 يكه‌خوردن افراد به مصيبت ناگهاني وفات رسول‌خدا(ص)؛ عدم شناخت درست و اصولي از اسلام؛ وجود زمينه‌هاي جاهليت، در قبايل و عدم گسيختگي كامل از آداب و باورهاي دوره‌ي جاهلي؛ خروج و برون‌رفت از پذيرش حكومت اسلامي و شورش و خيزش بر ضد آن؛ تعصب قومي و قبيله‌اي؛ جاه‌طلبي و حرص و آز شديد به حكومت‌داري؛ دنياطلبي و ثروت‌اندوزي از طريق دين؛ دشمني و حسدورزي نسبت به يكديگر و دسيسه‌گري دشمنان اسلام اعم از يهوديان، مسيحيان و مجوسيان.
32ـ ارتداد، چند نوع و گونه‌ي متفاوت داشت: برخي، اسلام را كاملاً رها كردند و به بت‌پرستي پرداختند. بعضي، ادعاي نبوت و پيغمبري نمودند. عده‌اي نيز نماز را فروگذاشتند. بعضي از مرتدان، اسلام را قبول داشتند و نماز هم مي‌گزاردند؛ اما از اداي زكات امتناع مي‌كردند. دسته‌اي ديگر با وفات رسول‌خدا(ص) به عادات و باورهاي جاهلي خود بازگشتند. با وفات رسول اكرم(ص) عده‌اي، سرگشته و دودل شدند و خود را به گذشت ايام سپردند تا ببينند عاقبت چه مي‌شود.
33ـ ديدگاه ابوبكر(رض) در مورد جهاد با مرتدان، نگاه درست و بجايي بود و همين موضع و ديدگاه، مايه‌ي خير و مصلحت اسلام و مسلمانان شد و قطعاً هر موضع ديگري در آن موقعيت، به شكست اسلام مي‌انجاميد و باعث شكل‌گيري دوباره‌ي جاهليت مي‌شد. اگر ابوبكر صديق(رض) به خواست و توفيق خداي متعال چنان تصميمي نمي‌گرفت، مسير تاريخ، دگرگون مي‌شد و شكل ديگري مي‌يافت؛ گذر زمان بر عكس مي‌شد و بار ديگر جاهليت فساد‌انگيز سر برمي‌آورد.
34ـ بايد دانست كه فتنه‌ي ارتداد با وجود گستردگي جغرافيايي، همه‌گير نبود؛ بلكه بسياري از افراد و قبايل مناطقي كه فتنه‌ي ارتداد در آن شكل گرفت، هم‌چنان بر اسلام ماندگار ماندند.
35ـ در جريان جهاد با مرتدهاي يمن، دو تصوير متفاوت از زن نمايان مي‌گردد. يكي از تصويرهايي كه از زن در جريان جهاد با مرتدان يمن پديدار مي‌شود، تصوير زن پاكي است كه بر اسلام پايداري مي‌كند و در كنار اسلام، به جنگ رذالت و پستي مي‌رود و همراه مسلمانان قرار مي‌گيرد تا آتش كينه و دشمني شياطين جني و انسي با اسلام را فرو كشد. آري، اين بانوي پاك و پاك‌دامن، آزاد (همسر شهر بن باذان و دخترعموي فيروز) است كه با عزم و اراده‌اي آهنين در جبهه‌ي اسلام قرار مي‌گيرد و با مسلمانان، نقشه‌ي قتل دروغ‌گوي يمن (اسود عنسي) را برنامه‌ريزي مي‌كند و چنان راهي در پيش مي‌گيرد كه مسلمانان تمام ادوار، از غيرت ديني آن بانوي بزرگوار ياد مي‌كنند. شكل كريه و ظلمت‌بار زن در يمن، توسط زناني يهودي يا كساني كه از جنس و دسته‌ي آن‌ها بودند، به تصوير كشيده شد. اين تصوير از سوي زناني نمايان شد كه بر وفات رسول‌خدا(ص) اظهار شادماني كردند؛ آن‌ها، خود را آراستند و با بدكاران، مراسم شادي و پايكوبي برپا نمودند و بي‌شرمانه، به فساد و بدي تشويق كردند و به نكوهش فضايل و مكارم پرداختند. شيطان و شيطان‌صفتان، همراه با زنان بدكار، محفل رقص و شادي برپا كردند تا بر اين‌كه برخي از مردم، از اسلام دست كشيده‌اند، ابراز سرور و شادماني كنند.
36ـ برخي از يمني‌ها، در دعوت به اسلام و پايداري بر حق، نقش بزرگي ايفا كردند و نزديكان و افراد هم‌قبيله‌اي خود را از خطر ارتداد برحذر داشتند. مران بن ذي‌عمير همداني كه يكي از سران و حكم‌رانان يمن بود و قبلاً به همراه بسياري از اهل يمن مسلمان شده بود، از آن دست دعوت‌گراني مي‌باشد كه نقش بزرگي در دعوت به اسلام و پايداري بر آن داشته‌ است. يكي ديگر از دعوت‌گران يمني، عبدالله بن مالك ارحبي(رض) بود. وي، از اصحاب و ياران رسول‌خدا(ص) است. شرحبيل بن سمط و پسرش نيز بني‌معاويه از كنده را به اسلام فراخواندند.
37ـ پس از پايان جنگ‌هاي خلافت اسلامي با جريان ارتداد، تمام يمن در برابر حكومت اسلام به مركزيت مدينه‌ي منوره تسليم شد و يمن به سه بخش اداري تقسيم گرديد: صنعاء، جند و حضرموت. سنجه و تراز تقسيم اداري يمن، تنها، معيارهاي ايماني (تقوا، اخلاص و عمل صالح) بود و در تعيين كارگزاران و رؤساي مناطق، مسايل قبيله‌اي كنار زده شد و مورد توجه قرار نگرفت. يمن، از انواع شرك اعم از شرك اعتقادي و شرك گفتاري و كرداري پاك شد و اهل يمن دانستند كه جايگاه نبوت، بسي والاتر و فراتر از آن است كه كسي، آن را ابزار رسيدن به اهداف و اغراض شخصي خود قرار دهد.
38ـ سركوبي طليحه‌اسدي (يكي از بزرگ‌ترين مدعيان پيغمبري) و بازگشت دوباره‌ي جمع زيادي از اعراب به دايره‌ي اسلام، از مهم‌ترين پيامدهاي جنگ بزاخه مي‌باشد. چنان‌چه بني‌عامر پس از شكست بزاخه گفتند: «ما به همان ديني برمي‌گرديم كه از آن خارج شده‌ايم.» خالد(رض) نيز به همان شرايطي كه از اهل بزاخه اعم از بني‌اسد، غطفان و طيء بيعت گرفته بود، از بني‌عامر نيز بيعت گرفت.
39ـ آن‌چه مالك را در ورطه‌ي نابودي انداخت، تكبرش بود كه او را در دام جاهليت و تله‌ي دودلي نسبت به اسلام، گرفتار كرد و اگر چنين نبود، در اجراي حكم شريعت اسلام و اداي زكات به بيت‌المال مسلمانان، درنگ نمي‌كرد. من، چنين مي‌پندارم كه حرص و آز وي به رياست بني‌تميم، او را به سركشي واداشت؛ چراكه او از گردن‌نهادن برخي از بزرگان و سرآمدان قبيله‌ي بني‌تميم در برابر حكومت اسلامي و پرداخت زكات توسط آنان، ناراحت شد و بر سر اين موضوع با آنان پرخاشگري و جدال كرد. نگاهي به افعال و اقوال مالك،‌ اين تصور را تأييد مي‌كند كه او، آزمند رياست بوده است و همين، باعث ‌شد تا از دين برگردد و با سجاح همراه شود. پيامد ديگر رياست‌طلبي مالك، اين بود كه او را بر آن داشت تا مانع اداي شترهاي زكات به ابوبكر صديق(رض) شود و آن‌ها را درميان قومش تقسيم كند. او نصيحت نزديكانش را نپذيرفت و هم‌چنان به گردن‌كشي و طغيانش ادامه داد و مجموع اين افعال، از او فردي ساخت كه به كفر نزديك‌تر باشد تا به اسلام و ايمان. صرف نظر از تمام دلايلي كه درباره‌ي كافر بودن مالك بن نويره وجود دارد، تنها خودداري او از اداي زكات، دليلي كافي بر درستي كشتنش مي‌باشد.
40ـ ابوبكر صديق(رض) موضوع كشته شدن مالك بن نويره را مورد بررسي قرار داد و در نهايت خالد(رض) را از اتهاماتي كه در مورد كشتن مالك بر او وارد شده بود، بي‌تقصير دانست. ابوبكر صديق(رض) در اين موضوع، آگاه‌تر و دورنگرتر از ساير صحابه(رض) بود؛ چراكه علاوه بر برتري ايمانيش بر ديگران، به عنوان خليفه در چنان جايگاهي قرار داشت كه از تمام مسايل، آگاهي مي‌يافت.
41ـ انتخاب و بكارگيري خالد(رض) از سوي ابوبكر(رض) به عنوان فرمانده، نشان‌دهنده‌ي كمال و پختگي ابوبكر صديق(رض) مي‌باشد؛ چراكه ابوبكر(رض) شخصي نرم‌خو بود و خالد(رض) شديد و سخت‌گير؛ بدين‌سان نرمي و شدت در هم مي‌آميخت و تعادل، برقرار مي‌شد. زيرا نرم‌خويي به تنهايي فسادآور است و مايه‌ي سوء استفاده‌ي ديگران مي‌شود؛ چنان‌چه سخت‌گيري تنها نيز آفت‌هايي را به دنبال دارد. ابوب