌دار خلافت اسلامي شد(11). 
بيعت به آن معنا كه براي ابوبكر صديق(رض) شكل گرفت، تنها به خليفه‌ي اسلامي اختصاص دارد و با هيچ كس ديگري در بود و نبود حكومت اسلامي چنين پيماني بسته نمي‌شود؛ چراكه اين گونه‌ي بيعت، شرايط و احكام خاص خودش را دارد(12). خلاصه اين‌كه: بيعت به معناي خاص آن، پيماني است كه با خليفه در مورد اطاعت و حرف‌شنوي از او بسته مي‌شود و در مقابل، او را ملزم به اين مي‌كند كه در پهنه‌ي حكومت، مطابق شريعت الهي عمل كند. به عبارت ديگر، بيعت، پيماني است دوطرفه كه خليفه در يك طرف آن قرار دارد و مسلمانان، در سوي ديگر آن هستند؛ بيعت، خليفه را از يك سو به اين ملزم مي‌سازد كه بر اساس كتاب و سنت حكومت كند و به طور كامل در برابر احكام و باورهاي ديني گردن نهد و از ديگر سو مسلمانان را موظف مي‌كند به اين‌كه در حدود شريعت، كاملاً تابع و فرمان‌بردار خليفه باشند.
بيعت، از ويژگي‌هاي منحصر به فرد سيستم حكومتي اسلام درميان نظام‌هاي حكومتي قديم و جديد است و خليفه و شهروندان را ملزم به پايبندي احكام و آموزه‌هاي شريعت مي‌سازد و سزاوار و روا نمي‌داند كه در قالب حكومت اسلامي، خليفه يا شهروند از احكام و دستورات ديني پا فراتر بگذارند و يا قوانيني به تصويب برسانند كه مخالف كتاب و سنت و اصول كلي شريعت مي‌باشد و بلكه چنين رويكردي را خروج از دايره‌ي اسلام و ستيزه‌گري با نظام حكومت اسلام مي‌شناسد. خداوند متعال، كساني را كه چنين رويه‌اي در پيش مي‌گيرند، بي‌ايمان و نامسلمان معرفي مي‌كند(13). 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المقدمة، ص209
2) نگاه كنيد به: جامع الأصول من أحاديث الرسول (1/252)
3) نظام الحكم في الإسلام، ص248
4) مرجع سابق، ص250
5) مرجع سابق، همان صفحه
6) مسلم، كتاب الإمارة، شماره‌ي1851
7) نظام الحكم في الإسلام، ص250
8) مسلم، كتاب الإمارة، شماره‌ي1852
9) نگاه كنيد به: نظام الحكم في الإسلام، ص253
10) مرجع سابق
11) فقه الشوري، ص439؛ عصر الخلفاء الراشدين، ص30
12) نظام الحكم في الإسلام، ص254
13) مرجع سابق، ص152ابوبكر صديق(رض) در بخشي از خطبه‌اي كه ايراد فرمود، چنين گفت: «تا زماني كه از خدا و رسول اطاعت كردم، از من اطاعت كنيد و هر گاه از اطاعت خدا و رسول سرتافتم، پس نبايد از من فرمان پذيريد.» از اين فرموده‌ي ابوبكر صديق(رض) مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه مصادر قانون‌گذاري در حكومت ابوبكر(رض) از اين قرار بوده است:
الف) قرآن كريم
خداوند متعال، مي‌فرمايد:(إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا) (نساء:105)
يعني: «ما، قرآن را به‌حق بر تو نازل كرده‌ايم تا در ميان مردم طبق آن‌چه خدا به تو نشان داده، حكم كني و مدافع خائنان نباش.»
قرآن كريم كه حاوي احكام شرعي مربوط به امور زندگي است، نخستين منبع و مصدر تشريع و قانون‌گذاري مي‌باشد. قرآن، دربردارنده‌ي اصول و پايه‌هاي مورد نياز در اصلاح و 