فرموده ((للقربي)) و نيز ((ذوي القربي)) نفرموده كه مقصود خويشان باشد، پس اگر مقصود خويشان بود همانا ((ذي القربي)) و يا ((ذوي القربي)) فرموده بود. پس خدا هر جا خواسته حق خويشان را بگويد ((ذي القربي)) و يا ((ذوي القربي)) فرموده مانند آيه ي 7 سوره ي حشر كه ميفرمايد: (مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ) و در سوره ي روم آيه ي 38 فرموده: (فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ) و در سوره ي بقره آيه ي 177 فرموده: (وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى) معلوم است كه في القربي غير از ذوي القربي ميباشد. و در هيچ لغتي في القربي به معناي ذوي القربي نيامده است( و لذا در مجمع البيان طبرسي آيه را سه طور معني كرده است: اول: اينكه قربي به معني تقرب إلي الله باشد يعني از شما اجري نميخواهم جز اينكه محبت كارهايي را در دل جا بدهيد كه شما را به خدا نزديك كند، چنانكه در آيات ديگر نيز آمده كه اجر انبياء با خدا ميباشد. دوم: همانطور كه ابن عباس و بسياري از مفسرين گفته اند كه بين رسول خدا و طوائف مشركين خويشي بود و مأمور شد به آنان بگويد كه اگر مرا براي رسالت قبول نداريد و دوستي نميكنيد پس براي قرابتي كه بين من و شماست با من دوستي كنيد و معني سوم قرابت و عترت مرا دوست بداريد (و ما قبلا نيز پيرامون اين آيه توضيحي داديم و معنايي را كه بعضي از مفسرين شيعه نيز پسنديده اند ذكركرديم مراجعه شود). پس آنچه در قرآن سفارش به خويشان پيامبر صلى الله عليه و سلم  و يا خويشان انسان ذكر شده همه با صيغه ي ((ذي القربي)) و يا ((ذوي القربي)) ميباشد.. و استثناء در آيه منقطع است و ((إلا)) به معناي ((لكن)) ميباشد يعني از شما اجر نميخواهم ليكن دوستي درباره ي من و خودتان را مراعات كنيد. و شكي نيست كه محبت اهل بيت رسول واجب است اما از اين آيه استفاده نميشود. و محبت اهل بيت هم اجر رسالت نيست بلكه ما مأموريم به آن، و آن از عبادات است، و محبت ايشان مربوط به اجر رسول الله صلى الله عليه و سلم  نيست. و در روايت صحيح آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در غدير خم خطبه خواند و سه مرتبه فرمود: ((خدا را به ياد آوريد درباره ي اهل بيتم)). و در سنن آمده كه فرمود ((قسم به آنكه جانم بدست اوست داخل بهشت نميشوند تا براي خدا و براي قرابتم شما را دوست ندارند)). و محبت اجر رسالت بودن صحيح نيست زيرا اگر محبت ما به عترت براي رسول خدا اجر باشد، بايد ثوابي از طرف خدا براي ما نباشد، زيرا به اين محبت اجر رسالت را عطا نموده ايم، آيا هيچ مسلماني چنين سخني ميگويد؟ البته خير، پس محبت ما نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و نسبت به عترت او و نسبت به تمام مؤمنين عبادت الهي است. قبول است كه بدليل ديگري علي مودتش واجب ميباشد اما اين محبت اختصاصي نيست و موجب امامت و خلافت نمي گردد.و شما كه ميگوييد مودت آن خلفاي سه گانه واجب نيست قولتان ممنوع است، بلكه محبت و موالات ايشان نيز واجب است زيرا خداي تعالي ايشان را دوست ميداشته و به ثبوت رسيده است و هر كس را خدا دوست ميدارد بر ما محبت او واجب است دوستي در راه خداوند و دشمني در راه او از واجبات است. و محكمترين دست آويز هاي ايمان و رشته هاي اسلامي حب و بغض في الله است. خلفاي ثلاثه همانا از اولياء بزرگ خدا و مروجين اسلام و مورد خوشنودي خداوند مي باشند، در صحيحين آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((مومنين در دوستي و تراحم با يكديگر مانند جسد واحدند كه هرگاه عضوي از آن مبتلا و يا بدرد آيد ساير اعضاي جسد بدرد و تب مي آيد)).
وي نميتواند بر خارجي و ناصبي حجت بياورد هرگاه به او بگويند به چه دليل دانستني كه علي دوست خداست اگر بگويد به واسطه تواتر اسلام و حسنات او، گويند همين نقل متواتر درباره ي ابوبكر و امثال او نيز وجود دارد. و اگر بگويد به دلالت قرآن به او گويند قرآن به عمومات خود دلالت دارد شما كه عمومات را از بين برده ايد و اكابر و بزرگان صحابه را از آن خارج كرده ايد در اينصورت خارج كردن يك نفر علي از عمومات قرآن آسانتر است.و اگر بگويد به احاديثي كه دلالت بر فضائل او دارند، گفته شود فضائل خلفاي ديگر كه بيشتر و احاديث صحيحتري دارد و شما آنها را قدح كرديد، و آنچه در فضائل علي وارد شده، به نقل صحابه است و شما صحابه را قدح نموده ايد، پس اگر قدح شما صحيح باشد نقل باطل است، و اگر نقل صحيح باشد قدح شما باطل است. اگر گوييد به نقل شيعه فضل علي ثابت است، گفته شود صحابه ي رسول الله صلى الله عليه و سلم  و مهاجرين و انصاري كه ممدوح قرآنند نزد شما معيوب و مردودند جز چند نفري كه مخالفين مي توانند بگويند اين چند نفر قليل بر نقل خود توطئه كرده اند يعني با هم قرار گذاشته اند كه يكي را مورد غلو و ديگران را خراب كنند و كسي كه تمام اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  را مورد طعن قرار دهد چگونه نقل چند نفر قليلي براي او قابل اثبات است. ولي ما اهل سنت بر خود لازم ميدانيم كه هر كس دوست خدا باشد دوست بداريم مانند علي و در صحيحين آمده كه از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  سؤال شد كدام نفر از مردم نزد شما محبوتر است؟ فرمود: ((عايشه)) گفته شد از مردان؟ فرمود: ((پدر او)) و در صحيح آمده كه عمر روز سقيفه به ابوبكر گفت: بلكه تو سيد ما و بهترين ما و محبوبترين ما نزد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هستي. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اگر من دوست صميمي و خصوصي براي خود از اين امت مي گرفتم هر آينه ابوبكر را خليل مي گرفتم)).و قول شما كه مخالفت با علي، منافي مودت است. جواب اين است كه اگر مودت موجب اطاعت و امامت است، بايد فاطمه نيز امام باشد چون او نيز ذوي القربي پيامبر است. و نيز ميگوييم اگر مخالفت ضرر به مودت نزند مگر جايي كه واجب الطاعه باشد، در اينجا دور لازم مي آيد زيرا مودت موجب طاعت، و طاعت موجب مودت خواهد شد و اين دور است، به اضافه مخالفت زماني مضر به مودت است كه ما را امر به طاعت كرده باشند، و ما ميدانيم كه در زمان ابوبكر و عمر و عثمان مأمور به اطاعت علي نبوديم و مأمور به اطاعت خلفاي سه گانه بوديم. پس مودت و طاعت ايشان لازم است و مخالفت ايشان مضر به مودت ايشان است، بلكه مضر به محبت خدا و رسول است.دليل هشتم حلي بر افضليت و احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت و رد بر آن:

گويد: ((برهان هشتم، قول خداي تعالي در سوره ي بقره آيه ي 207: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ) ثعلبي گفته كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  چون خواست هجرت كند علي را براي قضاء دينهاي خود و رد امانتها جاي خود گذاشت. و شبي كه به سوي غار خارج شد و به خانه ي او دشمن احاطه كرد علي را امر نمود كه بر فراش او بخوابد و چادر سبز خود را بر خود بپيچيد فرمود كه ايشان هيچ گزندي 