ي است، زيرا ذو الفار مال علي نبود بلكه مال ابوجهل بود كه روز بدر آنرا مسلمين به غنيمت بردند و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آنرا به خود اختصاص داد.گويد: ((و در جنگ احزاب قريش و كساني كه با آنها همراه بودند ده هزار نفر در كنار مدينه فرود آمدند. پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  با سه هزار نفر مسلمين بيرون آمد و خندق را كندند و عمرو بن عبدود با عكرمه بن ابي جهل سوار شدند و از جاي تنگي از خندق گذشته و هر دو طلب مبارزه كردند، پس علي برخاست، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او فرمود: او عمرو است، پس علي ساكت شد، دو مرتبه طلب مبارزه كرد و سه مرتبه مبارزه طلبيد و علي بر مي خاست پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را اجازه داد و او در مقابل عمرو گفت: تو با خداي تعالي عهد كرده اي كه اگر قرشي تو را بخواند به يكي از دو چيز اجابت كني و من تو را دعوت به اسلام ميكنم، گفت مرا حاجتي به اسلام نيست، گفت پس تو را دعوت ميكنم كه پياده شوي، گفت من دوست ندارم تو را به قتل برسانم، سپس پياده شد به جنگ پرداخت تا اينكه علي او را كشت و عكرمه فرار كرد. سپس مشركين پراكنده شدند پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: كشته شدن عمرو بدست علي از عبادت ثقلين افضل تر است)).در جواب گفته ميشود: اين قصه را با دروغهايي آميخته اي: از جمله اينكه چون عمرو كشته شد پراكنده شدند و اين دروغ آشكاري است، زيرا پراكنده نشدند بلكه محاصره ي مسلمين را ادامه دادند تا اينكه نعيم بن مسعود غطفاني بين ايشان بدبيني انداخت و خدا بر ايشان باد را مسلط كرد، و مجبور به فرار شدند و خداي تعالي در سوره ي احزاب آيه ي 35 فرموده: (وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْراً وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيّاً عَزِيزاً)  و در آيه ي 9 فرموده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَجُنُوداً لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيراً) پس روشن شد كه مشركين را خدا به قتال بر نگردانيد و نه مسلمين ايشان را پراكنده كردند بلكه بدبيني به يكديگر و باد شديد ايشان را فراري ساخت، حديثي كه تو آوردي به يقين دروغ است و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  منزه است از اين گزافه، آيا قتل يك نفر از عبادت جن و انس افضل است. پس فضيلتي باقي نمي ماند براي كساني كه ابوجهل و ساير بزرگان قريش را كشتند آنان كه با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  چه دشمنيها كردند و عمرو بمانند آنان شري نداشت. و لذا حديثي كه آوردي در هيچ يك از كتب معتمده نيامده و براي آن اسناد صحيح و يا ضعيفي شناخته نشده و دروغي است كه كذب آن روشن است. چطور قتل يك نفر كافر از عبادت جن و انس افضل است، در حاليكه عبادت انبياء در آن داخل است. و كساني از سردمداران قريش مانند ابوجهل و عقبه بن ابي معيط و شيبه بن ربيعه و نضر بن حارث و امثال ايشان كشته شدند و مهمتر از عمرو بودند كساني كه در موردشان آياتي نازل شد ولي درباره ي عمرو در قرآن چيزي نازل نشده است.( در مورد عداوت عمرو با پيامبر صلى الله عليه و سلم  و مؤمنين چيز به خصوصي شناخته نشده است و در جنگ بدر و احد و ساير جنگهاي قريش كه با پيامبر صلى الله عليه و سلم  جنگيدند ذكري از عمرو در ميان نيست. و حتي همين داستان عمرو و ذكر او در جنگ خندق، در كتب صحاح و نحو آن ذكر نشده است. در حاليكه مبارزه ي حمزه و عبيده و علي با عتبه و شيبه و وليد در كتب صحاح و غيره ذكرشده است و كتب تفسير پر است از ذكر مشركيني كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را اذيت ميكردند مانند ذكر ابوجهل و عقبه ابن ابي معيط و نضر بن حارث و غير ايشان و نيز ذكر رؤساي كفار مثل وليد بن مغيره و غير او ولي ذكر عمرو بن ود نيامده است، پس چگونه ميتوان گفت قتل چنين شخصي از عبادت ثقلين افضل است. و به تواتر ثابت است كه لشكر به قتل عمرو پراكنده نشدند بلكه در حال محاصره و جديت باقي بودند همانطور كه قبل از قتل عمرو چنان بودند)گويد: ((و در غزوه ي بني النضير علي رضى الله عنه  آنكه را سنگ به دندان پيغمبر صلى الله عليه و سلم  زد كشت، و پس از او ده نفر را به قتل رسانيد تا پراكنده شدند.))جواب اين است كه تو آنچه از اين جنگها نقل ميكني ناچار بايد سندي ذكر كني و گر نه به نقلي كه سندي ندارد چگونه ميتوان در مسايل اصول استدلال كرد. به اضافه آنچه نقل كردي جعل و دروغ روشني است زيرا بني النضير يهوديان بودند كه سوره ي حشر درباره ي ايشان نازل شد قصه ي ايشان قبل از جنگ احد است و مسلمين آنان را محاصره كردند و ايشان در مدينه از قلعه خود بيرون نيامدند تا بگويي شكست خوردند و سنگي به دندان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نزدند، سپس مصالحه كردند بر اينكه مدينه را ترك كرده از آن بيرون شوند و هر يك بار شتري از اثاث خود همراه ببرد و اموال خود را حمل كردند جز اسلحه، و مرداني از آنان خانه ي خود را خراب ميكردند تا اينكه درهاي آنرا همراه ببرند و به طرف خيبر و شام بيرون رفتند، و در اينجا علي كسي را نكشت.گويد: ((در غزوه ي سلسله يك نفر اعرابي آمد و به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خبر داد كه جماعتي قصد دارند به مدينه بتازند و هر چه هست جاروب كنند. پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((كيست كه در مقابل آنان برود)) ابوبكر گفت: من پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  پرچم را به او داد با هفتصد نفر روانه كرد، چون به دشمن رسيد آنان گفتند برگرد كه جمع ما بسيار است. او برگشت، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((كيست براي اين وادي)) عمر گفت: من پس پيغمبر صلى الله عليه و سلم  او را فرستاد و او نيز مانند اول كار كرد. پس روز سوم فرمود: ((علي كجاست)) پس پرچم را به او داد و او رفت و شش نفر و يا هفت نفر از ايشان را كشت و باقي پراكنده شدند و خدا به عمل علي قسم خورد و گفت: (وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً) و اين سوره را نازل نمود.))گوييم: اين نيز باطل است و وجود خارجي براي چنين جنگي ذكر نبوده بلكه از جنس غزواتي است كه معركه گيرهايي سر راهها ميخوانند كه داراي دروغهاي بسياري است مانند قصه عنتره و حسين كرد و بطال، و مؤرخيني مانند عروه و زهري و ابن اسحاق و موسي بن عقبه و ابومعشر السندي و ليث بن سعد و ابواسحاق فزاري و وليد بن مسلم و واقدي و يونس بن بكير و ابن عائذ و امثال اينان كه تاريخ ايام رسول صلى الله عليه و سلم  را نوشته اند و با كمال دقت. صحيح و ناصحيح را جمع كرده اند، چنين غزوه اي را ذكر نكرده اند و سوره ي عاديات در آن نازل نشده است، بلكه به اجماع مسلمين سوره ي عاديات در مكه نازل شده و در مكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  لشكري نداشته است. بلكه قول مشهور در تفاسير از علي نقل شده كه او گفته مقصود شتران و مراكب حجاجي است كه از مزدلفه مي تازند به سوي مني. و ابن عباس رضى الله عنه  بيشتر مفسرين اين سوره را تفسير كرده اند به اسباني كه در جهاد 