ت نقل شده، هميشه او از خلاقت بيزاري مي جست و عدم رغبت خود را اعلام مي نمود و ميفرمود: والله ما كانت لي في الخلافة رغبة، آيا اگر او براي خلافت از سوي خدا تعيين شده بود چرا به آن رغبتي نداشت چگونه به خدا قسم ميخورد كه به آن ميلي ندارد، چگونه در مورد مقامي كه خدا برايش تعيين نموده ميفرمود مرا رها كنيد و براي خلافت به سراغ ديگري برويد (دعونى والتمسوا غيري)؟! آيا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز به رسالتش رغبتي نداشت! خير، چنين نيست، و حديث غدير ربطي به خلافت ندارد و جز سفارش به دوستي علي چيز ديگري نيست. اما بايد ديد علت اينكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در مكاني بنام غدير خم به دوستي علي رضى الله عنه  سفارش نموده چه بوده است. خلاصه حقيقت داستان غدير چنانكه در سيره ي ابن هشام و ساير كتب و تواريخ اهل سنت آمده و نيز از پاره اي كتب شيعه مانند كتاب مجالس المؤمنين قاضي نور الله شوشتري و تفسير ابوالفتوح استفاده مي شود آن است كه در سال حجة الوداع، قبل از پايان حج و حركت پيامبر صلى الله عليه و سلم  يه مدينه جماعتي با علي به دشمني، و مخالفت برخاسته بودند و اينان سپاهي بودند كه با علي از يمن آمده و در مكه به پيامبر و شركت كنندگان در مراسم حج ملحق شده بودند، و علت مخالفت ايشان با علي اين بوده كه چون ايشان حلل و جامه هايي در يمن بعنوان زكات جمع آوري نموده بودند و اين عمل ايشان بر علي بن ابي طالب كه در راه خدا سختگير بود، گران آمده و او را خشمگين نموده بطوري كه جامه ها را از تن ايشان بيرون كشيده و نسبت به ايشان خشونت و تندي نموده، و بعضي همچون خالد بن وليد را مورد شتم و ضرب قرار داده بود تا اينكه اين جماعت با عداوت شديدي از علي وارد مكه شدند و به پيامبر صلى الله عليه و سلم  و ساير مسلمين پيوستند، ولي كينه ي خود را نمي توانستند نگاه دارند و آماده ي انتقام شدند. و به حضور پيامبر صلى الله عليه و سلم  رسيدند و بدون درنگ و تأمل در حضور پيامبر صلى الله عليه و سلم  به علي دشنام داده و شكايتهاي زيادي از علي نمودند، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در استماع شكايات آنان ايشان را از دشمني با علي منع فرمود چنانكه شيخ مفيد در كتاب ارشاد مي نويسد ((كثرت شكايا هم من امير المؤمنين، وامر رسول الله مناديا فنادي... إلخ)) يعني: شكاياتشان درباره ي علي رضى الله عنه  بسيار شد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  امر فرمود كه منادي در ميان مردم ندا كنند كه زبانهاي خود را از دشنام و بدگويي از علي كوتاه كنند كه علي در تحصيل رضاي خدا سختگير است و در دين مداهنه نمي كند. و ابوالفتوح رازي در اينمورد مي نويسد چون ايشان خودداري نكردند رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به منبر آمد و خطبه كرد و گفت: ((ارفعوا السنتكم عن علي)) آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از مكه خارج شد و به همراه جمعيتي كه در بينشان روحيه عداوت و مخالفت با علي وجود داشت به طرف مدينه حركت كرد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  چون چنين ديد و علي را دوست ميداشت و نمي خواست اين بدگويي ادامه پيدا كند و به گوش كساني كه هنوز علي را نديده و نشناخته بودند برسد و چه بسا آن بدگويي بالا گرفته در مدينه موجب قتل علي شود لذا در فرصتي مناسب بهنگام نماز ظهر در محلي بنام غدير خم از شخصيت ممتاز علي دفاع نموده و مردم را به دوستي او امر نموده و از دشمني نسبت به او بر حذر داشت، و آن كلمات معروف حديث غدير را بيان نمود. و چنانكه ملاحظه مي شود اين موضوع راجع به خلافت نيست. اگر كسي در اينمورد توضيح بيشتري بخواهد رجوع كند به كتاب بررسي نصوص امامت از آقاي قلمداران. و مانند نرساندن سوره ي برائت را جز هاشمي زيرا عادت بر اين جاري بود كه پيمانها گشوده و نقض آن نشود مگر بدست مردي از قبيله ي مطاع و منسوبين او.( بايد دانست كه ابلاغ سوره ي برائت كه به علي محول شده از چند جهت بوده است: اول آنكه اين سوره راجع به پيمانهاي كفار و نقض پيمان آنانست و پيمان و نقض آن در ميان عرب مرسوم بوده كه بايد به واسطه ي خود رييس قبيله و يا كساني از فاميل او بوده باشد. و لذا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مي بايست يا خود پيمان با كفار را حل و نقض كند و يا يكي از بستگان خود را مأمور اينكار نمايد. كه در اينجا به علي رضى الله عنه  واگذار نموده است. و بايد دانست كه مأموريت ابلاغ سوره ي برائت از همان ابتداي به علي محول گرديد. بنابراين قول شيعه كه گويد: ((پيامبر صلى الله عليه و سلم  ابتداء ابوبكر را مأمور اداي سوره ي برائت نمود و چون ابوبكر دوم: اينكه در اين سوره در آيه ي40 (چنانكه در صفحات قبل ذكر شد) مدح بسياري از ابوبكر شده كه ميفرماي: (ِإلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا) كه خداي تعالي در اين آيه ابوبكر را به يار و ثاني اثنين و مصاحب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  متصف نموده و ديگر اينكه او را محزون خوانده براي غربت و اذيت رسول خدا صلى الله عليه و سلم ، همچنان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  محزون مي شده و خدا به او ميفرموده: (لا تَحْزَنْ) (حجر آيه 88، نحل آيه ي127 ، و نمل آيه ي74) در اينجا نيز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به ابوبكر فرمود: محزون مباش و غم و غصه مخور. همچنين مورد لطف ديگر خدا قرارگرفته و خدا او را مورد كمك و عون خود فرموده كه من با شما عنايت دارم و با شما به چنانكه به حضرت موسي و هارون فرموده: (إِنَّنِي مَعَكُمَا) (طـه:46). و از اين رو علي رضى الله عنه  كه مأمور شد تا در محل حاجيان در مسجد الحرام و عرفات و در مني اين آيات را بر مردم قرائت و ابلاغ كند، منقبت و فضيلت بزرگي براي ابوبكر است كه تا ابد چنين فضيلت براي ابوبكر بماند و خواري و رسوايي بر تمام كساني كه دشمن او و به او كينه مي ورزند هميشه ثابت باشد. گويد: ((و از جمله فضائل علي آن چيز است كه اخطب خوارزم( اخطب خوارزم نام او موفق بن احمد خوارزمي است، اديب، فقيه، شاعر و صاحب حديث و خطب از شاگردان زمخشري است و كتابي بنام مناقب اهل بيت نوشته و در آن احاديث مجعوله و دروغ بسيار و بين صحيح و ضعيف جمع كرده است. وفاتش سنه 568 مي باشد. بيچاره اهل بيت كه هر دروغي را به ايشان بسته اند..) روايت كرده كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((يا علي اگر بنده اي خدا را به مدت عمر حضرت نوح عبادت كند و او را مانند كوه احد طلا باشد و آنرا در راه خدا انفاق كند، و هزار مرتبه پياده حج نمايد، سپس در ميان صفا و مروه مظلومانه كشته شود و دوست تو نباشد بوي بهشت را نبويد و داخل آن نشود)). در جواب او گفته مي شود: اخطب خوارزم در اين باب تصنيفى دارد بنام مناقب كه در آن احاديث ساخته شده و دروغين بسيار است و جعلي بودن حديث فوق1(با حديث دروغين فوق ميخواهد بگويد اهل سنت داخل بهشت نشده و آن را نبويند. ديگر نميداند كه تمام اهل سنت علي رضى الله عنه  را دوست دارند. دوستي علي به 