 قوي و صحيح مي باشد. گويد: ((و جماعتي در لعنت يزيد توقف كرده اند با اينكه او را ظالم مي شمرند و خدا در آيه ي 18 سوره هود فرموده: (أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ) و سيد مهنا از احمد بن حنبل درباره ي يزيد سؤال نمود. او گفت: يزيد همانست كه كارها كرد. فرزند او به او گفت قومي ما را از دوستان يزيد مي شمرند او گفت اي پسر آيا كسي كه ايمان به خدا و قيامت دارد با يزيد دوستي ميكند؟ فرزند او گفت چرا او را لعن نميكني؟ گفت و چگونه لعن نكنم كسي كه خدا او را لعن كرده و در سوره ي محمد آيه ي 22 و 23 فرموده: (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ) يعني: ((آيا توقع است از شما كه اگر حكومت داده شود شما را اينكه در زمين فساد كنيد و قطع ارحام خود نماييد، ايشان همان كسانيند كه خدا لعنتشان كرده و كرشان نموده و ديدگانشان را كور نموده است)) آيا فسادي از غارت شهر مدينه و اسيري اهل آن و كشتار هفتصد نفر از قريش و انصار و كشتار ده هزار نفر ديگري از مردم آزاد و برده تا آنكه خونها به قبر رسول خدا رسيد و روضه پر از خون شد و به كعبه منجنيق زد و آنرا خراب كرد و سوزانيد بزرگتر ميشود؟ و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((قاتل حسين در تابوتي از آتش است و بر او نصفي از عذاب اهل آتش است)) و به تحقيق فرمود: ((غضب خدا و غضب من بر كسي كه خون اهل مرا بريزد و مرا درباره عترتم اذيت، كند شديد است)). در جواب او گفته ميشود: قول درباره ي لعنت يزيد مانند قول در لعنت ساير پادشاهان و سلاطين و غير ايشان است، و يزيد از بسياري از آنها مانند حجاج و مختاري كه بنام انتقام از قتله حسين قيام كرد و مدعي نبوت شد بهتربود. و با همه ي اينها گفته ميشود نهايت اين است كه يزيد و امثال او فاسق مي باشند لعنت فاسق معين مورد امر شرع نيست همانا در سنت لعنت انواع است، مانند قول پيامبر صلى الله عليه و سلم : ((لعن الله السارق، لعن الله آكل الربا و مؤكله وكاتبه وشاهديه)) ((لعن الله من أحدث حدثاً أو آوي محدثاً)) ((لعن الله المحلل و المحلل له)) ((لعن الله شارب الخمر وعاصرها)) و غير اينها. طايفه اي از فقها گفته اند لعنت معين جايز است، و عده اي گفته اند جايز نيست. و از قول احمد كراهت لعنت نمودن شخص معين بدست مي آيد و گويد مانند قول خدا بگويد، كه فرموده: (أَلَاَ لَعَنَهُ اللَّهُ عَلَي الظَّلِمِينَ). و در صحيح بخاري آمده كه مردي حمار خوانده مي شد و شراب خوري مي كرد. او را نزد پيغمبر صلى الله عليه و سلم  براي اجراي حد شرعي آوردند، مردي گفت خدا او را لعنت كند، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((او را لعن نكن كه خدا و رسول را او دوست ميدارد)) پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از لعنت آن معين نهي نمود با اينكه شارب خمر مطلق مورد لعن است، و معلوم است كه هر مسلماني ناچار خدا و رسول را دوست ميدارد مگر آنكه منافق باشد، و آنكه لعنت معيني را جايز دانسته، مي گويد او را لعن مي كنم و بر جنازه ي او نماز هم مي خوانم، زيرا او مستحق عقاب است كه لعن مي شود، و مستحق ثواب نيز مي باشد براي آنكه مسلمان است، پس بر او نماز خوانده مي شود. و اين مذهب صحابه و ساير اهل سنت و كراميه و مرجئه و مذهب بسياري از شيعه است كه مي گويند فاسق مخلد و جاويدان در آتش نيست و خوارج و معتزله و بعضي از شيعه فاسق را مخلد در آتش ميدانند، ولي اجماع است كه اگر توبه كند مخلد نيست.( بلكه اهل آتش نيست.). و آنكه يزيد و امثال او را لعنت ميكند (بايد متوجه باشد كه خودش اهل بدعت و لعنت الهي نباشد، و بعلاوه اين لعن) به ثبوت فاسق و ظالم بودن يزيد، و اينكه لعن فاسق و ظالم معيني جايز محتاج است، و ديگر اينكه يزيد قبل از موت توبه نكرده باشد. به اضافه عذاب و لعن گاهي براي معارض رجحان داري مانند حسنات محو كننده و فريادرسي مظلومان و مصيبتهاي جبران كننده برداشته مي شود. و خداي تعالي در سوره ي نساء آيه ي 48 و 116 فرموده: (إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ) و در خبر صحيح است كه اولين لشكري كه با قسطنطنيه جنگ كند مورد مغفرت است و اولين لشكري كه در آنجا جهاد كردند اميرشان يزيد بود. به اضافه ميدانيم اكثر مسلمين داراي ظلمي هستند اگر دروازه ي لعن باز شود بايد بر اكثر مردگان مسلمين لعن نمود، و حال آنكه خداي تعالي امر نموده كه بر آنان نماز كنند و طلب رحمت كنند و به لعنت امر نفرموده است، بعلاوه لعن اموات مشكلتر از لعن زندگان است. و در خبر صحيح است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((لا تسبوا الآموات فإنهم قد أفضوا إلى ما قدموا)). و اما آنچه از احمد بن حنبل نقل كرده اي پس آنچه از احمد از روايت فرزندش صالح ثابت گرديده اين است كه فرموده چه زمان ديدي كه پدرت كسي را لعن كند؟ و روايت لعن او، روايت مقطوعه و غير ثابت است. و قول خداي تعالي در سوره ي محمد آيه ي 23 كه فرموده: (أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ) دليل بر جواز لعن شخص معين نمي شود. و اگر هر گناهي موجب لعن باشد بايد تمام مردم را لعن نمود، آيه به منزله ي وعيد مطلق است و مستلزم ثبوت لعن در حق شخص معين نمي شود مگر در موردي كه شرايط آن موجود و موانع مفقود باشد. و همه ي اينها بر فرض اين است كه يزيد قطع رحم كرده باشد، به اضافه اين قطع رحم درباره ي بسياري از بني هاشم تحقق پيدا مي كند همان علويين و طالبين كه با يكديگر قتال و جنگها كردند آيا ميتوان تمام آنها را لعن نمود؟! و هم چنين هر كس به يكي از اقرباي خود ستم كرده باشد خصوصاً كه بين ايشان به چند فاصله و چندين پدر بهم برسند در اين هنگام تمام مسلمين مورد لعن مي شوند و آيه ي: (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ) وعيد عام است. و بني هاشم برخي با بعضي بدتر از يزيد كردند و ظلم بيشتري نمودند اگر بموجب آن قابل شوي عده كثيري از عباسيين و علويين و غير ايشان از مؤمنين را لعنت خواهي كرد. ابن جوزي كتابي در مباح بودن لعن يزيد دارد، و اين كتاب را بر رد يكي از بزرگان اهل علم و دين بنام عبدالمغيث علوي نوشته است، زيرا عبدالمغيث از اين كار نهي مي نمود.( و اين عبدالمغيث شخص صالح امين و داراي اخلاق پسنديده و در كتاب و سنت مجتهد بوده است.) گويند خليفه ناصر بالله عباسي چون مطلع شد كه شيخ عبدالمغيث علوي نهي از لعن نموده، نزد او رفت و از او سؤال كرد؟ عبدالمغيث او را شناخت، ولي به روي خود نياورد و مانند كسي كه او را نمي شناسد گفت قصد من اين بود كه زبانها را از لعن خلفاي مسلمين باز دارم و اگر فتح باب لعن شود هر آئينه خليفه زمان ما بيشتر سزاوار لعن است، زيرا گناهان بزرگي مرتكب شده، فلان علم و فلان عمل و بنا كرد مظالم خليفه نا