في إصول الديانة، ص67
11) منهاج السنة (1/135)؛ الفصل في الملل و الأهواء و النحل (4/107)
12) عقيدة اهل السنة و الجماعة في الصحابة (2/538)آن دسته از احاديث رسول اكرم(ص) كه آشكارا يا به اشاره، به مسأله‌ي خلافت ابوبكر(رض) مي‌پردازند، مشهور و فراوان بوده و شهرت و تواتر اين احاديث به حدي است كه جايي براي انكار آن نمانده است(1).  در اين بخش به برخي از احاديث رسول اكرم(ص) در موضوع خلافت ابوبكر(رض) مي‌پردازيم:
1ـ جبير بن مطعم(رض) مي‌گويد: زني نزد رسول اكرم(ص) آمد؛ رسول اكرم(ص) به او امر فرمودند كه دوباره نزد ايشان بيايد. آن زن گفت: اگر آمدم و شما را نيافتم (و شما از دنيا رفته بوديد)، چه كنم؟ رسول‌خدا(ص) فرمودند: (إن لم‌تجديني فأتي أبابكر) يعني: «اگر مرا نيافتي، نزد ابوبكر برو.»(2) 
ابن‌حجر رحمه الله مي‌گويد: «در حديث، بدين نكته اشاره شده كه انجام وعده‌ها و قرارهاي رسول اكرم(ص) بر عهده‌ي جانشين آن حضرت(ص) مي‌باشد…»(3). 
2ـ حذيفه(رض) مي‌گويد: در حضور رسول‌خدا(ص) نشسته بوديم كه آن حضرت(ص) فرمودند: (إنّي لاأدري ما قدر بقائي فيكم فاقتدوا باللّذَيْنِ مِنْ بعدي…)(4)  يعني: «من، نمي‌دانم چه‌قدر درميان شما مي‌مانم؛ پس از دو نفري كه پس از من هستند، پيروي كنيد» و به ابوبكر و عمر اشاره كردند.
رسول اكرم(ص) در اين حديث به صراحت بيان مي‌كنند كه به دو خليفه‌ي پس از من (ابوبكر وعمر) اقتدا كنيد و از آنان پيروي نماييد؛ رسول اكرم(ص) از آن جهت به پيروي از ابوبكر و عمر رضي الله عنهما دستور دادند كه آنان، سيرتي نيك و باطني درست داشتند؛ اين حديث، به مسأله‌ي خلافت نيز اشاره مي‌كند(5). 
3ـ رسول اكرم(ص) فرموده‌اند: (بينا أنا نائمٌ رأيتُ أنّي أنزع علي حوضي أسقي النّاسَ فجاءني أبوبكرٍ فأخذَ الدّلْوَ مِن يدي ليروحني فنزعَ الدّلوَيْنِ و في نزعِهِ ضعفٌ و اللّهُ يغفر لهُ، فجاء ابن‌الخطاب فأخذَ منه فلم‌أرَ نزع رجلٌ قط أقوي منهُ حتّي تولّي النّاس و الحوض ملآن يتفجر)يعني: «در خواب ديدم كه از حوض خود آب مي‌كشم و به مردم مي‌دهم؛ (در اين بحبوحه) ابوبكر آمد و دلو را از دستم گرفت تا مرا آسوده كند (و به من كمك نمايد). ابوبكر دو دلو آب كشيد و در كشيدن آب ضعيف بود؛ خداوند، او را مورد مغفرت قرار مي‌دهد. سپس عمر آمد و دلو را از ابوبكر گرفت؛ من هرگز نديدم كه كسي قوي‌تر از عمر، آب بكشد؛ مردم (پس از آن كه سيراب شدند) رفتند و آب هم‌چنان مي‌جوشيد.»(6) 
امام شافعي رحمه الله مي‌گويد: «خواب انبيا، نوعي وحي است؛ در اين‌كه رسول‌خدا(ص) فرمودند: (ابوبكر(رض) در كشيدن آب ضعيف بود)، اشاره‌اي است به دوران اندك خلافت ابوبكر(رض) و مشغوليت وي به جنگ با مرتدان و در نتيجه عدم دست‌يابي به فتوحات گسترده‌اي كه در دوران دراز مدت خلافت عمر(رض) نصيب مسلمانان و خلافت اسلامي گرديد.»(7) 
4ـ عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: رسول اكرم(ص) در بيماري ارتحال خود به من فرمودند: (أدعي لي أبابكر أباك و أخاك حتّي أكتب كتابًا فإنّي أخافُ أن يتمنّي متمنٍّ و يقول قائلٌ: أنا أولي. و يأبي اللّهُ و المؤمنونَ إلاّ أبابكر) يعني: «پدرت ابوبكر و برادرت را به نزد من بخوان تا وصيتي بنويسم؛ چراكه من از اين مي‌ترسم كه كسي آرزوي خلافت در سر بپروراند و به آن طمع ورزد و كسي ادعا كند كه (براي خلافت) سزاوارتر است؛ در حالي كه خداوند متعال و مؤمنان، جز ابوبكر را (براي خلافت) نمي‌پسندند.»(8) 
اين حديث، فضيلت ابوبكر صديق(رض) را كاملاً روشن مي‌سازد و به مسايلي اشاره مي‌كند كه امكان وقوع آن پس از وفات رسول‌خدا(ص) بر سر جانشيني آن حضرت(ص) وجود داشت و از اين خبر مي‌دهد كه مسلمانان، به خلافت كسي جز ابوبكر(رض) راضي نمي‌شوند. بنا بر اشاره‌ي حديث، اين امكان وجود داشت كه در مورد جانشيني رسول‌خدا(ص) اختلاف نظر به وجود آيد كه البته چنين نيز شد. اما پس از رايزني، همه‌ي صحابه در مورد خلافت ابوبكر(رض) به اتفاق نظر و اجماع رسيدند(9). 
5 ـ عبيدالله بن عبدالله مي‌گويد: به نزد عايشه رفتم و گفتم: آيا از بيماري رسول‌خدا(ص) برايم مي‌گويي؟ عايشه رضي الله عنها فرمود: «بله؛ رسول‌خدا(ص) بي‌حال شدند و پرسيدند: (أصلّي النّاسُ)يعني: «آيا مردم نماز گزارده‌اند؟» گفتم: نه؛ منتظر شما هستند. فرمودند: (ضعوا لي ماءً في المخضبِ)يعني: «برايم ظرفي را آب كنيد.» چنان كرديم و آن حضرت(ص) وضو گرفتند و خواستند برخيزند كه ضعف، بر ايشان چيره شد و بيهوش شدند؛ زماني كه به خود آمدند، پرسيدند: «آيا مردم نماز گزاردند؟» گفتم: نه؛ منتظر شما هستند. فرمودند: «برايم ظرف را آب كنيد.» چنان كرديم و ايشان وضو گرفتند و خواستند برخيزند كه دوباره سست و بيهوش شدند؛ وقتي به هوش آمدند، پرسيدند: «آيا مردم نماز گزارده‌اند؟» گفتم: نه؛ در انتظار شما هستند.. مردم در مسجد منتظر رسول‌خدا(ص) بودند تا با ايشان نماز عشا را ادا كنند. رسول اكرم(ص) به ابوبكر(رض) پيام فرستادند كه براي مردم امامت دهد؛ پيك نزد ابوبكر(رض) رفت و گفت: رسول‌خدا(ص) دستور داده‌اند كه با مردم نماز بگزاري. ابوبكر(رض) كه مرد نازك‌دلي بود، به عمر(رض) گفت: «تو جلو شو و با مردم نماز بگزار». عمر(رض) گفت: «تو، به اين كار سزاوارتري.» در آن روزها ابوبكر(رض) امامت مي داد تا اين‌كه روزي رسول‌خدا(ص) احساس سبكي و بهبود كردند و بر دو نفر كه يكي از آنان عباس(رض) بود، تكيه دادند و براي اداي نماز ظهر به مسجد رفتند؛ در آن حال ابوبكر(رض) براي مردم نماز ظهر را امامت مي‌داد؛ ابوبكر(رض) با ديدن رسول‌خدا(ص) خواست عقب برود كه رسول اكرم(ص) به او اشاره كردند عقب نرود و به آن دو نفر فرمودند تا ايشان را كنار ابوبكر(رض) بنشانند؛ آن‌ها چنان كردند و ابوبكر(رض) در حال ايستاده، به رسول اكرم(ص) كه نشسته بودند، اقتدا كرده بود و مردم نيز به امامت ابوبكر(رض) نماز مي‌گزاردند.» عبيدالله مي‌گويد: نزد ابن‌عباس رضي الله عنهما رفتم و گفتم: آيا آن‌چه را كه عايشه رضي الله عنها در مورد وفات رسول‌خدا(ص) به من گفته، برايت بازگو كنم؟ ابن‌عباس(رض) گفت: بگو. من نيز گفته‌هاي عايشه را درباره‌ي وفات پيامبر(ص) براي ابن‌عباس رضي الله عنهما بازگو كردم؛ ابن‌عباس(رض) چيزي از آن را انكار نكرد و گفت: «آيا عايشه رضي الله عنها مردي را كه با عباس(رض) بود، نام برد؟» گفتم: نه. ابن‌عباس رضي الله عنهما گفت: «آن شخص، علي(رض) بود.»(10) 
نكاتي از اين روايت برداشت مي‌شود كه مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف) فضيلت ابوبكر صديق(رض) و برتري او بر تمام صحابه(رض).
ب) شايستگي ابوبكر(رض) وحقانيت خلافت وي.
ج) هرگاه امام جماعت، بنا بر عذري از حضور در مسجد باز بماند، شخصي كه شرايط برتر و بهتري دارد، به جايش امامت مي‌دهد.
د) فضيلت عمر فاروق(رض) نيز از اين روايت معلوم مي‌شود  و واضح مي‌گردد كه او، در مقام پس از ابوبكر صديق(رض) مي‌باشد؛ چراكه ابوبكر(رض) تنها به عمر(رض) پيشنهاد كرد جلو شود و براي امامت به شخص ديگري روي نياورد(11). 
6 ـ عبدالله بن مسعود(رض) مي‌گو