ام دست دشمن رها كردند و به او افترا بستند و نسبت به جعفر بن علي الهادي چه قدر توهين نمودند و او را جعفر كذاب ناميدند (زيرا او حقيقتي را اعتراف كرد و گفت برادرم حضرت عسكري فرزندي نداشته و ندارد، اينان براي آنكه سخن او را كسي نپذيرد او را كذاب خواندند و از خدا نترسيدند). يكي از احتياط هاي جعفر عسكري اين بود كه چون برادرش حسن بن علي عسكري از دنيا رفت اهل حرم و كنيزان او را تا مدتي نگاهداري و ايشان را همچون محبس از تما با مردان ممنوع نمود تا چنانچه در بين ايشان كسي باردار باشد معلوم و ظاهر شود، و بر اين كار تا مدت و زمان طبيعي كه حمل در آن معلوم ميشود مداومت نمود تا اينكه روشن شد هيچيك از محارم برادرش حامله نبوده اند و هيچكدام از آنها نيز ادعاي حمل نكرد. )
وي سپس مهدي را ذكر كرده و گويد ((او محمد منتظر است)). گوييم: مورخين از آن جمله ابن جرير طبري و ابن قانع كه از حفاظ حديث و اهل علم به انساب و تواريخ و تقريبا معاصر با حضرت عسكري بوده و غير اينان همه گفته اند كه حسن عسكري فرزندي نداشته است، ولي اماميه به گمان خود مدعي شده اند كه او فرزندي داشته و در حال كودكي كه دو سه و يا پنج ساله بوده داخل سرداب سامراء شده است (شيخ صدوق در كتاب اكمال الدين و مجلسي در 13 بحار و حتي شيخ عباس قمي در كتاب منتهي الامال در باب فصل خصائص امام زمان گويند غيبت او از روز ولادت او بوده و او را به روح القدس سپرده اند كه وي او را برده است. منتهي مي گويند پس از پنج سال كه از ولادت او گذشت، و حضرت عسكري وفات كرد برادرش جعفر خواست بر جنازه ي او نماز بخواند، يك مرتبه اين طفل صغير ظاهر شد و عموي خود را عقب زد و خود نماز خواند و بار ديگر غايب شد، حال اگر كسي از اين اماميه سؤال كند مگر اين طفل بشر نبوده چه كس او را شير داد، و چه كس او را تر و خشك مي نمود و چه كس او را سرپرستي كرد، طفل صغيري كه از تصرف در اموال خود شرعا مهجور است و بايد ولي و سرپرست داشته باشد چگونه ميتوان او را امام ديگران دانست؟! آيا اين امام منتظر نبايد به سنت جدش عمل كند و ازدواج نمايد، اگر ازدواج نموده زوجه و اطفال او كجايند؟! سؤال ديگر اينكه اگر كسي بگويد چرا او غايب شد؟ جواب ميدهند طبق روايات شيعه از خوف قتل غايب شد، اگر بگويي بنابراين بايد تا قيامت ظاهر نشود، زيرا هر زمان خوف قتل براي او خواهد بود؟ جواب صحيحي ندارند آيا ميتوان قومي كه چنان طفلي را امام خود فرض كرده و به غير از دادن سهم امام هزاران ضرر ديگر ديده اند، عاقل دانست؟!! ). در حاليكه اين طفل اگر موجود بود و وجود او معلوم بود، واجب بود به حكم خداي تعالي در حضانت و سرپرستي مادر خود و يا ديگري باشد، و كسي او را و مال او را حفظ كند پس چگونه آنكه مستحق حجر و حضانت باشد معصوم و امام امتي مي باشد، به اضافه اگر فرض شود او وجود دارد نه نفعي ديني دارد و نه علمي و نه دنيايي كه كسي از او ميبرد و از وجود او لطف و مصلحتي حاصل نيست. اگر گفته شود بخاطر ظلم مردم پنهان شده، گفته خواهد شد در زمان پدرانش ظلم بيشتري بود ولي آنان غايب و پنهان نشدند (به اضافه الان كه مملكت شيعه ميليونها جمعيت دارد و رؤساي مملكت همه مدعي نيابت او ميباشند چرا ظاهر نمي شود و در يك ناحيه اي كه شيعه او هستند مأوي و منزل نميكند؟ پس مصلحتي براي وجود او نيست انتظار طولاني و دوام حسرت و آه و ناله و دعاي بي محال، زيرا اينان هزار و اند سالي است كه براي ظهور و خروج او دعا و تضرع و گريه ميكنند، ولي اجابت نميشود زيرا دعا براي خواستن چيز مخالف شريعت اجابت نخواهد شد. 
وي سپس حديث ابن عمر رضى الله عنه  را كه از پيامبر صلى الله عليه و سلم  روايت كرده ذكر كرد كه در آخر الزمان مردي از فرزندان من خروج ميكند كه اسم او اسم من و اسم پدرش اسم پدر من ميباشد يعني نام او محمد بن عبدالله است.
در جواب او گفته مي شود: اين دليلي است به ضد شما، و اولا نام او چنانكه اين حديث گفته محمد بن عبدالله است نه محمد بن حسن و نام امام غايب شما محمد بن حسن است. به اضافه از علي روايت شده كه او از ذريت حسن مي باشد نه از ذريت حسين.( ثانيا: اين مرد كه بنام محمد بن عبدالله است در اواخر دولت بني اميه، در مدينه خروج كرد و كشته شد و اوست مهدي كه به اتفاق سادات حسني   =   و حسيني با او بيعت كردند، و او محمد بن عبدالله محض بن الحسن المثني ابن الحسن المجتبي است، و در ((ابواء)) كه در راه مكه است سادات حسني و حسيني و عباسي كه ابراهيم امام و سفاح و منصور دوانيقى و صالح بن علي و پدرش عبدالله محض و دو فرزندش ابراهيم و موسي با او بيعت كردند، اول كسي كه با او بيعت كرد، منصور بود، پس چون سلطنت و خلافت به منصور رسيد و بيعت محمد بن عبدالله محض در گردنش بود سعي كرد كه از آن بيعت خلاص شود و لذا به مدينه لشكر فرستاد و با محمد بن عبدالله جنگ كرد تا او را كشت، پس آن حديث پيامبر صلى الله عليه و سلم  كه فرمود: مردي از فرزندانم بنام محمد بن عبدالله، همين مرد است كه در احجار زيت مدينه كشته شد. و شما شيعيان بي جهت انتظار مي كشيد و اين از بي اطلاعي شماست، آري چون امام حسن عسكري وفات كرد عده اي براي حفظ دكان وجوهات آمدند فرزندي براي او تراشيدند و ديدند نام او محمد بن عبدالله نيست، و قدرتي هم بر تغيير نام حسن عسكري نداشتند لذا بناچار با همان نام محمد كه ساختند اكتفاء نمودند، و چون نتوانستند پدري بنام عبدالله براي او بسازند پس نص حديث منقول از رسول صلى الله عليه و سلم  ايشان را به خذلان مبتلا ساخت و با بي حيائي به همان اسم اكتفاء نمودند.) وحلي مي گويد: ((آنها امامان معصومي اند كه به نهايت كمال رسيده اند و مانند ديگر امامان به پادشاهي، انواع گناهان، لهو و لعب، نوشيدن شراب و فجور... آلوده نشده اند، و اماميه گفته اند پس خداوند خودش در ميان ما و آنان حكم كند، و چه خوش گفته است آنكه مي گويد:
إِذا شئت أن ترضى لنفسك مذهباً
وتعلم أن الناس فى نقل اً خبار
فدع عنك قول الشافعي و مالك
وأحمد والمروي عن كعب احبار
ووالِ أناسًا قولهم وحديثهم
روى جد نا عن جبرئيل عن البار))
گوييم: آنچه او ذكر نمود چندين جواب دارد:
اولاً: دعواي عصمت در حق آنان بدون دليل جز آنچه ادعا كرده اند كه بر خدا واجب است براي مردم امام معصومي قرار دهد تا لطف و مصلحتي باشد، است، و فساد اين سخن از چند جهت بيان شد كه چنين امام و معصومي كه داراي لطف و مصلحت باشد يافت نشده است.
و امام منتظري كه شيعه آنرا يكي از ائمه ي خود ميدانند خود دليلي بر اين است كه لطف و مصلحتي با اين امام حاصل نشده است، و بر فرض اينكه دليل ديگري بر بطلان اين قول شان وجود نداشته باشد اين دليل خود براي بطلان قول شان كافي است. در حاليكه دلايل ديگري بر بطلان آن وجود دارد.
دوم: اينكه ميگويد: ((هر يك از اين امامان به نهايت كمال رسيده اند)). اين گفتاري بدون دليل و قولي بدون علم است. و هر كسي ميتواند مقابل به مثل كند و بگويد فلاني به نهايت كمال رسيد.( در حق خاتم النبيين. چنين ادعاي نشده و خود او چنين 