ث متفق اند و اين را قبيحترين دروغ بر پيغمبر صلى الله عليه و سلم  ميدانند و قرائن دروغ در آن بسيار است.
اول: هنگامي كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در مكه بود در اكثر مدت آن، هنوز ابن عباس متولد نشده بود و ابن عباس وقتي متولد شد كه بني هاشم در شعب محصور بودند بنابراين ابن عباس قبل از هجرت شير خوار بوده است، و در اين هنگام وضويي نمي گرفته و نمازي نميخوانده است. و پس از هجرت كه خدا رسول را به واسطه ي مهاجرين و انصار بي نياز كرد و او را تأييد نمود، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از دنيا رحلت نمود در حاليكه ابن عباس هنوز به بلوغ نرسيده بود.
دوم: بنابر ادعاي شما در اين دعا گفته علي را، در رسالت من شريك كن يعني: همچنانكه هارون برادر موسي در نبوت موسي، شريك او بود، علي نيز چنين باشد، آيا هيچ بي عقل و بي ديني مي گويد كه علي شريك رسالت پيغمبر بوده است؟!! اين شما رافضيان صاف و پوست كنده بگوييد علي پيغمبر بوده و كفر خود را ظاهر سازيد و بگوييد اين دعا نص در نبوت اوست. و اگر بگوييد شريك در كارها غير از نبوت بوده، پس ميرساند كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  در زمان حيات خود در امر امت مستقل نبوده است، پس ما بايد به پرسيم چه شركتي را ميخواهي درست كني.
دليل سي هشتم بر امامت علي و نادرست بودن استدلال:
گويد: ((برهان سي و هشتم از آيات داله بر امامت علي آيه ي 47 سوره ي حجر (إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ) يعني: ((اهل بهشت برادرانه بر سريرها مقابل يكديگرند)).
در مسند احمد از زيد بن ابي اوفي روايت شده كه گفته: نزد رسول الله صلى الله عليه و سلم  در مسجدش رفتم- و بعدا قصه ي برادري رسول الله صلى الله عليه و سلم  را ذكر كرده- سپس علي گفت: روح من رفت، و كمرم شكست به سبب آنچه كه در مورد اصحاب خود غير از من نمودي، و اگر اين به سبب خشم تو بر من باشد پس مرا ملامتي است، سپس رسول الله صلى الله عليه و سلم  گفت: قسم به آن ذاتي كه مرا بر حق فرستاده ترا جز به خود انتخاب نكرده ام، و تو براي من به منزلت هارون براي موسي هستي مگر اينكه بعد از من پيامبري نيست، و تو برادر من و وارث من هستي، و تو با من در قصر در بهشت با دخترم مي باشي و بعدا پيامبر صلى الله عليه و سلم  اين آيت را تلاوت كرد: ((إخوانا علي سر متقابليين)) پس وقتي كه علي بر برادري با پيامبر صلى الله عليه و سلم  اختصاص پيدا كرد، پس او امام است)).
در جواب مي گوييم: اين را هرگز احمد روايت نكرده است، و اين از زيادات قطيعي است كه غالب اين روايات از اعتبار ساقط است، و او در اين روايت گفته است: عبدالله بن محمد بن عبدالعزيز بغوي گفت حسين بن محمد الدارع به من گفت، عبدالمؤمن بن عباد گفت به من يزيد بن معن از عبدالله بن شرحبيل از يزيد بن ابي اوفي به من خبر داد ... بقيه ي روايت مذكور- و تو اي رافضي اين قول او را كه در روايت آمده ذكر نكردي كه گفت: اي پيامبر خدا از شما چه ارث مي برم؟ پيامبر صلى الله عليه و سلم  گفت آنچه كه پيامبران پيش از من به ارث گذاشته اند، كه همانا كتاب خداوند و سنت پيامبران است.
و اين روايت به اتفاق اهل معرفت و دانش در اين مورد دروغ است، و احاديثي كه در مورد برادري پيامبر صلى الله عليه و سلم  با علي رضى الله عنه  آمده است همه دروغين است، و پيامبر صلى الله عليه و سلم  در بين مهاجر و مهاجر برادري قرار نداده است بلكه بين مهاجر و انصاري برادري قرار داده است. و اينكه در روايت مذكور آمده است ((وارث من)) درست نيست، زيرا اگر مقصود وراثت مال باشد،
اين قول رافضيان باطل ميگردد كه فاطمه رضى الله عنه  وارث پيامبر صلى الله عليه و سلم  بود، و نيز چگونه پسر عمو كه علي رضى الله عنه  است ميتواند ارث ببرد در حاليكه عمو زنده است كه عباس رضى الله عنه  مي باشد، و چه چيزي علي رضى الله عنه  را اختصاص به وارث بودن گردانيده است در حاليكه ساير پسران عموي پيامبر صلى الله عليه و سلم  مستحق وارث بودن نيستند؟ و اگر مقصود وراثت و يا ولايت او باشد، پس استدلال شما به آيه ي (وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ) ((نمل 16)) و به آيه 6 سوره ي مريم (يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوب) باطل ميگردد.
به اضافه اگر ارث علم مقصود باشد مخصوص به علي نيست، تمام اصحاب نيز بهره اي از علم رسول برده اند و وارث علم او هستند. و چنين نيست كه علم مثل مال باشد كه اگر كسي ارث و بهره ببرد مانع شود كه ديگري بهره برد. بلكه در علم هر كسي به حسب كوشش خود از آن بهره ميبرد. ابن مسعود از دهان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هفتاد سوره آموخت، پس ارث علم مانند ارث مال نيست كه طبقه اي مزاحم ديگري باشد بلكه ارث علم به دور و نزديك، به رحم و غير رحم، به فاميل و غير فاميل ميرسد، و چه بسا غير رحم بهره ي زيادتري ببرد.
سوم: در صحيحين آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به زيد بن حارثه فرمود: ((تو برادر ما و مولاي ما هستي))، و چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  دختر ابوبكر را خواستگاري كرد ابوبكر گفت آيا من برادرت نيستم؟ پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((بلي، و دختر تو برايم حلال است)). و در حديث صحيح آمده كه برادر اسلامي از برادر نسبي افضل است و بعض در صحيح آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((دوست ميدارم برادران خود را ببينم))، اصحاب گفتند يا رسول الله آيا ما برادران تو نيستيم؟ فرمود: ((نه شما اصحاب من هستيد و ليكن برادرانم قومي اند كه پس از من مي آيند و به من ايمان مي آورند در حاليكه مرا نديده اند)) و خداي تعالي در سوره ي حجرات آيه ي 10 فرموده: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) و پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((مسلمان برادر مسلمان است)). و فرموده: ((اي بندگان خدا برادر باشيد))، برادر بودن مقتضي نيست كه از هر جهت مانند هم و مساوي هم باشند، و چون چنين است برادري علي موجب امامت و يا افضليت نيست، در حاليكه ثابت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اگر از اهل زمين خليل بگيرم هر آئينه ابوبكر را خليل خواهم گرفت)). و باز روايت صحيح است كه از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  سؤال شد محبوترين مردم نزد تو از مردان كيست؟ فرمود: ((ابوبكر است)) و از علي به تواتر رسيده كه گفت بهترين اين امت پس از پيغمبرشان ابوبكر سپس عمر است. اين حديث را بخاري آورده است. و بيهقي به اسناد خود از شافعي نقل كرده كه گفت احدي از صحابه و تابعين در برتري و تقديم شيخين بر جميع صحابه اختلافي نداشتند و اين قول، قول ابوحنيفه و مالك و احمد و ثوري و ليث و اوزاعي و اسحاق و داود و ابن جرير و اصحاب ايشان از پيشوايان سلف و خلف نيز ميباشد. مالك نقل اجماع، از كساني كه آنان را ملاقات كرده نموده است كه اختلافي در تقديم شيخين نداشته اند، و ابن جريج و مسلم بن خالد و ابن عيينه و سعد بن سالم و غير ايشان از علماي مكه بر همين قولند و ابن ابي عروبه و حمادان و غير ايشان از علماي بصره و ابن ابي ليلي و شريك بن عبدالله و غير ايشان از فقهاي كوفه كه مركز شيعه است و عمر بن الحارث و ليث بن سعد و ابن  وهب از علم