 و يا فعل حرام، دو شرط دارد: يكي آنكه قدرتي براي مكلف باشد و ديگر آنكه اتمام حجت شده باشد، و خداوند هيچ كسي را مكلف به چيزي نمي كند كه از توان او خارج باشد. و ما مكرر ذكركرديم كه حكم مردم در ثواب و عقاب چگونه است و گفتيم كه عقاب دوزخ از گناهكار به ده سبب از قبيل توبه و غيره ساقط مي گردد. پس هرگاه حكم مجتهدين و گناهكاران در جميع امت چنين باشد، در حق اصحاب محمد صلى الله عليه و سلم  چگونه خواهد بود؟ و هرگاه گناهكاران متاخرين ذم و عقاب به واسطه ي اسبابي برطرف مي شود پس درباره ي سابقين اولين از مهاجرين و انصار كه مورد رضاي خدا و ممدوح اويند، چگونه مي باشد. ما اينجا كلام را بسط ميدهيم و همه را آگاه مي كنيم و مي گوييم سخن كسي كه خلفاء و ساير صحابه را مذمت مي كنيد چه رافضه و چه غير او، اين بدگويي در عرض و آبروي ايشان است، و در اينجا براي خدا حق ايست كه متعلق به اوست كه دوستي و دشمني بندگان اوست كه مورد رضا و يا مورد غضب اوست، و حقي هم براي خود مردم است، و معلوم است كه ما هرگاه در مورد كساني كه مقامي پايين تر از صحابه دارند، از سلاطين و علماء و مشايخي كه چه در دانش و چه در امور دين با يكديگر اختلاف كرده اند سخن بگوييم، و راجع به ايشان بحث كنيم، بايد سخن ما به علم و عدل باشد نه از روي جهل و ظلم، زيرا در هر حال عدل براي هر كس واجب و ظلم حرام است و به هيچ حالي مباح نمي شود، خداي تعالي در سوره ي نساء آيه 135 فرموده: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ). كه در اين آيه حق تعالي به صيغه ي مبالغه ((قوام)) فرموده يعني خيلي و بسيار قيام كننده از براي عدالت باشيد اگر چه به ضرر خودتان هم باشد. و در سوره ي مائده آيه ي 8 فرموده (وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى)  در اين آيه خداي تعالي از بي عدالتي حتي درباره ي دشمن نهي نموده است بنابراين در مورد عداوت با مسلمان كه موجب آن عداوت يا تأويل و يا شبهه و يا هواي نفس باشد چگونه خواهد بود؟! پس مسلمان سزاوارتر است كه به او ظلمي نشود و در حق او عدالت شود. و اصحاب رسول الله سزاوارترين مردماني هستند كه با ايشان در قول و عمل بايد عدالت شود، و عدالت چيزي است كه تمام اهل زمين آنرا مدح نموده و اهل آنرا دوست ميدارند، و ظلم چيزي است كه به قبح و مذمت اهل آن همه اتفاق دارند. مقصود اين است كه در هر زمان و مكان براي هر كس و بر هر كس عدل مطلقا واجب است. و حكم به ما انزل الله علي محمد، عدل خاصي است و كاملترين انواع عدل و بهترين آنست، و حكم به ما انزل الله، بر پيامبر صلى الله عليه و سلم  و اتباع او واجب است. و هر كس خود را ملزم به اجراي حكم خدا و رسول نداند كافر است و اين حكم بما انزل الله بر تمام امت در نزاعشان در مورد امور علمي و اعتقادي واجب است. در سوره ي نساء آيه ي 59 فرمود: (فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ) ( يعني: هر گاه در موردي اختلاف نظر و كشمكش داشتيد اگر به خدا و روز آخرت ايمان داريد آن را به خدا و پيغمبر برگرداند علي رضى الله عنه  در مورد اين آيه در كتاب منسوب به او ((نهج البلاغه)) نامه ي 53 به مالك اشتر مي نويسد: الرد إلي الله الاخذ بمحكم كتابه والرد إلى الرسول الاخذ بسنته الجامعة غير المفرقة ((منظور از مراجعه كردن به پيغمبر گرفتن حكم از محكمات كتاب الهي است و در رد كردن به پيغمبر گرفتن حكم از سنت متحد كننده ي پيغمبر است كه موجب تفرقه نباشد)). همچنين آن حضرت در خطبه ي 128 در بيان آيه (فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ) ميفرمايد ((فرده إلي الله أن نحكم بكتابه ورده إلي الرسول أن نأخذ بسنته)) رد كردن آن به خدا اين است كه مطابق كتاب خدا (قرآن) حكم كنيم و رد كردن به پيغمبر اين است كه به سنت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  چنگ بزنيم)  پس اموري كه بين امت مشترك است، در آنها فقط به كتاب و سنت بايد حكم شود و احدي حق ندارد مردم را به قول عالم و يا اميري و يا شيخي و يا سلطاني ملزم كند در حاليكه پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((قضاوت كنندگان سه طايفه اند، دو طائفه در آتش و يكي در بهشت است: آنكه حق را بداند و به آن قضاوت كند در بهشت است. و آنكه حق را بداند و بر خلاف آن قضاوت كند در آتش، و آنكه به ناداني براي مردم قضاوت كند نيز در آتش است)) و هرگاه به علم و عدل حكم شود پس اگر اجتهاد كرد و به ثواب رسيد براي او دو اجر، و اگر خطا رفت يك اجر است، چنانكه در صحيحين از پيغامبر صلى الله عليه و سلم  است. حال هرگاه در منازعات بين مومنين واجب باشد كه با علم و عدل عمل شود و در مورد نزاع به خدا جل جلاله و رسول صلى الله عليه و سلم  رجوع گردد، پس اين عمل درباره ي صحابه كه ممدوح خدا مي باشند واجب تر است. ولي رافضيان درباره ي صحابه راه عناد و تفرقه را پيش گرفته اند، و نسبت به بعضي در دوستي از حد تجاوز كرده و نسبت به بعض ديگر در دشمني غلو كرده اند. و تمام اين از تفرقه و گروه گرايي است كه خدا و رسول او از آن نهي كرده اند. خداي تعالي در سوره ي انعام آيه ي 159 فرموده: (إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ) و در سوره ي آل عمران 105 و 106 فرموده: (وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ). در اينجا ابن عباس گويد: آنان كه صورتهايشان سفيد است اهل سنت و آنان كه صورتشان سياه است اهل بدعت مي باشند.( خداي تعالي كساني را كه دسته دسته شده و هر دسته شيعه و پيرو كسي شده و تفرقه انداختن و از بزرگان خود مانند خدا اطاعت مي كنند، مشرك خوانده و در سوره ي روم آيه ي 31 فرموده: (َلا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ) و همچنين حق تعالي نصاري را كه دانشمندان ديني خود را ارباب گرفته اند مشرك خوانده و در سوره ي توبه آيه ي 31 ميفرمايد: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهاً وَاحِداً لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ) يعني: غير از خدا احبار (دانشمندان ديني) و رهبان (تاركان دنيا) خود و مسيح ابن مريم را ارباب خود گرفتند، در صورتيكه به آنان دستور داده شده بود كه فقط خداي يگانه را بندگي كنند، معبودي جز او نيست خدا از آنچه آنان شريك او ميسازند منزه است، پيرامون اين آيه و كيفيت عبادت عوام نصاري در برابر كشيشان، احاديثي وارد شده و در آنها مي گويد كه: مردم براي احيار و رهب