 تا به حكم خدا برگردد، پس اگر برگشت ميانشان به عدالت اصلاح دهيد و عدالت كنيد كه خدا عدالت را دوست ميدارد، همانا مؤمنين برادرند پس ميان برادرانتان صلح دهيد...)) پس خدا دو طايفه از مؤمنيني كه با يكديگر قتال كرده اند را برادر خوانده است وقتي چنين برادري براي كساني كه درجه يشان نسبت به اصحاب صلى الله عليه و سلم  پايين تر است، ميباشد، پس در حق اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  اولي است. و اما قول او كه ((مسلمين بر قتل عثمان اجماع كردند)) اين نيز دروغ است، زيرا عموم مسلمين نه امر به قتل او اجماع كردند، و نه به آن راضي بودند، و مشاركتي نيز نداشتند و اكثر مسلمين در مدينه حضور نداشتند بلكه براي جهاد در بلاد مشرق و مغرب از افريقا تا خراسان و يا براي اداي مناسك حج رفته بودند، و بر جماعت قليلي از مسلمين كه در مدينه مانده بودند اطلاق عموم مسلمين نشود، و بعلاوه بزرگان مسلمين در اين فتنه داخل نبودند، و همانا طايفه اي از شورشيان مفسد باعث قتل او شدند، و علي رضى الله عنه  همواره ميفرمود من عثمان را نه كشتم و از كساني كه چنين جرمي را مرتكب شدند بيزارم، و در دعا عرض ميكرد ((اللهم العن قتله عثمان فى البر والبحر والسهل والجبل.( علي رضى الله عنه  در مواقف بسياري قاتلان عثمان را لعن نمود حتي در جنگ جمل، ابن عساگر در ص 58 جلد هفتم كتاب خود روايت كرده كه عايشه به كعب بن سور ازدي كه زمام شتر عايشه رضى الله عنه  به دست او بود فرمود: اي كعب شتر را رها كن و برو جلو و ايشان را به كتاب خدا دعوت كن و مصحفي را به او داد. و مردم هجوم كردند، جلوي ايشان عبدالله بن سباي منافق و قاتلان عثمان بودند كه از صلح و جريان صلح ميترسيدند و لذا چون كعب ايشان را به قرآن دعوت كرد او را تير باران كردند، سپس قصد قتل ام المؤمنين را داشتند. اولين چيزي كه عايشه گفت اين بود كه: ايها الناس لعن كنيد قاتلان عثمان را و اهل بصره به دعا و نفرين بر قاتلان عثمان فرياد و غوغا كردند، و علي رضى الله عنه  صداي ايشان را شنيد و فرمود اين غوغا چيست؟ گفتند مردم با عايشه بر قاتلان عثمان نفرين ميكنند، پس علي رضى الله عنه  فرمود: اللهم العن قتلة عثمان واتباعهم، و اما وقت محاصره ي عثمان پس حضرت علي رضى الله عنه  دو فرزند خود حسن و حسين را ماموركرد كه جزء پاسبانان حفظ عثمان رضى الله عنه  باشند و از عثمان رضى الله عنه  دفاع كنند و اگر چه خون هر دوي ايشان ريخته شود. و ليكن عثمان ايشان را امر به خودداري نمود و حضرت حسن آخر كسي بود كه روز فاجعه از نزد عثمان رضى الله عنه  بيرون رفت. و از امام حسن نقل شده كه روزي علي عليه السلام بر دختران خود وارد شد و ايشان گريه ميكردند،    =   فرمود براي چه مي گرييد ميگرييد؟ گفتند بر عثمان گريه ميكنيم، پس آن حضرت نيز با ايشان گريه نمود، و چنانكه در نهج البلاغه ي منسوب به او و ساير كتب آمده آن حضرت هميشه از قاتلين عثمان اظهار برائت مينمود. پس بسيار عجيب است از كساني كه خود را شيعه ي علي ميدانند و از قتل عثمان خرسند مي باشند) نهايت چيزي كه گفته ميشود اين است كه ايشان چنانكه بايد او را ياري نكردند و كمي سستي نمودند تا اينكه مفسدين تمكن و قدرت پيدا كردند، و گمان نميرفت كار به قتل امام مسلمين برسد، معلوم است كه مسلمين بر بيعت عثمان اجماع كردند ولي بر قتل او اجماع ننمودند؟ و نيز اجماع مردم بر بيعت ابوبكر از اجماع بر بيعت علي و اجماع بر قتل عثمان اعظم و مسلمتر است زيرا كسي از بيعت ابوبكر تخلف نكرد مگر سعد بن عباده كه خدا او را بيامرزد. و قبلا گفتيم كه مردي به بهشت شهادت داده شده، و گاهي گناهي ميكند براي اينكه معصوم نيست. و اما سخن شما كه عثمان به اجماع كشته شد، اين مانند قول يك نفر ناصبي است كه ميگويد حسين به اجماع مسلمين كشته شد. زيرا آنان كه با او قتال كردند و او را كشتند احدي آنها را از اين عمل باز نداشت، پس كذب آن ناصبي از كذب مدعي اجماع بر قتل عثمان آشكارتر نيست. زيرا قتل حسين رضى الله عنه  به پيمانه ي قتل عثمان رضى الله عنه  مورد انزجار و نفرت امت اسلامي قرار نگرفت بلكه انزجار و نفرت آنها از قتل عثمان رضى الله عنه  نسبت به قتل حسين رضى الله عنه  بزرگتر بود. و لشكر حسين را مانند لشكري كه از عثمان خونخواهي نمودند ياري نكرد و دشمنان حسين رضى الله عنه  مانند انتقامي كه از قاتلان عثمان رضى الله عنه  شد مورد انتقام قرار نگرفتند.و از قتل حسين فتنه اي مانند فتنه و شري كه از قتل عثمان بپا شد، بپا نشد، و قتل او نزد خدا و رسول و مؤمنين از قتل عثمان عظيمتر و منكرتر نيست. زيرا عثمان از بزرگان سابقين اولين مهاجرين و از طبقه ي علي و طلحه و زبير رضى الله عنه  بود. وي زمامدار مسلمين بود كه بر بيعت او اجماع كردند، و قيام عليه او قيام عليه عظمت و شوكت اسلام بود، بلكه شمشيري در ميان امت كشيده نشد، و قتلي بر ولايت عثمان نشد و مسلمين با كفار مي جنگيدند، و در زمان خلافت او مانند خلافت شيخين شمشير بر كفار كشيده شده بود نه بر اهل قبله، سپس خواستند او را در حاليكه خليفه و زمامدار مسلمين بود به قتل برسانند ولي او صبركرد و وارد جنگ نشد تا كشته شد.( خدا از قتله ي عثمان انتقام كشيد و هركدام آنان در جنگهاي بعد و يا در دست مردم گرفتار و كشته شدند و اين مطلب در كتب تواريخ بطور مشروح و مبسوط بيان شده است).
و شكي نيست كه اجر اين چنين مقتول بزرگتر، و گناه قاتلان او بيشتر است از قتل كسي كه زمامدار نباشد و براي طلب زمامداري خروج كند و متمكن نگردد و ياران جانب مقابل با او قتال كردند و او از جان خود دفاع كرده به صواب نزديكتر است از قتال آنكه ميخواهد امر را از غير بگيرد. پس عثمان حالش افضل از حال حسين است و قتل او زشتتر از قتل حسين است، چنانكه برادرش امام حسن رضى الله عنه  بر امر ولايت جنگ نكرد بلكه با ترك جنگ بين امت اصلاح كرد، و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را مدح كرده و فرمود: ((اين پسرم آقا است و خدا به واسطه ي او بين دو گروه بزرگ از مسلمين اصلاح ميكند)) و آنكه براي عثمان ياري جست، معاويه و اهل شام بودند ولي آنان كه عليه قتله حسين ياري جستند، مختار ثقفي و اعوان او بودند، و عاقلي شك ندارد كه معاويه از مختار بهتر بود زيرا مختار كذاب و مدعي نبوت وحي شد و در حديث صحيح ثابت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((در ميان ثقيف كذاب و مبير يعني هلاك كننده ي است)) پس كذاب همان مختار و هلاك كننده حجاج بن يوسف است، مختار پدرش مردي صالحي بنام ابوعبيده ثقفي كه در جنگ با مجوس كشته شد بود، و خواهر مختار صفيه همسر عبدالله بن عمر زن نيكوكاري بود ولي مختار مرد بدي بود. و اما قول او كه ((عايشه امر به قتل عثمان مي نمود و ميگفت بكشيد پيرمرد را، و چون خبر قتل عثمان به او رسيد خوشحال شد)) پس در جواب گفته ميشود نقل صحيح اين گفتار عايشه رضى الله عنه  كجاست؟ دوم: آنچه از عايشه رسيده اين را تكذيب ميكند و بيان آن اين است كه او منكر قتل عثمان بود و قاتلين او را مذمت ميكرد، و بر براد