 أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ قُلْ نَعَمْ وَأَنْتُمْ دَاخِرُونَ فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنْظُرُونَ وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ مَا لَكُمْ لا تَنَاصَرُونَ . . . إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ وَيَقُولُونَ أَإِنَّا لَتَارِكُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ) پس خطاب اين آيات به مشركيني است كه تكذيب روز قيامت مينمودند كه ميگفتند آيا ما خدايان خود را رها كنيم براي شاعر ديوانه اي، و ما قبل آيه خدا فرموده ستمگران و امثال آنان را با معبودانشان محشور كنيد و آنان را به راه دوزخ رهبري كنيد و آنان را توقف دهيد كه ايشان مسولند، پس اين آيات صريحا درباره ي مشركين منكرين قيامت است و آنان مسؤل از توحيد و ايمان به خدا و قيامت ميباشند. اصلا مربوط به ولايت و يا حب علي نيست آيا اگر اينان با شرك خود و انكار قيامت، علي را دوست داشته باشند براي ايشان نافع است؟!! از بازي كردن با كتاب خدا و چنين تفسير به رأي كردن به خدا پناه ميبريم و بعلاوه آيات اين سوره مكي است و آن وقت ولايت و خلافت و حب علي و عمر معنايي نداشته است.دليل پانزدهم حلي بر اثبات امامت علي رضى الله عنه :
 
گويد: ((برهان پانزدهم قول خداي تعالي در سوره ي محمد آيه ي 30: (وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ) ابونعيم به اسناد خود از ابوسعيد روايت كرده كه او گفت يعني به بغض ايشان علي را. و براي غير علي از صحابه اين وصف ثابت نيست، پس علي امام است)).رد بر دليل پانزدهم حلي و عدم صحت آن:

گوييم: دليل شما بر صحت اين نقل چيست؟ و كساني كه معرفت به حديث دارند اين را دروغي بر ابي سعيد ميدانند (اگر چه قول ابوسعيد حجت نيست) و ابوسعيد يكي از صحابه بوده و به اتفاق اهل علم و قول او به تنهايي وقتي كه ساير صحابه قول او را قبول ندارند حجت نمي باشد، و از واضحات است كه عموما منافقين فقط به بغض علي شناخته نمي شدند بلكه منافقين عداوتشان با عمر زيادتر بود. زيرا او خشونتش نسبت به كفار و منافقين از علي بيشتر بود. و روشن است كه در لحن منافقين چيزي كه بر بغض علي دلالت كند نبود، پس تفسير قرآن بر چنين وجهي افتراء و گناه است. و در روايت صحيح آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((آسانترين نفاق بغض انصار است)). پس شناختن منافقين در آهنگهاي گفتارشان به بغض انصار اولي است و نشانه هاي نفاق بسيار است يكي بغض مؤمنين و عداوت با ايشان است چه بغض علي و چه انصار و چه ساير مؤمنين باشد، و ديگر از نشانه هاي نفاق دروغ گفتن و خيانت و خلف وعده و فجور است چنانكه در روايات نيز وارد شده است.
و شكي نيست كه هر كس علي را دوست بدارد براي ايمان و جهاد اوست و همچنين در مورد انصار كه براي همين ايمان و جهادشان است، پس اين از علامات ايمان است و هر كس علي و يا ساير مهاجرين و انصار را براي ايمان و جهاد و نصرتشان به رسول خدا دشمن بدارد او منافق است. اما اگر براي يك امر طبعي دنيوي و يا خويشي و با باز كردن دكان و يا ساختن مذهب و يا شعبه ي ديني و بدعتها، علي و يا هر كس ديگر را دوست بدارد و يا در حق علي غلو كند او منافق جاهل است. و هم چنين كسي كه در حق مسيح و يا در حق موسي و علي غلو كند يعني براي آنان مرتبه اي فوق مرتبه شان معتقد باشد علي و يا مسيح خيالي را دوست دارد كه عيسي و يا علي از او بيزارند و چنين حبي سودي ندارد( علي رضى الله عنه  فرموده: هلك في اثنان محب غال و مبغض قال: يعني دو طايفه درباره من هلاك شدند يكي دوست افراطي دوم دشمن افراطي كه عداوت خود را به زبان آورد و در عداوت بجوشد.): و دوستي زماني سود بخشد كه حب في الله باشد نه حب مع الله كه در مقابل خدا دكان شرك باز كند، و هم چنين هر كسي بزرگي را دوست بدارد و به او صفات غير واقعي دهد، وي جاهل و بي دين و منافق است، مانند رافضه و اسماعيليه و باطنيه و شيخيه و امثال آنان.دليل شانزدهم حلي بر اينكه علي رضى الله عنه  سابق اين امت است:

گويد: ((برهان شانزدهم بر امامت علي قول خداي تعالي در سوره ي واقعه آيه ي10 و 11: (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) از ابن عباس روايت شده كه سابق اين امت علي است)).رد دليل و بطلان آن:

گوييم: از شما مطالبه صحت اين نقل ميشود، و شما سند آنرا ذكر نكرديد و چنين چيزي صحيح نيست و نقل آن از بن باطل است و بعلاوه قول ابن عباس وقتي كساني برتر از او با او مخالف باشند حجت نيست، و خداي تعالي در سوره ي توبه آيه ي 100 فرموده: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ) يعني: ((پيشي گيرندگان نخست از مهاجرين و انصار و آنان كه پيرو ايشان به نيكوكاري شدند خدا از ايشان راضي و خشنود است)). پس طبق اين آيه آنان كه سبقت گرفتند همان كساني اند كه قبل از فتح مكه انفاق كردند و بيشتر اهل بيعت رضوان در حديبيه داخل ايشانند. پس كلمات الهي همه جمع و شامل تمام مهاجرين و انصار اوليه است، چگونه ميتوان گفت آن سابقين فقط يك نفر است در صورتيكه اول كسي كه از مردان سبقت گرفت ابوبكر بود.( تعجب اين است كه اين شيعيان متعصب، به آيات قرآن كه عام و شامل تمام مهاجرين و انصار اوليه است توجهي ندارند ولي به يك خبر در مدح علي و لو اينكه صحيح نباشد چنگ ميزنند با اينكه محكمات قرآن صريح است كه مرجع رفع اختلاف قرآن است نه خبر و به اضافه اهل سنت منكر فضل علي نيستند و كتب اهل سنت مملو از فضائل علي و فضائل مهاجرين انصار است ولي اينان براي جدا شدن دكاني بنام مذهب باز كردن فقط به روايات مدح علي چسبيده اند و لو اينكه آن روايات ضد قرآن و راويانش مغرض و بي دين باشند.) و از زنان خديجه و از اطفال علي و از غلامان زيد بود و در اسلام طفل نزاع است و اسلام ابوبكر كاملتر و نافعتر بود.( البته يك نفر مرد خوشنام تاجر معتبر بازار و چهل ساله وقتي به اسلام سبقت گيرد در ميان مردم اهميتش بيشتر است از اسلام يك طفلي كه در زير دست و سرپرستي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بوده و اسلام آورده است ولي تعصب مانع فهم است.)دليل هفدهم بر امامت علي و جواب آن:

گويد: ((برهان هفدهم بر امامت علي قول خداي تعالي در سوره ي توبه آيه ي20: (الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ) رزين بن معاويه در جمع بين صحاح سته روايت كرده كه اين آيه بهنگامي كه طلحه و عباس با علي مفاخرت مينمودند درباره ي علي نازل شده پس او افضل و امام