 شأن إلا وهو شأنه كذلك ليس فى الوجود فعل إلا وهو فعله، يعني: چنانكه در هستي چيزي نيست مگر خود حق تعالي و شأن او همچنين فعلي نيست مگر فعل او. بنابر بيان ملاصدرا سگ و خوك و شغال و كافر و منافق همه وجود حق و يا شاني از شئون اويند، و هر كاري و لو كفر و عصيان باشد همه فعل اوست.
آري فلسفه ريشه ي تصوف و جبر و وحدت وجود و ساير عقائد فاسده است. و يكي ديگر از علماي اماميه كه قائل به جبر است ملا هادي سبزواري است، وي در شرح منظومه بياني دارد كه صريح در جبر است. و تعجب اين است كه پس از آن مي گويد و لا تتوهمن الجبر يعني بيان را خيال نكني جبر است.
بهر حال در فعل شعر:
يعطي عمومها عموم الجعل 			    		    ونفى اعطا القوة للفعل
مي گويد: اي المجعولية عامة لجميع الممكنات لعموم ما هو مناطها وهو الامكان واذا كان لابد من مجعوليتها لامكانها ولا يصلح لاعطاء الوجود إلا واجب الوجود. مي گويد: هر ممكني الوجود است جاعل و موجد آنها، واجب الوجود است نه غير او، تا ميرسد به شعر ديگري كه مي گويد:
لكن كما أن الوجودمنسوب لنا 					فالفعل فعل الله وهو فعلنا
يعني: فعل، منسوب به وجود ما مي باشد ما هم كه از خدائيم، پس فعل از خداست، و همين جبر را نسبت به ائمه اماميه داده و مي گويد: و ان التحقيق ما هو مذهب الماثور من الائمة الاخيار.
و ديگر از بزرگان اماميه كه قائل به جبر مي باشد، آخوند ملا كاظم صاحب كتاب كفايه الاصول كه از كتب درسي اماميه است، و خود او مرجع تقليد اماميه بوده. وي در كتاب كفاية الأصول از چند جهت قائل به جبر شده، يكي در اراده كه مي گويد: ((استحاله التخلف تكون فى الاراده التكوينية وهو العلم بالنظام على النحو الكامل التام دون الاراده التشريعية وهو العلم بالمصلحة فى فعل المكلف وما لا محيص عنه فئ التكليف إنما هو الاراده التشريعية لا التكوينية فإذا توافقنا فلابد من الاطاعة، والايمان واذا تخالفنا فلا محيص من أن يختار الكفر والعصيان.)) در اينجا اراده را عبارت از علم دانسته و مي گويد: هرگاه اراده ي تكويني و تشريعي حق موافق شد بنده بناچار مطيع و مؤمن ميشود، و هرگاه مخالف يكديگر شد ناچار به كفر و طغيان ميشود اين بيان اولا عين جبر است، و ثانيا اراده را عين علم دانستن صحيح نيست. بعد از اين عبارت شقاوت را ذاتي و آنرا علت تامه ي كفر و عصيان قرار داده و كفر و عصيان را معلول شقاوت و فاعل را مجبور به فعل نموده و گويد: ((العقاب إنما بتبعية الكفر والعصيان التابعان للاختيار الناشي عن مقدماته الناشية عن شقاوتهما الذاتية تا آنكه مي گويد: فإن السعيد سعيد به بنفسه والشقى كذلك)) هر كه توضيح بهتري بخواهد رجوع كند به جلد اول از كتاب عقل و دين. و از جمله ي كساني كه به جبر افتاده اند از اماميه، آقاي سبط ميرزاي شيرازي است در كتاب شفاء المريض فى الجبر والتفويض. از جمله ي اينان است آقاي سيد هادي ميلاني، و ديگر سيد محمد حسين طباطبائي در تفسير خود الميزان، كه در كتاب ((حول الميزان)) عبرات جبر آنرا نشان داده است. هر كه خواهد مراجعه كند. آري اين علماي اماميه و مانند ايشان، به واسطه ي بي اطلاعي از كتاب خدا و خواندن اسفار و ساير كتب فلاسفه به جبر رو آورده اند و در اين حال به اهل سنت بدگويي مي كنند كه چرا جهميه قائل به جبر شده اند، بايد گفت: اولا در زمان ما از جهميه كسي نمانده، و ثانيا شما چرا به كتب ساير علماي اهل سنت مراجعه نميكنيد؟!!.)
گويد: ((و از مفاسد جبر اين است كه فرقي بين آنكه در تمام عمر به نهايت احسان كرده و بين آنكه عمر خود را در بدكاري گذرانيده، نيست، و نبايد از اولي تشكر و دومي مذمت را كرد، زيرا هر دو فعل از خداي تعالي صادر است.))
جواب: اگر دو فعلي را خدا ايجاد كرده باشد لازم نيست كه هر دو مشترك در حكم باشند، زيرا تمام ما سوي خداوند در اينكه خداي تعالي آنها را خلق كرده، مشترك اند، و مع ذلك فرق دارند يكي خوبست و يكي بد، در سوره ي فاطر آيه ي 19 و 20 ميفرمايد: (وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ وَلا الظُّلُمَاتُ وَلا النُّورُ) يعني: نه كور و بينا يكسانند و نه ظلمات و نور.و خداي تعالي خالق بهشت و دوزخ، و خالق عالم و جاهل، و خالق عسل و زهر است، و خالق لذت و درد و خالق آدم و ابليس است. ولى هرگاه عقل و شرع طبق يكديگر بيان كردند كه در چيزي نفع و مصلحت است، مدح او لازم است و اگر چه جماد باشد، چه برسد به اينكه بنده حق پرست و خدمتگزار به خلق باشد، و در مورد شر هم چنين است. ولي قدري مي گويد بنده ي نيكو كار را نبايد مدح نمود و بنده ي بدكار را نبايد مذمت كرد مگر به شرط اينكه خداوند او را نيكوكار نگردانيده باشد، و خداوند با نيكوكار گردانيدن او بر ما منت نگذاشته باشد، و نه خداوند ما را توسط او مبتلا كرده باشد اگر فعل بدي مرتكب شود، و حقيقت قول آنها اين است كه وقتيكه از بنده سپاسگزاري شود بايد از پروردگار سپاسگزاري، و هنگاميكه از پروردگار سپاسگزاري شود از بنده سپاسگزاري نشود، و خداوند با تعلم و تبليغ پيامبر بر ما منتي گذاشته است. در حاليكه خداي تعالي در سوره ي آل عمران آيه ي 164 بر مؤمنين منت گذارده و فرموده:
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ) 
يعني: ((به تحقيق خدا بر مؤمنين منت گذاشته هنگاميكه در ميان ايشان از خودشان رسولي بر انگيخت.))  قدريان استغفار ملائكه، تعليم علماء، و عدل حكمرانان را نعمتي از طرف خداوند بر بندگانش نمي دانند و مي گويند كه خداوند نمي تواند كه پادشاهان را عادل و ستمكار بگرداند، و نه مي تواند كه كسي را نيكوكار به كسي و يا بدكار بگرداند، و لازم قول آنان اينست كه خداوند سزاوار شكريست زيرا كه شكر و سپاسگزاري- در نزد آنان- بر نعمتهاي ديني، دنيوي، و اخروي ميباشد؛ و ارزاني نعمت دنيوي- نزد آنان- بر خداوند واجب است، و اما در مورد نعمت ديني آنها بر اين نظرند كه خداوند نمي تواند كسي را مؤمن، هدايت شده، نيكوكار و يا پرهيزكار بگرداند، و نمي تواند كسي را بر كار نيكي قادر بگرداند، و درباره ي نعمت اخروي مي گويند كه پاداش و يا كيفر دادن بر او واجب است؟! ما خداوند متعال را سپاسگزاريم كه ما را به راه راست هدايت كرده و از اين گمراهي ها نجات داده است.
و كساني كه به قضاء و قدر خداوند ايمان دارند نيكوكاران را مدح، و بدكاران را مذمت ميكنند، و با وجود اينكه آنان اتفاق دارند كه خداوند خالق هر دو فعل است.
پس گفته ي حلي كه ((ايشان را لازم آيد كه بين اين و آن فرق گذارند.)) اين لازم دانستن آنچه كه لازم نيست، مي باشد، و منتهي امر اينست كه خداوند نيكوكار را سزاوار مدح و ثواب، و بدكار را سزاوار نكوهش و كيفر گردانيده است، اگر چنين باشد پس ممتنع نيست اين ستوده شود و آن نكوهش. 
گويد: ((از جمله مفاسد جبر تقسيمي است كه مولاي من موسي بن جعفر ذكر نموده. ابو حنيفه (رحمه الله) در حاليكه موسي طفل بود از او سؤال كرد كه معصيت از كيست؟ او در جواب گفت يا از بنده، و يا از خدا، و يا از هر دو است، اگر از خدا باشد