ايشان است)).گوييم: هرگاه اجماع شد براي اجماع صفاتي است كه براي آحاد نيست. پس براي آحاد دروغ و اشتباه ممكن است. اما چون به حد تواتر رسيدند اشتباه و دروغ بر ايشان محال است. آري هريك لقمه سير كنند نيست، اما لقمه هاي زياد سير كنند است، يك نفر بر قتال دشمن قادر نيست اما چون عدد كافي جمع شود قادرند پس كثرت و اجتماع از جهت قدرت و علم مؤثرند چنانكه خداي تعالي در سوره ي بقره آيه ي 282 فرموده: (أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى) يك نفر ممكن است فراموش كند، اما اگر ديگري به او اضافه شود او را از فراموشي در مي آورد.رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((شيطان با يك نفر است و او از دو نفر دورتر است)). و معلوم است كه يك تير و يا يك تركه را مي توان شكست، و اما اگر تيرهاي ديگري به آن ضميمه شد نمي توان آنرا شكست. و به اضافه اگر اجماع گاهي خطا باشد، پس به گمان شما عصمت علي رضى الله عنه  به اجماع ثابت است چون تو گمان كردي اجماع است كه علي معصوم و غير او معصوم نيست. پس اگر قدح در اجماع گرديد اصل مذهب شما باطل شده است. و اگر بگوييد حجت است پس اجماع كرده اند بر خلفاي سه گانه قبل از علي.رافضي گويد: ((ما بيان كرديم ثبوت نصوصي كه دلالت بر امامت علي دارد. پس اگر اجماع بر خلاف آن كنند هر آئينه آن اجماع خطا است.))گوييم: ما كه روشن كرديم سستي و ساختگي بودن نصوصي كه گمان نمودي، و در مقابل آن نصوصي آورديم كه خلاف آنرا ثابت كرد. به اضافه نصوص ما بسيار و موافق و مؤيد اجماع بود و اگر خبري مخالف اجماع مسلمين شد ميدانيم كه آن خبر باطل است و يا آن خبر دلالت ندارد زيرا معلوم و مسلم است كه دو حجت قطعي با هم معارض نمي شوند. زيرا خبري كه حجت باشد با اجماع كه حجت است تضاد ندارد، و قطعيات معارضه نمي كنند و گر نه جمع بين نقيضين لازم مي آيد. و هر نصي كه اجماع امت بر خلاف آن باشد يا منسوخ است به نص ديگر و يا مجعول. و به اضافه چنين چيزي واقع نشده كه اجماع و نص معتبر بر خلاف يكديگر باشند، پس اجماع و نصي كه دلالت به خلافت صديق رضى الله عنه  دارد بيانگر باطل بودن ادعاي رافضه بر منصوص بودن خلافت علي رضى الله عنه  مي باشد.گويد: ((و روايت كرده اند از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  كه فرمود: اقتداء كنيد به دو نفري كه بعد از منند ابوبكر و عمر رضى الله عنه . و جواب اين است كه چنين روايتي نيست و اگر باشد دلالت بر امامت ندارد. زيرا اقتدا به فقهاء ملازم خلافت آنان نيست و اين دو نفر بسيار با يكديگر اختلاف دارند. پس ممكن نيست اقتداء به آن دو. به اضافه اين روايت معارض است با آنچه روايت كرده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اصحابي كالنجوم.))در جواب مي گوييم: اين روايت بهر حال قويتر است از نصي كه شما خيال كرده ايد. زيرا اين حديث را احمد بن حنبل و ابوداود و ترمذي و ديگران نقل كرده اند. اما نصي كه شما درباره ي علي رضى الله عنه  مدعي هستيد باطل است. حتي آنكه ابن حزم گفته اين نص را ما نيافتيم مگر در روايت سستي كه مجهولي از مجهول ديگري نقل كرده يكي از راويان آن ابوالحمراء كه معلوم نيست چنين كسي خلق شده باشد، پس هيچ نصي در مورد علي وجود ندارد. اما امر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به اقتدا به اين دو نفر دلالت دارد بر اينكه اين دو ظالم و مرتد نيستند زيرا ظالم و مرتد اسوه و پيروي نمي شوند و اختلافي بين ابوبكر و عمر رضى الله عنه  شناخته نشده مگر بسيار كم، مانند قسمت كردن بيت المال به تساوي و يا به تفضيل. و اختلافشان در توليت خالد و عزل او كه اجتهاد اين دو مختلف بوده است. و حديث ميگويد اقتداء كنيد به آن دو در جايي كه متفق باشند. و اما حديث: ((أصحابي كالنجوم)) پس حجتي نيست زيرا اول ائمه حديث آنرا ضعيف شمرده اند.و دوم معارض با حديث: ((اقتدوا بالذين بعدي)) نيست.رافضي گويد: و براي فضيلت ابوبكر آيه ي شب غار (آيه ي40 سوره ي توبه) را ذكر كرده اند. و ديگر قول خداي تعالي در سوره ي ليل آيه ي 17: (وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى) را و ديگر آيه ي 16 سوره ي فتح: (قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ) را ذكر كرده اند. و داعي را ابوبكر دانسته اند، گويند در روز جنگ بدر در جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود و مال خود را در راه خدا براي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  انفاق كرد. و در نماز مقدم شد و امامت كرد. و حال آنكه در آيه براي او فضيلتي نيست براي آنكه شايد رسول خدا او را همراه برده براي حذر از او كه امر او هجرت را ظاهر نسازد. و آيه دلالت بر نقص او دارد و دليل بر اضطراب و كمي صبر اوست زيرا به او گفت ((لا تحزن)) كه اگر حزن او اطاعت بود نهي از او محال بود. و اگر حزن عصيان است پس فضيلت او رذيلت است. و نيز قرآن هر جا سكينه را ذكر كرده شركت داده مؤمنين را با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مگر اينجا كه ابوبكر را شركت نداده است و نقصي بزرگتر از اين نيست. و آيه ي (وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى) مراد به آن ابوالدحداح است كه شخصي درخت خرما را براي او خريد و اما آيه ي (قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ) مراد به آن كساني است كه از حديبية تخلف كردند و خواهش كردند كه براي غنيمت خيبر همراه لشكر اسلام بيايند ولي ممنوع شدند به قول خداي تعالي: (قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا) سپس فرمود: (قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ . . .) مراد اين است كه بعدا شما را دعوت مي كنيم. پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ايشان را دعوت كرد به غزوات و جنگهاي بسياري مانند مؤته و خيبر و تبوك كه داعي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود. و ممكن است داعي علي باشد جايي كه قتال كرد. و اما انيس بودن، ابوبكر با رسول صلى الله عليه و سلم  در جاي او در بدر، همانا أنس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فقط با خداست ليكن چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ابوبكر را شناخته بود كه اهل جنگ نيست و قتال او منجر به فساد است. چون مراتب بسياري فرار كرده بود، از اين جهت او را با خود نگاه داشت. پس كدام بهتر است نشسته از جنگ و يا مجاهد. و انفاق ابوبكر دروغ است زريا او مالي نداشت. زيرا پدر او در نهايت فقر بود و اگر چيزي داشت پدر خود را كفايت ميكرد و ابوبكر در جاهليت مودب يعني معلم بود و در اسلام خياطي مي كرد و چون او را والي كردند از خياطي او ممانعت كردند، او گفت من محتاجم به قوت، پس براي او در هر روزي سه درهم از بيت المال قرار دادند، در حالي كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بي نياز بود به داشتن مال خديجه قبل از هجرت و پس از هجرت هم كه ابوبكر چيزي نداشت و اگر انفاق كرده بود چيز از قرآن درباره ي او نازل مي شد چنانكه درباره ي علي سوره ي انسان (هَلْ أَتَى) نازل شد. و معلوم است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اشرفست از كساني كه علي بر آنان انفاق كرد. و اگر انفاق بر رسول صلى الله عليه و سلم  راست بود، او اشرف بود و بايد آيه نازل شود و چون نازل نشده دليل است بر دروغ بودن نقل، و اما امامت كردن اب