ه‌ي منافقان، بر ام‌المؤمنين عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها بسته شد، سخنان ناشايستي بر زبان آورد و به آن ماجرا دامن زد، ابوبكر(رض) را بر آن داشت تا سوگند ياد كند كه ديگر به او خرجي ندهد؛ خداوند متعال، اين آيه را فرو فرستاد:(وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاکِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) (نور:22)
يعني: «كساني از شما كه اهل فضيلتند و توان‌گر، نبايد سوگند بخورند كه بذل و بخشش خود را از نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا باز مي‌گيرند و بايد عفو و گذشت پيشه نمايند. آيا مگر دوست نداريد كه خداوند، شما را بيامرزد؟ (پس، از لغزش‌هاي ديگران درگذريد و به بذل و بخشش ادامه دهيد تا مورد غفران خداوند واقع شويد.) خداوند، آمرزنده و مهربان است.»
ابوبكر(رض) پس از نزول اين آيه فرمود: «به خدا سوگند كه من دوست دارم خدا مرا بيامرزد.» و دوباره بذل و بخشش بر مسطح را شروع كرد و سوگند ياد نمود كه هرگز خرجيش را قطع نكند(1).  ابوبكر(رض) از اين آيه چنين برداشت كرد كه مسلمان بايد همواره به اخلاق اسلامي آراسته باشد و از لغزش‌ها و خطاهاي ديگران درگذرد تا مورد عفو و آمرزش خداوند قرار گيرد و بر ديگران پرده پوشي نمايد تا به نسبت خير و نيكي به ديگران مشمول لطف و توجه واقع شود. اين آيه، واضح و صريح بيان نمود كه همان‌طور كه دوست داريد، خداوند متعال از گناهانتان درگذر فرمايد، از زيردستانتان درگذريد. درآيه‌ي مذكور به روشني بيان شده كه هر كس بر انجام ندادن عملي سوگند ياد كند و سپس انجام آن را بهتر ببيند، سوگندش را بشكند و كفاره دهد. برخي از علما گفته‌اند: اين آيه از آن جهت كه بندگان خدا را با اين گفتار به تدبر وا مي دارد كه «آيا دوست نداريد، خداوند شما را ببخشد؟»، اميدبخش‌ترين آيه‌ي قرآن مي‌باشد(2). 
اين آيه، ابوبكر(رض) را در مقامي قرار مي‌دهد كه پس از رسول‌خدا(ص) جاي مي‌گيرد؛ چراكه خداوند متعال در اين آيه صفات شگفت‌آوري از ابوبكر(رض) بيان مي‌كند كه نشان‌دهنده‌ي شأن برجسته‌ي ابوبكر(رض) مي‌باشد. امام فخر رازي در تفسيرش، از اين آيه چهارده ويژگي براي ابوبكر(رض) استنباط نموده كه به پاره‌اي از آن اشاره مي‌كنيم؛ وي مي‌گويد: «خداوند متعال، در اين آيه، به طور مطلق و بدون هيچ قيدي ابوبكر(رض) را اهل فضيلت مي‌خواند؛ در اين توصيف، فضيلت و برتري بر ديگران نيز مي‌گنجد. به عبارت ديگر ابوبكر(رض) به طور مطلق شخص فاضلي بود كه با اين آيه برتر از ديگران خوانده شد.» فخر رازي در تفسير همين آيه افزوده است: «از آن‌جا كه خداي متعال، ابوبكر(رض) را در اين آيه با صيغه ي جمع و ساختاري عمومي و فراگيرنده ستوده است، بنابراين بايسته است كه بگوييم: او، انسان وارسته‌اي بود كه معصيت در او راه نداشت؛ لذا امكان ندارد كسي كه تا اين حد به برازندگي و نيكويي مورد مدح واقع شود، جهنمي باشد.»(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري شماره‌ي4750
2) تفسر المنير (18/190)
3) تفسير رازي (18/351)ابوبكر صديق(رض) در زمان رسول‌خدا(ص) به قصد تجارت، به بُصري در سرزمين شام رفت. او با وجودي كه دوست داشت، همواره دركنار رسول اكرم(ص) باشد، از اين سفر تجارتي منصرف نشد و خودِ رسول‌خدا(ص) نيز با وجود محبت زيادشان نسبت به ابوبكر(رض) او را از اين سفر باز نداشتند(1)  تا اهميت كسب و كار براي مسلمان، مشخص شود و دريابد كه بايد منبع درآمدي داشته باشد تا مجبور نشود دست گدايي پيش خلق دراز كند و بدين‌سان هر مسلماني بداند كه بايد با انجام كاري درآمدزا، نيازمندان را ياري رساند و گره از مشكلات ديگران بگشايد و در باب انفاق در راه خدا كه مورد پسند خدا است، شتاب كند.
------------------------------------------------------------------------------
1) فتح الباري (4/357)؛ نگاه كنيد به الخلافة الراشدة و الدولة الأموية، ص163عبدالله بن عمرو بن عاص رضي الله عنهما مي‌گويد: عده‌اي از بني‌هاشم، از اسماء بنت عميس رضي الله عنها كه همسر ابوبكر(رض) بود، ديدن كردند؛ ابوبكر(رض) به خانه آمد و آنان را آن‌جا ديد و ناراحت شد (كه در نبود او به خانه اش آمده‌اند). اين ماجرا را به رسول‌خدا(ص) گفت. آن حضرت(ص) فرمودند: «‌خداي متعال همسرت را از بدي پاك داشته است.» و در عين حال، آن حضرت(ص) برمنبر رفته و چنين فرمودند: (لا يدخل رجل بعد يومي هذا علي مغيبة إلاّ و معه رجل أو رجلان) يعني: «‌هيچ مردي از امروز به بعد بر زن تنهايي كه شويش نيست، وارد نشود مگر آن‌كه يك يا دو نفر با خود داشته باشد.»(1)
-------------------------------------------------------------------------------------
1) الرياض النضرة في مناقب العشرة از ابوجعفر احمد طبري، ص237خوف و هراس از خداي متعال، نعمت باارزشي است كه انسان را از مصيت بدور مي‌دارد و سبب مي‌شود تا آدمي، در نهان و آشكار همواره خدا را به ياد داشته باشد. قطعاً چنين حالتي، زمينه‌ي رشد، زيبايي و باروري اعمال انسان مي‌گردد. خداوندمتعال، مي‌فرمايد:(يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْکُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ) (بقره:40)
يعني: «اي بني‌اسرائيل! به ياد آوريد نعمتي را كه بر شما ارزاني داشته‌ام و به عهد من (كه همان ايمان و كردار نيك است،) وفا كنيد تا به پيمان شما (يعني پاداش نيك و بهشت برين) وفا كنم و تنها از من بترسيد.»
خداي متعال، مي‌فرمايد:(فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (هود:112)
يعني: «پس همان‌گونه كه فرمان يافته‌اي(در راه دعوت) استقامت كن به همراه كساني كه با تو، به سوي خدا برگشته‌اند و (از حدود خدا) تجاوز نكنيد كه قطعاً خدا به آن‌چه انجام مي‌دهيد، بصير و آگاه است.»
بنده‌اي كه از خداي متعال بترسد، پاداش بزرگي مي‌يابد:(وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ) (الرحمن:46)
يعني: «و هر كس از مقام (عظمت و كبريايي) پروردگارش بترسد، باغ‌هايي (در بهشت) دارد.»
انس(رض) مي گويد: روزي رسول‌خدا(ص) براي ما چنان سخنراني و موعظه‌اي كردند كه هرگز مانند آن را نشنيدم؛ آن حضرت(ص) فرمودند: (لو تعلمونَ ما أعلمُ لضحكتم قليلاً و لبكيتم كثيرًا) يعني: «اگر آن‌چه من مي‌دانم، شما مي‌دانستيد، قطعًا كم مي‌خنديديد و بسيار مي‌گريستيد.» اصحاب رسول‌خدا(ص) (با شنيدن سخنان آن حضرت، به قدري دگرگون شدند كه سر در گريبان نهادند و) چهره‌هايشان را پوشانده و (چنان گريستند كه هق هق مي‌كردند و) صداي گريه‌شان شنيده مي‌شد(1). 
ابوبكر صديق(رض) كه ميان خوف و رجاء (ترس و اميد) جمع كرده بود، نمونه‌ي عملي هر مسلماني اعم از حاكم و رعيت و امير و مأمور است كه خواهان سعادت و رستگاري در آخرت مي‌باشد.(2)  محمد بن سيرين رحمه ال