لي، از آن تسلسل حوادث لازم آيد، و آنچه كه ذكر كرديد باطل مي گردد، و اگر آنرا واجب ندانيد برايتان گفته مي شود: همچنان هدف حادثي بعد از حوادث نيست، زيرا براي فعل فاعل بوجود آورنده بايد سبب و هدفي باشد، و اگر بگوييد: سببي براي احداث آن نيست، برايتان گفته مي شود: هدف مطلوبي از آن فعل ندارد، اگر بگوييد: معقول نيست كه فاعل از فعل خود هدفي نداشته باشد، و اگر هدفي نداشته باشد پس فعل او بيهوده است، برايتان گفته مي شود: اصلاً معقول نيست كه فاعلي چيزي را بدون سبب حادث ايجاد و احداث كند، بلكه امتناع اين از آن از نظر عقل بيشتر است و گفته ي كساني كه مي گويند خداوند به محض مشيئت و بدون علت فعل را انجام ميدهد بهتر است از قول شما در باره ي حكمت آن، و اين در صورتي كه اگر اين از تسلسل سالم بماند، و نيز از اينكه بخاطر حكمت جدا گانه ای فعل کند سالم بماند... و برای معتزله امتناع تسلسل پذيرفته ميشود و اما آن عده از اهل سنت و حديث که به تعليل قائل شده اند از هر دو اعتراض سالم مانده اند. اما گفتار تو که:(( اهل سنت برای خدا فعل قبيح و اخلال به واجب را جايز دانسته اند)). پس جواب آن است که هيچ مسلمانی هر گز نگويد که خدا فعل قبيح و يا به واجب اخلال ميکند, ولکن شما منکرين قدر ميگوييد که: بر خدا واجب است آن چه بر بندگان واجب است, حرام است بر او آنچه بر بندگان حرام است, وخدا را قياس بر خلق ميکنيد, پس شما افعال او را به افعال بنده تشبيه کرده ايد. ولی مؤمنان به قدر اعم از سنی و شيعه متفقند بر اينکه خدا را نبايد در افعال به مخلوق تشبيه کرد. چنانچه ذات و صفات او به مخلوق قياس نميشود. پس آنچه بر ما واجب و يا حرام است بر او واجب و حرام نيست. (زيرا ما مکلفيم و حق تعالی تحت تکليف نيست) و برای اينکه آنچه از ما قبيح است بر او قبيح نيست و اتفاق دارند بر اينکه خدا اگر به چيزی وعده دهد وقوع آن چيز به حکم وعده او واجب است زيرا در قرآن فرموده:((إن الله لايخلف الميعاد)). سوره آل عمران آيه:9
يعنی: خداوند خلاف وعده نمی کند.
و همچنين او انبياء و أوليای خود را عذاب نمی کند, چنانکه وعده و خبر داده ايشان را وارد بهشت می نمايد ليکن نزاع در دو مسأله است: ومسأله اول اينکه: آيا بندگان به عقل خود از حسن و قبح بعضی افعال آگاهند و ميدانند که خدا متصف به فلان فعل و يا منزه از فلان فعل است، يا نه؟ در اينجا دو قول است: يكي آنكه: عقل درك خوبي و بدي را نميكند، اما در باره ي خدا زيرا كه ذات قبيح از او محال است. و اما در مورد بندگان حسن و قبيح ثابت نمي شود مگر به حكم شرع. و اين گفته ي اشعريه و بسياري از فقهاي ميباشد، ولي ايشان در حسن و قبحي كه به معني ملا"ئم طبع و يا منافي طبع باشد به اينكه با عقل مي تواند درك شود نزاعي ندارند، و همچنين اگر مقصد از حسن و قبح صفت كمال و يا نقص باشد باز هم بسياري از ايشان مي گويند به عقل درك ميشود.
قول دوم اينست كه: حسن و قبح بسياري از افعال به عقل درك مي شود چه در حق خداي تعالي و چه در حق بندگان، اين قول با اينكه قول معتزله است، قول كراميه و جمهور حنفيه نيز ميباشد و قول ابوبكر ابهري مالكي و ابي الحسن تميمي و ابي الخطاب كلواذي از حنابله است، و ابو الخطاب گفته كه اين قول اكثر اهل علم است و قول ابي نصر السجزي و سعد الزنجاني از محدثين هم همين است. و ائمه اهل سنت در حكم اعيان نزاع دارند كه قبل از ورود حكم شرع مباح است و يا ممنوع. حنفيه و بسياري از شافعيه و حنابله مانند ابي سريح و ابي اسحاق مروزي و ابي الحسن التميمي و ابي الخطاب گفته اند كه مباح است. ولي طائفه اي مانند ابي علي بن ابي هريره و ابن حامد و قاضي ابي يعلي گفته اند كه ممنوع است. عده اي هم مي گويند هيچ يك از اين دو قول صحيح نيست مگر اينكه بگوييم عقل حسن و قبح را درك مي كند، و قول عده اي مانند ابو الحسن جزري و اشعري و ابوبكر صيرفي و ابن عقيل اين است كه گويند قبل از بيان شرع عقل قادر به درك حسن و قبح در اعيان نيست. 
و اما مسئله دوم: نزاع كرده اند كه آيا خدا را مي توان وصف كرد به اينكه او بر خود واجب كرده و يا حرام نموده است يا خير؟ و يا براي وجوب معنايي نيست جز اينكه او از وقوع آن خبر داده. و براي تحريم معنايي نيست مگر اينكه او از عدم وقوع آن خبر داده. طايفه اي گفته اند بر او چيزي واجب و چيزي حرام نمي شود. طايفه ديگر گفته اند او بر خود واجب كرده و حرام نموده مانند قول او در سوره ي انعام آيه ي 54: (كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ) و سوره ي روم آيه ي 47: (وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ). (كه در اين دو آيه بر خود رحمت و ياري مؤمنين را نوشته و مقرر و لازم نموده است. مترجم) و در حديث قدسي آمد ه كه خدا فرموده: ((اي بندگان من، من ظلم را بر خود حرام نموده ام)). اما ما حق نداريم بر او چيزي را واجب و حرام نماييم، پس آنكه بر خدا چيزي را واجب و حرام نمي داند معتقد است كه خدا فاعل قبيح و يا تارك واجب نيست، و آنكه مي گويد او بر خود واجب و يا حرام نموده و به ما خبر داده پس همگي اتفاق دارند كه او چيزي را كه بر خود لازم و واجب نموده است ترك نمي كند. ليكن شما نيز راه هم مذهبانتان را اختيار نموده ايد كه هر چيز را از روي اتهام ايراد مي كنيد و به اهل سنت نسبت ميدهيد آنچه را كه نگفته اند. 
و نيز اهل سنت قائلند به اثبات قدر و تصريح مي كنند به اينكه آنچه خدا خواسته، شده و آنچه نخواسته نشده (در كلمات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بسيار تكرار شده كه: ما شاء الله كان و ما لم يشأ لم يكن. در قرآن نيز در سوره ي انسان آيه ي30 آمده كه خدا به بندگان مي فرمايد: (وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ) و در سوره ي تكوير آيه ي 29 فرموده: (وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ)  و اينكه هدايت تفضلي است از جانب او.
}اما شما رافضيها مي گوييد بر خدا واجب است كه آنچه به گمان ما واجب است با بنده عمل كند و ضد آن بر او حرام است،. پس شما چيز هايي را كه خودش واجب نكرده و از شرع و عقل هم وجوب آن معلوم نشده است بر خدا واجب و يا حرام كرده ايد و آنگاه از كسي كه واجب ندانسته نقل مي كنيد كه خدا ترك واجب مي نمايد و اين عمل تلبيس شيطنت و فريب است.
و اما اينكه گفته ايد اهل سنت براي افعال خدا غرض و حكمتي قائل نيستند؛ جواب اين است كه در مسأله ي تعليل افعال و احكام خدا به حكمت ها دو قول در ميان اهل سنت مي باشد، اكثراً علما در مبحث فقه به تعليل قائلند و احكام را مبتني بر حكمت و مصلحت ميدانند و برخي از ايشان در اصول نيز به تعليل تصريح كرده اند، و درباره ي غرض، معتزله قائل به آن مي باشند در حالي كه آنها از قائلين به امامت ابوبكر و عمر رضى الله عنه  مي باشند اما فقهاي و مانند آنان اطلاق لفظ غرض را بر خداي تعالي نوعي نقص و توهين مي دانند چون اگر مثلاً گفته شود كه فلاني از روي غرض اين كار را مي كند بسياري از مردم چنين مي فهمند كه وي از روي هوي و هوس نفساني و كينه ي مذموم عمل مي نمايد و خداوند متعال از 