دم، نسبت به خدمت‌كارانشان، كوتاهي مي‌كنند و به آنان اهميتي نمي‌دهند. اما دعوت‌گران و مردمان نيك، چنين رويه‌اي ندارند؛ آن‌ها، تمام تلاششان را براي هدايت و راهنمايي ديگران به‌كار مي‌برند. ابوبكر(رض) نيز خادمش عامر بن فهيره(رض) را تربيت ديني نمود و نسبت به آموزش او، توجه خاصي داشت. همين كوشش ابوبكر(رض) براي آموزش و پرورش عامر(رض)، او را جان‌فشاني بار آورد كه حاضر بود براي اسلام و خدمت دين، از جانش بگذرد. ابوبكر صديق(رض) در جريان هجرت، نقش مهمي به عامر(رض) داد؛ عامر(رض)، گوسفندان ابوبكر را در اطراف مكه مي‌چراند و هشيارانه و بي‌آن‌كه بي‌تدبيري نمايد، گوسفندان را به سوي غار ثور مي‌برد تا پيامبر(ص) و ابوبكر(رض) از گوشت و شير گوسفندان بخورند. كار ديگري كه عامر(رض) مي‌كرد، اين بود كه گوسفندان را به دنبال عبدالله بن ابوبكر(رض) به راه مي‌انداخت تا رد پايي از عبدالله به‌جا نماند. اين‌ها، نشانه‌ي فراست و ذكاوت عامر(رض) در انجام اموري است كه موفقيت سفر هجرت را به دنبال داشت(1). 
ابوبكر صديق(رض) به همه آموخت كه مسلمانان راستين، توجه خاصي به خدمت‌كارانشان مي‌كنند و برايشان فرقي نمي‌كند كه آن‌ها كجايي و چه رنگي باشند. ابوبكر(رض) به همه ياد داد كه مسلمان، حقوق انساني خدمت‌كارش را محترم مي‌شمارد و او را آموزش اسلامي مي‌دهد تا به خواست خداي متعال، خدمت‌گزار دين گردد و آن‌گونه كه بايد و شايد، عهده‌دار خدمت به دين و دعوت شود.
ابوبكر صديق(رض)، خانواده‌اش را در جريان هجرت به‌سان سربازاني در خدمت رسول‌خدا(ص) قرار داد. اين نكته، بيان‌گر توجه ويژه‌ي ابوبكر(رض) به مسايل هجرت و دعوت و دورانديشي وي در اين زمينه مي‌باشد كه شيوه‌هاي درست و ظرفيت‌هاي مختلف را در مسير خدمت به اسلام قرار داد. ابوبكر(رض) در جريان دعوت به هر يك از افراد، مسؤوليت مناسب و بجايي داد و تمام شكاف‌هايي را كه موجب آسيب‌پذيري دعوت مي‌شد، بست و با پوششي مناسب، تمام نيازهاي دعوت را برآورده كرد و بدون زياده‌روي، به نيروهاي مشخص و معدودي بسنده نمود. رسول‌خدا(ص) تا آن‌جا كه توانستند، اسباب و ابزار را به خدمت دعوت گرفتند تا عنايت الهي نيز همان‌گونه كه انتظارش مي‌رفت، با اقدامات آن حضرت(ص) همراه شود و هجرت را به سرمنزل مقصود برساند(2). 
بهره‌گيري از اسباب، به عنوان امري كاملاً عادي و بلكه واجب، بدين معنا نمي‌باشد كه انسان، هميشه به نتيجه‌ي مورد دل‌خواه خود دست خواهد يافت؛ چراكه بازدهي هر كاري به خواست و اراده‌ي خداوند، بستگي دارد و بي‌گمان توكل به خدا، به عنوان يكي از ابزار دست‌يابي به نتيجه، خيلي مهم و ضروري مي‌باشد. رسول اكرم(ص) نيز تمام اسباب و ابزار لازم را براي به نتيجه رساندن هجرت، در نظر گرفتند و در عين حال به خداي متعال توكل كردند و از او خواستند تا تلاششان را به نتيجه برساند. دعاي آن حضرت(ص) پذيرفته شد و تلاش و حركت ايشان، به ثمر نشست(3). 
ج) گريه‌ي شادماني ابوبكر(رض)، نشان افتخار اين سرباز نمونه:
نشانه‌ها و آثار تربيت نبوي بر ابوبكر صديق(رض) در برهه‌هاي مختلف پديدار گشت و او را سربازي نمونه در خدمت پيامبر(ص) و اسلام قرار داد. زماني كه ابوبكر صديق(رض) آهنگ هجرت نمود، پيامبر اكرم(ص) به او فرمودند: «عجله نكن؛ شايد خداوند، براي تو يار و همراهي (در اين سفر) مقدر فرمايد.» ابوبكر(رض) پس از شنيدن اين فرموده‌ي رسول‌خدا(ص)، براي هجرت مقدمه‌چيني و برنامه‌ريزي كرد و اسباب لازم را فراهم نمود. او، دو شتر خريد و در خانه‌اش نگه داشت تا هنگام هجرت، آمادگي كافي داشته باشد. در صحيح بخاري رحمه الله تصريح شده است كه ابوبكر(رض)، دو شتر را به مدت چهار ماه، علوفه مي‌داد. ابوبكر صديق(رض) براي رهواري و پيشوايي امت پرورش يافته بود و با هوش و فراست وافرش مي‌دانست كه لحظه‌ي هجرت، بنا بر مسايل و ضرورت‌هايش، آني و ناگهاني خواهد بود و از اين‌رو بايد پيشاپيش، اسباب و وسايل مورد نياز را فراهم آورد. به همين خاطر شترهاي سواري را آماده كرد و به آن‌ها علوفه داد، توشه‌ي سفر را فراهم كرد و خانواده‌اش را براي خدمت به پيامبر(ص) مهيا نمود. زماني كه رسول‌خدا(ص) به ابوبكر خبر دادند كه اذن و فرمان هجرت، نازل شده، ابوبكر از فرط شادي گريست. عايشه رضي الله عنها مي گويد: «تا آن روز نديده بودم كه كسي، از شادي گريه كند تا اين‌كه ابوبكر(رض) را ديدم كه (از فرط شادي به خاطر همراهي با آن حضرت(ص) در سفر هجرت) گريست.» گاهي شادي، در قالب گريه نمودار مي‌شود:
ورد الكتـاب من الحبيب بأنّه	سيزورني فاستعبرت أجفاني
غلب السرور عليّ حتي إننـي	من فرط ما قد سرني أبكاني
يا عين صار الدمع عندك عادة	تبكين من فرح و من أحزاني
ترجمه: «نامه‌اي از دوستم رسيده كه به زودي به ملاقاتم مي‌آيد؛ به خاطر شنيدن اين خبر، پلك‌هايم، اشك‌آلود شده و شادي، چنان مرا در برگرفته كه از اين خبر مسرت‌بخش، به گريه افتاده‌ام. اي چشم! اشك ريختن و گريستن، براي تو عادت شده و تو، از شادي و اندوه، مي‌گريي».
ابوبكر(رض) با شنيدن فرموده‌ي رسول‌خدا(ص) دريافت كه در سفر هجرت، به همراهي آن حضرت(ص)، مفتخر خواهد شد و خواهد توانست در آن سفر ده روزه، هر آن‌چه دارد، به آقا و حبيبش، محمد مصطفي(ص) تقديم كند؛ چه سعادتي، بالاتر از اين سعادت كه ابوبكر(رض) از ميان تمام زمينيان و از بين صحابه‌ي كرام(رض)، در سفر خجسته‌ي هجرت به همراهي آقاي مخلوقات، مفتخر گرديد؟(4) 
يكي ديگر از نشانه‌هاي محبت خالصانه‌ي ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص)، آن‌جا جلوه نمود كه با رسيدن مشركان به اطراف غار، او را هراس برداشت كه مبادا به پيامبر اكرم(ص) تعرضي كنند. ابوبكر(رض) به عنوان سرباز نمونه و راستين پيشواي امينش، سزاوار نشان افتخاري است كه با بروز خطر، فقط براي رسول‌خدا(ص) نگران شد و اصلاً خود را از ياد برد و به خود نينديشيد. دليل اين‌كه ابوبكر(رض) در آن لحظات حساس و پرخطر، فقط نگران رسول‌خدا(ص) بوده، اين‌كه چنان‌چه او، بر خود بيمناك بود، در اين هجرت سرنوشت‌ساز و پرخطر، با پيامبر اكرم(ص)، همراه نمي‌شد؛ زيرا او، به‌خوبي مي‌دانست كه اگر دستگير شود، كم‌ترين مجازاتش اعدام است(5).  قطعاً ابوبكر(رض) نگران رسول‌خدا(ص) و آينده‌ي اسلام بود و فقط از اين ترسيد كه مبادا پيامبر اكرم(ص) به دست مشركان گرفتار شوند و آينده‌ي اسلام، به خطر بيفتد(6).  ابوبكر صديق(رض) در سفر هجرت، تمام جنبه‌هاي امنيتي را در نظر گرفت. چنان‌چه شخصي در مسير راه، از ابوبكر(رض) پرسيد: «اين مرد، كيست؟» ابوبكر(رض) پاسخ داد: «ره‌نمايي است كه راه را به من نشان مي‌دهد.» بدين‌سان پرسش‌گر، گمان كرد كه منظور ابوبكر(رض)، اين است كه شخص همراهش (رسول‌خدا(ص)) راهنماي راه‌ها و گذرگاه‌ها است. در صورتي كه منظور ابوبكر(رض)، اين بود كه همراهش محمد مصطفي(ص)، به راه‌هاي خير و سعادت راهنمايي مي‌كند. ابوبكر(رض) بي‌آن‌كه دروغ بگويد، خود را از تنگناي د