ي شده است و جانشيني عمر را بهنگام سفر به فلسطين قبول نموده و معاش دولتي از خلفاء ميگرفته است و اعمال ديگر آن حضرت ولي شيعيان اعمال علي و كلماتي كه آن حضرت در نهج البلاغه در تعريف خلفاء ذكر نموده ناديده ميگيرند و نظرشان فقط به خطبه شقشقيه مي باشد.). پس جايز است بر فرض صحت اين خطبه كه آن حضرت اراده كرده باشد كه من احق و اولي هستم از غير، و اين را به اجتهاد خود گفته باشد. ليكن تمام اينها بر فرض صحت مربوط به قرآن نيست براهين قرآني اي كه ادعا نموده اي كجاست؟!!.دليل ششم حلي و رد بر آن:

گويد: ((برهان ششم خداي تعالي در سوره ي نور آيات 36 و 37 كه ميفرمايد: (فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ) ثعلبي به اسناد خود از انس و بريده روايت كرده كه گفته اند رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اين آيه ي را قرائت نمود پس مردي برخاست و گفت اين كدام خانه هاست يا رسول الله؟ فرمود: خانه هاي انبياء، پس ابوبكر گفت يا رسول الله خانه ي علي از خانه ي انبياست؟ فرمود: بلي از بهترين آنهاست؟)). گوييم: ما صحت نقل اين خبر را از شما مطالبه ميكنيم و حال آنكه راهي به آن ندارد و مجرد نسبت به ثعلبي به اتفاق اهل سنت و شيعه حجت نيست. و ثعلبي چنانكه مكرر گفتيم هيزم جمع كن در شب است. و علماي اهل سنت گفته اند آنچه را ثعلبي و امثال او روايت كرده اند قابل احتجاج نيست چه در فضيلت ابوبكر و عمر باشد و چه در اثبات حكمي از احكام، مگر آنكه سند صحيحي براي روايت يافت شود و اين حديث بدون شك دروغ است و بنابراين علماي حديث در كتب مورد اعتماد هم چون صحاح و سنن و مساند آنرا ذكر نكرده اند با اينكه در اين كتب احاديث ضعيف و كذب نيز گاهي يافت ميشود مع ذلك حديث فوق از بس كه كذب آن روشن است در اين كتب وارد نشده است. به اضافه آيه ي مذكور به اتفاق مسلمين درباره ي مساجد است. و اگر علي از رجالي است كه (لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ) در موردش صدق ميكند باز لازم نمي آيد كه او افضل از تمام امت پس از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  باشد. و بعلاوه خانه ي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به اتفاق مسلمين از خانه ي علي افضل بوده معذلك داخل در اين آيه نيست زيرا در خانه ي او رجال نيست بلكه خود او و يكي از زنانش ميباشد و لذا خدا درباره ي خانه ي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرموده: (لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيّ) و ميفرمايد: (وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنّ) بنابراين لفظ رجال جمع است مفرد نيست كه به علي تفسير شود. و اينكه در اين حديث گويد خانه ي علي از بيوت انبياء است، دروغ روشني است و همچنين اگر منظور از بيوت فقط خانه ي أنبياء باشد، در اينصورت براي ساير مؤمنين بهره و نصيبي نخواهد بود، و بعلاوه بيوت نكره است، و اگر مقصود فقط مساجد نباشد، پس شامل تمام خانه هايي است كه اهل آن متصف به صفاتي كه در آيه ذكر شده باشند. و بعلاوه ضمايري كه در اين آيات آمده همه جمع است، و در آيه دليلي نيست كه رجال موصوف به صفات مذكوره در آيات افضل از غير خود باشند، حال اگر فرض شود علي افضل است، بچه دليل امامت افضل واجب باشد. مرداني كه موصوف به صفات مذكوره در آيه باشند بسيارند.( خانه هايي كه صبح و شام در آنها ذكر و تسبيح خدا شود مساجد است و معقول نيست كه منازل انبياء باشد زيرا منازل انبياء معلوم نيست كجا مي باشد، و تشويق به منازل انبياء كه مكان آنها مجهول است، شايسته ي كلام خدا نيست.)ادعاي حلي بر افضليت و امامت علي رضى الله عنه  و رد آن:

دليل هفتم حلي و رد بر آن:گويد: برهان هفتم، قول خداي تعالي در سوره ي شوري آيه ي 23: (. . . قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى) يعني: بگو بر رسالتم اجر نميخواهم جز دوستي در خويشي و يا محبت كارهايي كه شما را به خدا نزديك سازد. و احمد بن حنبل در مسند خود از ابن عباس روايت نموده كه گفت چون اين آيه نازل شد گفتند يا رسول الله خويش تو كه بر ما محبتشان واجب شده كيست؟ فرمود علي و فاطمه و دو فرزندش. و همچنين است در تفسير ثعلبي، و نزديك به اين روايت در صحيحين است و غير علي ساير اصحاب مودتشان واجب نيست. پس علي افضل امت و امام است و مخالفت او با مودت منافات دارد و طاعت او مودت است پس واجب الاطاعت مي باشد)).در جواب گوييم: اولا اينكه گفتي در مسند احمد است، اين سخن دروغ روشني است بر مسند، بلكه در صحيحين و مسند ضد اين چيزي است كه نقل نمودي، پس در مقابل دروغگو چه بايد كرد؟! ا و ليكن احمد در فضائل خلفاي چهارگانه كتابي تصنيف كرده و در آن كتاب روايات صحيح و سقيم را جمع نموده و در اين كتاب چيزهايي است كه در مسند نيست. و بعلاوه آنچه احمد در مسند و غير آن نقل كرده چنين نيست كه همه نزد او حجت و مورد قبول باشد، بلكه آنچه اهل علم روايت نموده او نيز روايت نموده است و شرط او در مسند اينست كه از معروفين به كذب كه او كذب آنها را بشناسد نقل نكند و اما كتب فضائل چنين نيست بلكه آنچه شنيده از صحيح و ضعيف همه را روايت نموده، و فرزند او عبدالله نيز احاديثي در آن زياده كرده است. و قطيعي نيز احاديث مجعول زيادي اضافه نموده كه سستي و دروغ در آنها روشن است، پس كسي كه كم اطلاع است خيال ميكند تمامش از احمد است و اين خطاي قبيح است. زيرا روشن است كه زيادات عبدالله از پدرش نيست بلكه از ديگران است و زيادات قطيعي نيز از احمد نيست و شيوخ قطيعي همه متأخر از احمد ميباشند، آري به اتفاق اهل حديث، حديث مذكور ساخته شده و دروغ است و بنابراين در كتب ايشان نيامده است.دوم: اين آيه در سوره ي شوري، و سوره ي شوري به اتفاق مكي است و علي در مكه همسري نكرده بود و فرزندي نداشت و ازدواج علي با فاطمه در مدينه پس از جنگ بدر بوده و حسن سال سوم و حسين سال چهارم هجرت متولد شدند. پس چگونه پيامبر صلى الله عليه و سلم  آيه ي مكي را تفسير به دوستي كسي كه ناشناس بوده و وجود نداشته ميكند؟!!.سوم: تفسير اين آيه در صحيحين آمده كه از ابن عباس از آن سؤال شد و سعيد بن جبير به او گفت الا اينكه محمد را درباره ي خويشي او دوست بداريد. ابن عباس گفت عجله كردي بدرستي كه هيچ خانواده اي از قريش نبود مگر آنكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در آن خانواده خويشي داشت پس گفته من اجر نميخواهم ليكن مودت خويشي كه بين من و شماست ملاحظه كنيد پس ابن عباس كه داناترين اهل بيت پس از علي است چنين ميگويد كه ميشنوي( و بعضي معناي آيه را چنين گفته اند كه شما در ميان خود با يكديگر محبت كنيد و حق دوستي را بشناسيد. و بايد دانست كلمه ي قربي در اينجا مصدر است و بدون مضاف معناي خويشي و خويشاوندي را نميدهد.). چهارم: خدا كلمه ي ((القربي)) را آورده و ميفرمايد:  و نفرموده ((ذي القربي)) و ن