ي باشد، و در احاديث وارده از اهل بيت تناقض و اختلاف بسيار است، بنابراين نمي توان عترت را مرجع براي هدايت دانست، و براي نجات و سعادت بايد به كتاب و سنت چنگ زد و به حديث ((كتاب الله وسنتي)) توجه نمود. 
پنجم: خود ائمه نيز به كتاب و سنت چنگ ميزدند و پيرو قرآن و سنت بودند و كتاب و سنت را مرجع مي دانستند. و مردم را براي هدايت به قرآن و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  دعوت مي نمودند. 
ششم: اگر قبول كنيم كه حديث كتاب الله و عترتي را پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرموده است، بايد قبول كنيم كه در عرض هم و در يك رديف نيستند و از خود پيغمبر صلى الله عليه و سلم  نيز روايت شده كه قرآن ثقل اكبر و عترت اصغر است، چنانكه در چند صفحه قبل نيز حديثي در اين مورد ذكر گرديد.هفتم: حديث ثقلين به لفظ: ((كتاب الله و عترتي)) نيز شيعه را رد مي كند زيرا در آن ذكر شده كه: ((لن يفترقا)) يعني عترت هرگز از قرآن جدا نمي شوند و بايد عترت تابع قرآن باشند از آن جدا نشوند در حاليكه خود رسول خدا صلى الله عليه و سلم  تابع قرآن بوده و مكرر خدا به او فرموده: (اتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) (وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) و (اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ) و به او فرموده (وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ)، و قرآن را ((ميزان))، ((فرقان)) و ((قول فصل)) ناميده است. اما شيعه اكثر اخباري كه از عترت نقل كرده اند ضد قرآن است و راه قرآن مخالف راهي است كه اخبار شيعه نشان ميدهد. قرآن مي گويد به وفات پيغمبر صلى الله عليه و سلم  وحي قطع شد ولي اخبار كتب شيعه مي گويد به امام وحي ميشود. قرآن مي گويد كسي پس از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  حجت نيست ولي اخبار شيعه مي گويد امام حجت است. قرآن مي گويد كسي حتي انبياء عليهم السلام غيب نمي دانند ولي اخبار شيعه مي گويد امام غيب ميداند و علم غيب دارد. قرآن مي گويد ايمان به خدا و قيامت از اصول دين است، ولي اخبار شيعه ميگويد ايمان به ائمه نيز از اصول دين است و هكذا آنچه قرآن مي گويد بسياري از اخبار شيعه برخلاف آنست. بنابراين شيعه ائمه ي خود را تابع قرآن نميدانند. و ائمه ي خود را از قرآن جدا نموده اند و راهي را كه ائمه ي شيعه گفته اند غير از راهي است كه قرآن مي گويد: شما اخبار كتاب اصول كافي و كتب ديگر شيعه را مطالعه كنيد اكثر آنها موافق قرآن نيست. بنابراين ايشان بر طبق حديث ثقلين از قرآن جدا شده و باطل گرديده اند، نعوذ بالله، بهر حال آنچه از قرآن استفاده مي شود و موافق و منطبق با قرآن است جمله ي ((كتاب الله وسنتي)) مي باشد. )دليل يازدهم از حديث محبت و موالاه حسنين و علي و فاطمه رضى الله عنه 

گويد: حديث يازدهم چيزي است كه همه روايت كرده اند از وجوب محبت و موالات علي، احمد در مسند خود روايت كرده كه رسول الله، دست حسنين را گرفت و گفت هر كس مرا دوست بدارد و اين دو طفل و پدر و مادرشان را دوست بدارد او با من است در درجه ي من روز قيامت)).  بطلان استدلال به آن و جعلي بودن حديث مذكور:

گوييم: اولا: مطالبه ي صحت نقل از شما مي كنيم اگر چه صرف روايت احمد نيز موجب صحت آن نمي شود با اينكه او روايت نكرده اسست. و همانا اين روايت را قطيعي در كتاب فضائل افزوده است و در زيادات قطيعي احاديثي است كه به اتفاق اهل معرفت به حديث موضوعه و جعلي است و ابن جوزي اين حديث را در احاديث ساخته شده ذكر كرده از علي بن جعفر.و آيا تصور مي شود پيامبر صلى الله عليه و سلم  چنين گزاف گويي كند كه تنها به خاطر دوستي علي رضى الله عنه  منزلت يكي مسلمان خطا كار با منزلت پيامبر صلى الله عليه و سلم  برابر شد؟! هرگز نه( بنابراين باطنيه و صوفيه و غلات و شيخيه تماما در درجه ي رسول صلى الله عليه و سلم  خدا خواهند بود در قيامت، چنين خرافاتي عقلا و نقلاً صحيح نيست و ضد آيات قرآن است كه بهشت را در گرو سعي و كوشش و ايمان و عمل صالح ميداند و بلكه مؤمن بايد جان و مالش را در راه خدا بدهد تا خدا جزاي بهشت را به او دهد چنانكه در سوره ي توبه آيه ي 111 فرموده: (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ) و در سوره ي طه فرموده: (خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ مَنْ تَزَكَّى) و در سوره ي أعلي آيه 14 فرموده: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى) و در سوره ي نبأ آيه ي 26 فرموده: (جَزَاءً وِفَاقاً)  و در سوره ي نازعات آيه ي 35 فرموده: (يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْأِنْسَانُ مَا سَعَى)  و بسياري از آيات ديگر كه به صرف محبت كسي به بهشت نمي رود بلكه ايمان و عمل لازم است.)استدلال از حديث ديگر و بطلان و جعلي بودن آن:

گويد: ((ابن خالويه از حذيفه روايت نموده كه گفت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: هر كس دوست بدارد كه چنگ بزند به شاخه ياقوتي كه خدا بدست خود آنرا خلق كرده سپس به او گفته ((باش)) پس شده، بايد علي رضى الله عنه  را پس از من دوست بدارد))گوييم: اين از دروغهاي معركه گيران سر كوچه است كه با ركيكترين لفظ آورده و چه قدر ركيك و بي اساس است، چگونه گفته ميشود بدست خود خلق كرده سپس گفته باش يعني پس از خلق شدن بدست گفته باش در حاليكه در خبر آمده خدا خلق نكرده بدست چيزي را جز آدم و قلم و بهشت، پس به ساير مخلوقات گفته ((باش)) پس خلق شده است(سپس ساير خلق به اراده ي او خلق شده است. بهر حال حديث مذكور از احاديث خرافات است گويا جاعل حديث چون شنيده است كه خدا آدم را از خاك آفريده سپس به او گفته باش، پس خلق شده است، پس ياقوت را به خلقت آدم قياس نموده است، در حالي كه خدا آدم را از خاك آفريده و سپس به او فرموده باش، منظور نفخ در آن است، و اما شاخه ي ياقوت پس به مجرد خلقت كامل است، و ديگر پس از اين حالت احتياجي به گفتن ((باش)) ندارد)استدلال از حديث حب علي از ايمان و بغض او از نفاق:

گويد: ((از ابي سعيد مرفوعاً روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به علي فرمود: حب تو ايمان و بغض تو نفاق است. و اول كسي كه داخل بهشت شود دوست تو است و اول كسي كه داخل آتش گردد دشمن تو است.))رد دليل مذكور و دروغ بودن آن به تفصيل مذكور:

گوييم: اين از دروغها است. آيا مسلماني مي تواند بگويد كه خوارج و نواصب قبل از فرعون و ابوجهل و رؤساي كفار داخل آتش مي شوند؟! و آيا مسلماني ميتواند بگويد اول كسي كه داخل بهشت قبل از انبياء مي شود غاليان اسماعيليه و باطنيه و رافضه ي اماميه و فاسقان اماميه هستند و اين سخن از جنس ناصبي است كه بگويد كسي كه حجاج و يزيد را دوست دارد و يا خارجي بگويد كسي كه ابن ملجم را دوست بدارد داخل بهشت مي شود و كسي كه آنان را دشمن بدارد به واسطه اين حب و بغض داخل آتش مي شود، و تعلق سعادت و شقاوت به مجرد دوستي علي بدون دوستي خدا و رسول همچون تعلق سعادت و شقاوت به محبت ابوبكر و عمر و عثمان و معاويه ميشود. پس اگر گوينده اي بگويد هر كس عثمان و معاويه را دوست داشته باشد داخل بهشت ميشود و اگر ايشان را دشمن بدارد داخل 