بفرمايي و توفيقم دهي كه براين نعمت‌ها شكرگزارت باشم تا راضي شوي، و پس از آن‌كه راضي و خرسند شدي نيز به من توفيق سپاس‌گزاري عنايت كن؛ اي خداي كريم! از تو مي‌خواهم كه به من توفيق انتخاب و انجام برگزيده‌ترين و بهترين اعمال عنايت فرمايي تا بتوانم راه‌ها و كارهاي ممكن و آسان را در انجام نيكي‌ها در پيش بگيرم، نه آن‌كه راه‌هاي سخت و مشكل فرارويم قرار گيرد.»
ب) اللهمَّ إنّي أَسأَلُكَ الَّذي هو خَيْرٌ لِي فِي عاقِبَةِ الْخَيْرِ؛ اللهمَّ اجْعَلْ آخِرَ ما تُعْطيني مِنَ الْخيرِ رِضوانَكَ وَ الدَرَجاتِ الْعُلي مِنْ جَنّاتِ النَّعيمِ(8) 
يعني: «خداوندا! من از تو همان چيزي را مي‌خواهم كه در عاقبت و فرجام نيك، برايم خير و نيكي باشد؛ خداوندا! از تو مي‌خواهم كه آخرين نعمت و داده‌ي نيكت را به من، رضوان و رضايتت و درجات والا در بهشت‌هاي پرنعمت قرار دهي.»
ج) اللّهم اجْعَلْ خَيْرَ عُمري آخِرَه و خيرَ عملي خواتمَه و خيرَ أيامي يومَ ألقاكَ(9) 
يعني: «خداوندا! بهترين دوران زندگانيم را واپسين لحظات آن قرار بده و بهترين كرده‌ام را پاياني‌ترين عملم بِنِه؛ و بهترين روزم را آن روزي مقرر بفرما كه تو را در آن روز ملاقات مي‌كنم.»
د) ابوبكر(رض) هرگاه مي‌ديد يا مي‌شنيد كه ديگران، از او تعريف مي‌كنند، چنين دعايي بر زبان مي‌آورد: اللّهم أنتَ أعلمُ بي مِنّي و أنا أعلمُ بنفسي مِنهم؛ اللهم اجْعلْني خيرًا ممّا يَظُنّونَ و اغْفِرْ لي ما لا يعلمونَ و لا تؤاخِذْني بما يقولونَ(10) 
يعني: « بارخدايا! تو نسبت به من از خودم آگاه‌تري و من نيز نسبت به خود از اين‌ها، بيش‌تر خبر دارم؛ خداوندا! مرا بهتر از گمان نيكشان نسبت به من قرار بده و گناهانم را كه آنان از آن بي‌خبرند، بيامرز و مرا به آن‌چه ايشان درباره‌ام مي‌گويند (و مرا نيك مي‌پندارند)، بازخواست نفرما.»
گذري كوتاه و مختصر بر پاره‌اي از صفات و فضايل ابوبكر(رض) نموديم؛ در صفحات بعد به بررسي آثار و پيامدهاي تربيت نبوي بر ابوبكر(رض) خواهيم پرداخت كه چگونه به فضل و توفيق الهي، توانست مقام و جايگاهي بي‌نظير بيابد و بتواند بر مبناي ايمان راسخ، پختگي علمي و شاگردي در مكتب پيامبر(ص) سربازي نمونه در خدمت آن حضرت گردد و مراحل و درجات مختلف آن سربازي مقدس را در ركاب رهبرش سپری كند و پس از آن‌كه در مقام خليفه و جانشين پيامبر(ص) قرار بگيرد، به خوبي از عهده‌ي راهبري امت برآيد و به‌رغم طوفان‌هاي شديد و امواج متلاطم، كشتي اسلام را به پيش ببرد و آن را از فتنه‌هاي مواج و تارِ دوره‌ي بحراني پس از وفات رسول‌خدا(ص) برهاند و به كرانه‌هاي امن و سلامت برساند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابوبكر صديق، نوشته‌ي علي طنطاوي، ص207
2) مسلم، شماره‌ي 2705؛ بخاري، شماره‌ي 843
3) الفتاوي (9/146)
4) روايت ابوداود در الأدب، شماره‌ي 5067؛ ترمذي در الدعوات، شماره‌ي 3529
5) بخاري، شماره‌ي 6463
6) الفتاوي (11/142)
7) الشكر از ابن‌ابي‌الدنيا، شماره‌ي109 ؛ نگاه كنيد به خطب ابي‌بكر، ص39
8) خطب ابي‌بكر، ص139
9) كنزالعمال، شماره‌ي5030
10) أسد الغابة (3/324)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:79.xml">مبحث اول: وفات رسول اكرم(ص) و ماجراي سقيفه‌ي بني‌ساعده</a><a class="folder" href="w:html:94.xml">مبحث دوم: بيعت عمومي با ابوبكر(رض) و اداره‌ي امور داخلي جامعه‌ي اسلامي</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:80.txt">وفات رسول اكرم(ص)</a><a class="text" href="w:text:81.txt">آغاز بيماري رسول‌خدا(ص)</a><a class="text" href="w:text:82.txt">موضع ابوبكر(رض) در قبال فاجعه‌ي وفات رسول‌خدا(ص)</a><a class="text" href="w:text:83.txt">ماجراي سقيفه‌ي بني‌ساعده</a><a class="folder" href="w:html:84.xml">نكات درخورِ توجه در ماجراي سقيفه‌ي بني‌ساعده</a><a class="text" href="w:text:90.txt">اشاره‌ي آيات قرآن به خلافت ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:91.txt">نشانه‌هاي خلافت ابوبكر(رض) در احاديث</a><a class="text" href="w:text:92.txt">اجماع امت در مورد خلافت ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:93.txt">مباحثي پيرامون خلافت اسلامي و خليفه</a></body></html>او، عبدالله پسر عثمان‌ بن‌ عامر‌ بن‌ عمرو بن كعب‌ بن‌ سعد‌ بن‌ تيم‌ بن‌ مره‌ بن‌ كعب‌ بن‌ لؤي‌ بن‌ غالب‌ قرشي تيمي است(1) . نسب او در پشت ششم يعني مره‌ بن كعب با نسب رسول‌خدا(ص) يكي مي‌شود(2)  و كنيه‌اش ابوبكر است. بكر، به معناي شتر جوان است كه به رييس و سرآمد قبيله بزرگ نيز اطلاق مي‌گردد(3) . ابوبكر(رض)، القاب زيادي دارد كه هر كدام به منزلت والا و عظمت و شأن و گوهرش، دلالت مي‌كند:
1ـ عتيق
رسول اكرم(ص)، او را به اين لقب ناميده‌اند و فرموده‌اند: (أنت عتيق اللّه من النار) يعني: «تو، عتيق الله (بنده‌ي آزاده شده‌ي‌ خدا) از آتش هستي.» ابوبكر، پس از آن عتيق ناميده شد.(4)  درروايت عايشه رضي الله عنها آمده است: ابوبكر(رض) به حضور پيامبر خدا(ص) رسيد؛ رسول اكرم(ص)، به او فرمودند: «تو را خوش خبري بادكه تو، عتيق خدا از آتش هستي.»(5)  و از آن روز، ابوبكر به عتيق نام‌گذاري و ملقب شد.(6)  البته مورخان و تاريخ‌نگاران، دلايل زيادي در مورد علت اين لقب نگاشته‌اند. برخي گفته‌اند: او، به‌خاطر زيبايي چهره‌اش، عتيق ناميده ‌شده‌است(7) . عده‌اي نيز گفته‌اند: نام‌گذاري او به عتيق، به خاطر اين بوده كه وي، داراي ديرينه و پيشينه‌ي زيادي در خير و نيكي بوده‌است(8) . همچنين گفته شده كه نجابت و جمال سيمايش، سبب اين لقب‌گذاري مي‌باشد.(9)  البته دليل ديگري براي نام‌گذاري ابوبكر به لقب عتيق آورده‌اند و آن، اينكه: هيچ يك از فرزندان مادر حضرت ابوبكر، زنده نمي‌ماند. زماني كه مادرش، او را به دنيا آورد، رو به كعبه دعا كرد: «خداوندا! اين بچه، عتيق و رهايي يافته‌ي تو از مرگ است؛ پس او را به من ببخش و برايم زنده‌اش بدار.»(10)  به هر حال هيچ مانعي براي جمع بين همه‌ي اين دلايل، وجود ندارد؛ چراكه ابوبكر، زيباچهره و نيك‌نژاد بود و ديرينگي و پيشيينه‌ي زيادي هم درخير و نيكي داشت و بنا به اشاره و فرموده‌ي رسول‌خدا(ص)، عتيق الله و رهايي‌يافته از آتش جهنم نيز مي‌باشد.(11) 
2ـ صديق
رسول‌‌خدا(ص)، اين لقب را بر ابوبكر(رض) نهادند. در حديث انس(رض) آمده‌است: رسول‌خدا(ص)، به همراه ابوبكر، عمر و عثمان(رض) بالاي كوه احد رفتند. (بر فراز كوه كه بودند، كوه لرزيد) و آنان را تكان داد؛ رسول اكرم(ص) فرمودند: (أُثبُتْ أحد، فإنّما عليكَ نبيٌّ و صدّيقٌ و شهيدانِ) يعني: «اي احد! آرام و بي‌حركت باش كه بر فراز تو يك پيامبر، يك صديق ودو شهيد هستند.»(12) 
يكي از دلايل ملقب شدن ابوبكر(رض) به صديق، اين است كه او، همواره رسول‌اكرم(ص) را تصديق مي‌نمود. در‌ اين‌باره ام‌المؤمنين عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: زماني كه رسول‌خدا(ص)، به مسجد الاقصي برده شد، با مردم از اسراء و معراجش سخن گفت؛ (اين گفته، آن‌چنان عجيب بود كه) عده‌اي از كساني كه قبلاً به او ايمان آورده‌ بودند، مرتد شدند و از دين برگشتند. گروهي به