t:110.txt">رد بر دليلي حلي راجع به ثبوت امامت علي از آيه ي قرآني</a><a class="text" href="w:text:111.txt">دليل دهم حلي بر احقيت علي رضى الله عنه  در امامت</a><a class="text" href="w:text:112.txt">رد بر دليل حلي و اينكه دليلش از مجعولات است</a></body></html>دلائل ديگر بر امامت علي رضى الله عنه

ابن مطهر حلي گويد: ((در اينجا دلائل ديگري بر امامت علي رضى الله عنه  بيان ميشود، پس ميگوييم: امام بايد معصوم باشد. و در اين صورت، فقط علي امام است، زيرا انسان ممكن نيست بتواند تنها زندگي كند، و در بقاي خود محتاج به خوردني و پوشيدني و مسكن است، لذا به مساعدت ديگران احتياج دارد و چون افراد اجتماع در صدد غلبه و ضرر بر يكديگرند و هر كس محتاج به آن چيزي است كه در دست ديگران ميباشد، پس قوه ي شهوانيه او وي را ندا ميكند كه به قهر آنرا بدست آرد. در نتيجه جامعه گرفتار هرج و مرج و فتنه ميگردد. پس بناچار بايد امام معصومي نصب شود كه مانع ايشان گردد و با انصاف رفتار كند و حق را به صاحبانش برساند و خطا و سهو بر او جايز نباشد و گر نه به امام ديگر محتاج مي شود.زيرا علتي كه باعث نصب شدن است، همان جواز خطاء بر امت مي باشد و اگر بر او نيز خطا جايز باشد، باز محتاج به امام است، اگر آن امام معصوم باشد مراد حاصل است و گر نه تسلسل لازم مي آيد و ابوبكر و عمر و عثمان به اتفاق معصوم نبودند و علي معصوم است پس او امام ميباشد)).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:99.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:100.txt">قسمت دوم</a></body></html>جواب دلائل حلي كه بزعمش بر عصمت علي رضى الله عنه  دلالت دارد:

در جواب ميگوييم: تنها پيامبر صلى الله عليه و سلم  معصوم است، و طاعت و فرمانبرداري او در همه وقت و بر همه خلق واجب است، و علم امت به اوامر پيامبر صلى الله عليه و سلم  كاملتر از علم بعضي به اوامر امام منتظري كه (آينده اي كه) شما گمان داريد است، پس همانا پيامبر صلى الله عليه و سلم  امام معصوم است، و اوامر او نيز معلوم است كه اين اوامر او و علم او بر امت كافي است كه با وجود اين اوامر روشن و اين علم معلوم امت از هر كس ديگري بي نياز است، و اولي الامر و فرمانداران جز تطبيق كنندگان اوامر او نيستند، و بطور قطعي معلوم است كه فرمانداران او در يمن و ساير شهرها به اجتهاد خود تصرف مي كردند و معصوم نبودند، و هيچ فرماندار و فرمانروايي در امت اسلامي نگذشته است كه براي او ادعاي عصمت شده باشد جز علي رضى الله عنه  كه شما به او ادعاي عصمت كرده ايد، و فرمانداران او در شهرهاي دور به امر و نهي علي رضى الله عنه  علم نداشتند بلكه به آنچه تصرف مي كردند كه خود او نيز نمي دانست. آن امامي كه او را به عصمت وصف ميكني، در زمان ما يافت نمي شود و از نزد شما نيز غايب است و از نظر ما معدوم و موهوم و بي حقيقت است. و در عمل براي ما و شما فرقي ندارد و از مانند چنين امامي مقاصد و اهداف امامت حاصل نمي شود، بلكه امام جاهل و ظالم كه قائم به امر باشد براي مصالح نافع تر و بهتر از آن امامي است كه هيچ نفعي ندارد.(بايد مردم به امام محل احتياج خود و به علم و عمل او آگاهي داشته باشند و مشكلات خود را با او در ميان بگذارند و احتياج مردم به امام يا احتياج به علم اوست كه از تبليغ و تعليم او بهره برند و يا احتياج به عمل اوست تا با اقتدار و سلطنت خود مردم را كمك كند، و امام منتظر شما هيچ يك از اين دو نفع را ندارد و معلومات علمي شما نيز از اماماني است كه قبل از منتظر بودند، و بعلاوه آنچه از مطالب ديني از بعضي از ائمه ي شما نقل شده و خود را مختص به آنها ميدانيد مطالبي است كه بيشتر آن از حضرت باقر و صادق عليه الرحمه نقل شده در حاليكه در زمان ايشان علمايي بودند كه از اين دو نفر اعلم و براي امت نافع تر بودند و اين چيزي است كه براي اهل علم روشن است) مي گويي ناچار بايد امام معصومي نصب شود، آيا مقصود اين است كه خدا ناچار است او را خلق كند و نصب نمايد و يا بر مردم واجب است كه با چنين امامي بيعت كنند. نهايت ادعاي شما عصمت علي ميباشد، ليكن خدا او را نه در زمان خلفاي سه گانه و نه در زمان خودش تمكن نداد و نصب ننمود. پس به نظر شما نتيجه اين شد كه خدا آن سه ستمگر را تأييد كرد و تمكن داد تا آن كارهايي كه مصالح بود انجام دادند و علي را براي مصالح تأييد نكرد. پس معلوم ميشود كه خدا چنين معصوم مؤيدي را كه شما بر خدا پيشنهاد كرده ايد خلق نكرده است، اگر بگوييد بر مردم واجب بود كه او را ياري كنند و به كرسي بنشانند، گوييم اطاعت كردند و يا عصيان اينكار را نكردند، و بهر حال مقصود حاصل نگشت بلكه مجموع مقدماتي كه بايد فراهم شود تا مقصود شما كه يكي از آنها عصمت است حاصل آيد نشد، يعني خدا خلق نكرد و يا خدا تأييد ننمود، و يا مردم مطلع نشدند، و يا مردم ياري نكردند و يا عصيان كردند و يا اصلا معصومي لازم نبود، هر كدام از اين مقدمات شرطي بود كه حاصل نشد. چرا نگوييم آن مقدمه كه نشد لزوم عصمت بود و هرگاه مقصود فوت شود چه بعدم و چه به عجز معصوم فرقي ندارد. پس اين دليل شما عليل است و مدعاي عقلي شما نشدني است، چنين لطفي كه فرض كردي كجاست و اين لطفي كه بر خدا واجب دانستي خدا واجب ندانست. و به تحقيق جمهور مسلمين آنرا انكار كردند و شيعه اين معصوم را مورد مذمت قرار دادند و از آن در عوض مصالح شروري بوجود آمد. پس اين گفته هاي بي سر و ته و خيالات معتزله را كنار بگذار كه بر خدا به عقول خود چيزها واجب ميدانند، و براي خدا مصالحي تعيين مي كنند، و فرق بين مصالح عامه ي كليه و جزئيه نمي گذارند بايد گفت:              (( نداند بنده اسرار خدا را  	               نزيبد گفتن چون و چرا را ))و قول رافضه مانند گفتار نصاري است كه گفتند بايد خدا مجسم شود و از مقام الوهيت نازل گردد و يا فرزندش را نازل كند تا به دار رود و دار رفتن او آمرزشي براي گناهان آدم باشد تا شيطان دفع گردد. به ايشان بايد گفت هرگاه قتل و دار كشيدن و تكذيب او از بزرگترين شرور و معصيت باشد خدا خواسته گناه كوچكتري را به گناه بزرگتري دفع كند و با اينحال شر كمتر تغييرنكرد بلكه زيادتر شد و مقصود حاصل نگرديد.و نيز به شما ميگوييم اين نصب معصومي كه شما بر خدا واجب كرديد كه مقصود دفع مفاسد باشد حاصل نشد، بلكه موجب نزاع و نفاق و عداوت بين مسلمين گرديد.اينكه ميگويي: ((چون انسان مدني الطبع است، نصب معصوم لازم مي آيد كه شر از اهل شهر زائل گردد)) ما مي پرسيم آيا مقصود اين است كه در هر شهري خدا معصومي خلق كند تا دفع ظلم از مردم نمايد و يا خير؟ اگر مي گوييد در هر شهري، كه اين سخن برخلاف واقع است آيا در تمام بلاد كفار و مشركين و اهل الكتاب معصوم وجود دارد؟ آيا در شام نزد معاويه معصوم بود؟. و اگر مي گوييد يك معصوم و آن هم فقط براي يك شهر لطف بوده و اما ساير شهرها براي او نايبي است، در اينصورت گفته مي شود اگر مقصود شما تمام شهرها و قريه ها و قصبات جهان است، پس اين برخلاف حس و مكابره است، و اگر بگويي در بعضي از بلاد، نواب او باشند، گفته شود فرق آن چيست؟ آيا وقتي نصب معصوم ب