ص423
14) مرجع سابق
15) مسلم (4/2167و2168)
16) بخاري، كتاب بدء الخلق (4/124)
17) أبوبكر الصديق، ص197
18) تاريخ الدعوة إلي الإسلام، ص423
19) عبقرية الصديق، ص139برخي از صحابه(رض) به ابوبكر صديق(رض) پيشنهاد كردند كه لشكر اسامه(رض) اعزام نشود و در مدينه بماند؛ آن دسته از صحابه كه چنين پيشنهادي كردند، به ابوبكر صديق(رض) گفتند: «تعداد زيادي از مسلمانان در لشكر اسامه(رض) هستند؛ آن‌گونه كه خودت مي‌بيني، عرب‌ها پيمان خود را با تو شكسته‌اند؛ بنابراين درست نيست كه اين گروه بزرگ از مسلمانان را از دور و برت پراكنده كني.»(1) 
اسامه(رض) ، عمر بن خطاب(رض) را از اردوگاه لشكر در جرف، نزد ابوبكر(رض) فرستاد تا از او براي بازگشت لشكريان به مدينه اجازه بگيرد و به ايشان پيام اسامه(رض) را برساند كه: «بيشتر مسلمانان و بزرگانشان همراه من هستند و من، بيم آن دارم كه مشركان به خليفه، حرم رسول‌خدا(ص) و مسلمانان حمله‌ور شوند.»(2)  اما ابوبكر(رض) ضمن مخالفت با اين پيشنهاد، تأكيد كرد كه لشكر بايد با وجود اوضاع و شرايط كنوني، اعزام شود؛ ابوبكر صديق(رض) از يك‌سو تأكيد مي‌كرد تا هرچه زودتر لشكر اسامه(رض) حركت كند و از سوي ديگر صحابه(رض) سعي مي‌كردند تا ابوبكر(رض) را قانع كنند كه پيشنهادشان را بپذيرد. ابوبكر صديق(رض) عموم مهاجرين و انصار(رض) را براي بررسي موضوع گردآورد. در نشست ابوبكر(رض) و صحابه موضوع اعزام لشكر اسامه(رض) بررسي شد؛ عمر بن خطاب(رض) در آن نشست، تلاش زيادي كرد تا خليفه را راضي كند كه لشكر اسامه(رض) را به خاطر شرايط بحراني آن وقت، گسيل نكند؛ هراس عمر(رض) از اين بود كه مبادا خليفه، حرم رسول‌خدا(ص) و مدينه، مورد تهاجم اعراب مرتد و مشرك قرار بگيرند. فراخوان ابوبكر صديق(رض) براي گردهمايي مهاجرين و انصار(رض) پس از آن بود كه بسياري از صحابه بر عدم گسيل لشكر اسامه(رض) پافشاري مي‌كردند و پيامد اعزام لشكر را خطر بزرگي براي مدينه مي‌پنداشتند(3).  ابوبكر(رض) به پيشنهادهاي صحابه گوش سپرد و به آنان فرصت داد تا ديدگاه خود را در مورد لشكر اسامه(رض) بيان كنند(4).  ابوبكر(رض) مردم را به اجتماع عمومي ديگري در مسجد فراخواند؛ او در اين گردهمايي از صحابه(رض) خواست تا اين فكر را از سرشان بيرون كنند كه او فرمان رسول‌خدا(ص) را كه به گسيل هرچه سريع‌تر لشكر اسامه(رض) تأكيد كرده بودند، لغو خواهد كرد. تأكيد ابوبكر(رض) بر اجراي فرمان رسول‌خدا(ص) به حدي بود كه با صراحت تمام، اين نكته را به صحابه گفت كه او لشكر اسامه(رض) را اعزام مي‌كند، هرچند كه اعزام لشكر به اشغال مدينه از سوي اعراب مرتد بينجامد(5).   ابوبكر(رض) با عزم و اراده‌اي آهنين چنين فرمود: «اگر بدانم كه كسي جز من در مدينه نمي‌ماند و سگ‌ها و گرگ‌ها، مرا مي‌درند، باز هم لشكر اسامه(رض) را آن‌گونه كه رسول‌خدا(ص) فرمان داده‌اند، گسيل مي‌كنم.»(6) 
بايد دانست كه ابوبكر(رض) با وجود مخالفت عموم مسلمانان، رويه‌ي درستي در مورد اعزام لشكر اسامه(رض) در پيش گرفت؛ چراكه فرمان رسول‌خدا(ص) در اين مورد، صريح بود؛ علاوه بر اين، گذشت روزگار و رخ‌دادهاي بعدي، درستي تصميم ابوبكر(رض) را ثابت كرد.(7) 
انصار(رض) عمر بن خطاب(رض) را به نزد ابوبكر(رض) فرستادند تا از او بخواهد كه شخص مسن‌تري را به فرماندهي لشكر بگمارد. عمر(رض) به ابوبكر صديق(رض) گفت: «انصار(رض) خواهان اين هستند كه مرد سال‌خورده‌تري را فرمانده‌ي ايشان كني.» ابوبكر(رض) كه پيش از اين نشسته بود، از جا برجست و ريش عمر(رض) را گرفت و فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند؛ رسول‌خدا(ص)، اسامه(رض) را به فرماندهي لشكر منصوب كرده‌اند و تو از من مي‌خواهي كه او را عزل كنم؟!» عمر(رض) پيش مردم رفت؛ گفتند: چه كردي؟ عمر(رض) فرمود: «برويد؛ مادرانتان به عزايتان بنشينند كه به خاطر شما از خليفه‌ي رسول خدا(ص) چه‌ها ديدم.» ابوبكر صديق(رض) به نزد لشكريان رفت تا آنان را بدرقه كند؛ ابوبكر صديق(رض) پياده راه مي‌رفت و اسامه(رض) سوار بود. سواري ابوبكر(رض) را عبدالرحمن بن عوف(رض) با خود مي‌كشيد. اسامه(رض) گفت: «اي خليفه‌ي رسول خدا! يا شما بايد سوار شويد و يا من پياده مي‌شوم.» ابوبكر صديق(رض) فرمود: «نه تو بايد پياده شوي و نه من سوار مي‌شوم. مگر چه مي‌شود كه پاهايم را در راه خدا غبارآلود كنم؟» ابوبكر صديق(رض) در پايان بدرقه‌ به اسامه(رض) فرمود: «اگر صلاح مي‌داني اجاز بده تا عمر(رض) بماند و مرا (در اداره‌ي امور) ياري كند.» اسامه(رض) نيز درخواست ابوبكر(رض) را پذيرفت.(8)  ابوبكر(رض) رو به لشكريان نمود و فرمود: «بايستيد تا شما را ده نصيحت كنم و از من به خاطر بسپاريد كه: خيانت نكنيد. در مال غنيمت دست‌اندازي ننماييد. مكر و فريب نكنيد. هيچ كشته‌اي را مُثله نكنيد. هيچ درخت ميوه‌داري را قطع نكنيد. گوسفند و گاو و شتري را جز براي خوردن نكشيد. گذرتان، به كساني مي‌افتد كه در صومعه‌ها عزلت و گوشه گرفته‌اند؛ كاري به آن‌ها و كارشان نداشته باشيد. بر كساني مي‌گذريد كه برايتان غذاهاي گوناگون مي‌آورند؛ هر چه از آن خورديد، نام خدا را بر زبان آوريد. هم‌چنين با افرادي برخورد خواهيد كرد كه وسط سرهاييشان را تراشيده‌ و اطراف آن را مانند عمامه باقي گذاشته‌اند؛ آنان را با شمشير بزنيد. با نام خدا حركت كنيد.»(9)  ابوبكر(رض) به اسامه(رض) وصيت كرد اوامر و فرمان‌هاي رسول‌خدا(ص) را اجرا كند و به او چنين فرمود: «آن‌چه را كه رسول‌خدا(ص) به تو دستور داده‌اند، انجام بده؛ از قضاعه شروع كن و سپس به آبل(10)  برو. نسبت به هيچ يك از اوامر رسول‌خدا(ص) كوتاهي نكن….»(11)  اسامه(رض) با لشكرش حركت كرد و مطابق فرمان رسول‌خدا(ص) به قبايل قضاعه و آبل حمله كرد. او اسيران و غنايم زيادي گرفت(12).  رفت و برگشت لشكر اسامه(رض) چهل روز طول كشيد(13). 
گسيل لشكر اسامه(رض) به قلمرو حكومت هرقل، اين پيامد مهم را به دنبال داشت كه روميان گفتند: «اين‌ها ديگر چه هستند؟! با وجودي كه سرورشان مرده، باز هم يك‌پارچه‌اند و به سرزمين ما حمله مي‌كنند!» اعراب نيز از اعزام لشكر اسامه(رض) شگفت‌زده شدند و گفتند: «اگر اين‌ها، توان و نيرو نداشتند، اين لشكر را نمي‌فرستادند.»(14)  پيامد دلهره‌اي كه از گسيل لشكر اسامه(رض) در دل اعراب افتاد، اين بود كه از بسياري از اهداف و تصميم‌هاي خود بر ضد مسلمانان منصرف شدند.(15) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية (6/308)
2) الكامل از ابن‌اثير (2/226)
3) الشوري بين الإصالة و المعاصرة از عزالدين تميمي، ص82و83
4) ملامح الشوري في الدعوة الإسلامية، ص257
5) الشوري بين الإصالة و المعاصرة، ص83
6) تاريخ طبري (4/45)
7) الشوري بين الإصالة و المعاصرة، ص83
8) تاريخ طبري (4/46)
9) تاريخ طبري (4/46)
10) آبل، منطقه‌اي در جنوب اردن است.
11) تاريخ طبري (4/47)
12) همان مرجع
13) مرجع سابق؛ تاريخ خليفة بن خياط، ص101
14) قصة بعث أبي‌بكر جيش أسامة، ص14
15) الكامل (2/227)الف) دگرگوني اوضاع و شرايط سخت و بحراني، مؤمنان را از انجام مسؤوليت‌