ه‌ سختي‌ توانست‌ اطاق‌ ساده‌ و باصفايي‌ دور از منزل‌ پيامبر (ص) براي‌ خود مهيا كند كه‌ در شب‌ عروسي‌ و تا مدتي‌ اندك‌ در آنجا به‌ سر مي‌بردند، و بعد از آن‌ به‌ خاطر نزديك‌ بودن‌ با رسول‌ الله (ص) موقتاً در منزل‌ «حارثه‌ بن‌ نعمان‌» سكني‌ گزيدند تا وقتي‌ كه‌ حجره‌هاي‌ مسجدالنبي‌ (ص) ساخته‌ شدند، و پيامبر (ص) حجره‌اي‌ را براي‌ زندگي‌ فاطمه‌ و علي‌ (رض) در نظر گرفت‌ تا در كنار خودش‌ باشند، آن‌ دو بزرگوار و دست‌پرورده‌ي‌ رسول‌ امين‌ تا آخر عمر در همان‌ حجره‌ زندگي‌ كردند (1). 
آري‌! اين‌ اتاق‌ ساده‌ي‌ گلين‌ كه‌ سقف‌ آن‌ با چوب‌ خرما و حصير پوشانده‌ و آن‌ را گل‌ اندود كرده‌ بودند، طوري‌ بود كه‌ اگر كسي‌ ايستاده‌ دستانش‌ را بلند مي‌كرد به‌ راحتي‌ به‌ سقف‌ مي‌رسيد، اما در كنار همه‌ي‌ اين‌ سادگي‌ها در آن‌ نور و صفاي‌ الهي‌ وجود داشت‌. جزو همان‌ منازلي‌ بود كه‌ پروردگار در مورد آنها مي‌فرمايد:
﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْکَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ﴾[نور /‌ 36].
«(اگر در جستجوي‌ اين‌ نور پرفروغ‌ هستيد، آن‌ را بجويي‌) در خانه‌هايي‌ كه‌ خداوند اجازه‌ داده‌ است‌ برافراشته‌ شوند و در آنها نام‌ خدا برده‌ شود (و با ذكر و ياد او، و با تلاوت‌ آيات‌ قرآني‌، و بررسي‌ احكام‌ آسماني‌ آباد شوند خانه‌هاي‌ مسجد نامي‌ كه‌) در آنها سحرگاهان‌ و شامگاهان‌ به‌ تقديس‌ و تنزيه‌ يزدان‌ مي‌پردازند».
-------------------------------------------------------------
1) طبقات‌ ابن‌ سعد: ج‌ 8، ص‌ 14.به‌ پدر و مادر مهربان‌ و دلسوزم‌، 
به‌ مادرم‌ «فاطمه‌» كه‌ مرا در پرتو تعاليم‌ اسلامي‌ پرورش‌ داد
به‌ همسر جانفدايم‌ كه‌ سختي‌هاي‌ زندگي‌ با اين‌ مسكين‌ را تحمل‌ كرده‌ است‌.
به‌ «سارا و كوثر» عزيزم‌
و به‌ تمامي‌ خواهراني‌ كه‌ مي‌خواهند 
در زُهد و تقوي‌ از «فاطمه‌ي‌ زهراء»
و در علم‌ و دانش‌ از «عايشه‌‌» و «حفصه»
و در استقامت‌ بر دين‌ و بي‌رغبتي‌ نسبت‌ به‌ دنيا از «امهات‌ مؤمنين‌» پيروي‌ نمايند. 
و به‌ تمامي‌ خواهران‌ مسجد قُبا كه‌ مرا با دعاهايشان‌ پشتيباني‌ مي‌كنند.تاريخ‌ اسلامي‌ دختران‌ مانند فاطمه‌(رض)را كمتر به‌ خود ديده‌ كه‌ «صبر» و «تقوي‌» را با هم‌ جمع‌ كرده‌ باشد. او تمامي‌ كارهاي‌ منزل‌ را خودش‌ انجام‌ مي‌داد؛ از آسيا كردن‌ گندم‌ و جوها گرفته‌ تا خمير كردن‌ و پختن‌ نان‌، همگي‌ را با دستان‌ مبارك‌ خويش‌ انجام‌ مي‌داد، بر اثر اين‌ زحمات‌ فراوان‌ دست‌هايش‌ تاول‌ زده‌، و كمرش‌ به‌ درد آمده‌ بود. حضرت‌ علي‌ (رض) از نظر مالي‌ وضعي‌ نداشت‌ كه‌ بتواند براي‌ فاطمه(رض)‌ خدمتكاري‌ استخدام‌ كند.
روزي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) به‌ منزل‌ برگشت‌ و ديد فاطمه‌ل بي‌حال‌ و ناتوان‌ افتاده‌ و بر اثر آسیاب كردن‌ دستانش‌ تاول‌ زده‌، بر اثر آب‌ كشيدن‌ از چاه‌، كمرش‌ به‌ درد آمده‌ و بر اثر گرماي‌ تنور، صورتش‌ دگرگون‌ شده‌ است‌.
علي‌ به‌ فاطمه‌ مژده‌ داد كه‌ به‌ تازگي‌ غنايم‌ فراواني‌ از غزوات‌ به‌ مدينه‌ رسيده‌ است‌، فرصت‌ مناسبي‌ است‌ كه‌ نزد پيامبر (ص) بروي‌ و خدمتكاري‌ طلب‌ كني‌!
فاطمه‌ نزد پيامبر (ص) آمد، رسول‌ الله (ص) فرمود: 
دخترم‌ چه‌ طور شد آمدي‌؟ آيا كاري‌ داشتي‌؟! 
فاطمه‌ جواب‌ داد: 
آمدم‌ تا سلامي‌ عرض‌ كنم‌ و احوال‌ شما را بپرسم‌!
شرم‌ و حيا او را فرا گرفت‌ و نتوانست‌ چيزي‌ از خواسته‌اش‌ را مطرح‌ نمايد و به‌ منزلش‌ برگشت‌.
علي‌ (رض) گفت‌: چه‌ كار كردي‌؟!
فاطمه‌ گفت‌: شرمم‌ آمد كه‌ خواسته‌ام‌ را بگويم‌ به‌ همين‌ جهت‌ برگشتم‌.
علي‌ بلند شد و اين‌ بار خودش‌ همراه‌ فاطمه‌ نزد پيامبر (ص) آمد، البته‌ با ترس‌ و لرز و شرم‌ تا اينكه‌ نزد رسول‌ الله (ص) رسيدند، علي‌ گفت‌: 
اي‌ رسول‌ خدا! دستان‌ فاطمه‌ را بنگر، بر اثر دستاس‌ كردن‌ ورم‌ كرده‌، كمرش‌ از آب‌ كشيدن‌ به‌ درد آمده‌، چهره‌اش‌ از نان‌ پختن‌ كباب‌ شده‌، شب‌ها آرام‌ و قرار ندارد و از درد كمر و پشتش‌ و از خستگي‌ كار روزانه‌ نمي‌تواند بخوابد، اگر ممكن‌ است‌ از غنايم‌ كنيزي‌ به‌ او بده‌ تا در كارهاي‌ خانه‌ او را كمك‌ كند!
پيامبر (ص) با جدّيت‌ فرمود:
سوگند به‌ پروردگار اگر چنين‌ كاري‌ بكنم‌! چطور به‌ شما خدمتكار بدهم‌ در حالي‌ كه‌ مسلمانان‌ اهل‌ صفه‌ از گرسنگي‌ بر خود مي‌پيچند، و چيزي‌ نمي‌يابم‌ به‌ آنان‌ بدهم‌، اين‌ كنيزها را مي‌فروشم‌ و با پولش‌ براي‌ فقرا غذا و آذوقه‌ تهيه‌ مي‌كنم‌! 
علي‌ و فاطمه ك‌ كه‌ از شرمندگي‌ سر به‌ زير برده‌ بودند، به‌ خانه‌ برگشتند(1). 
--------------------------------------------------------
1) نساء مبشّرات‌ بالجنة: ص‌ 210 و بقيه‌ تواريخ‌.پيامبر (ص) همان‌ شب‌ به‌ منزل‌ علي‌ و فاطمه‌ ك آمد در حالي‌ كه‌ آنان‌ در رختخواب‌ بودند، لحافي‌ بر روي‌ داشتند كه‌ اگر سرشان‌ را با آن‌ مي‌پوشيدند، پاهايشان‌ بيرون‌ بود، و اگر پاها را مي‌پوشاندند، سرشان‌ برهنه‌ مي‌ماند، آنان‌ متوجه‌ شدند و به‌ استقبال‌ پيامبر(ص) دويدند.
پيامبر (ص) فرمود: در جايتان‌ بمانيد، راحت‌ باشيد!
سپس‌ فرمود: آيا شما را به‌ چيزي‌ بهتر از آنچه‌ از من‌ خواستيد، راهنمايي‌ نكنم‌؟! (انگار پيامبر (ص) تمام‌ روز را در فكر آنان‌ به‌ سر برده‌ بود و به‌ خاطر عاطفه‌ي‌ پدري‌ دوست‌ داشت‌ دخترش‌ راحت‌ باشد، اما به‌ خاطر عدالت‌گستري‌ و برابري‌ در جامعه‌ و اجراي‌ فرامين‌ الهي‌، نمي‌توانست‌ اين‌ درخواست‌ را پاسخ‌ دهد به‌ همين‌ جهت‌ به‌ فكر جبران‌ آن‌ از طريق‌ ديگري‌ افتاد).
آن‌ دو (فاطمه‌ و علي ك‌) با خوشحالي‌ گفتند: بله،‌ يا رسول‌ الله دوست‌ داريم‌!
پيامبر فرمود:
جملاتي‌ هستند كه‌ جبرئيل‌ به‌ من‌ ياد داده‌ (و از كنيزه‌ خدمتكار خيرش‌ بهتر و فراوان‌تر است‌) پس‌ از هر نماز ده‌ مرتبه‌ «سُبحان‌ الله» ده‌ مرتبه‌ «الحمدلله» و ده‌ مرتبه‌ «الله اكبر» بگوييد و هنگامي‌ كه‌ به‌ رختخواب‌ مي‌رويد همين‌ تسبيحات‌ را «سي‌ و سه‌» مرتبه‌ تكرار كنيد (1). 
علي‌ و فاطمه‌ ك از آموختن‌ اين‌ جملات‌ بسيار خرسند شدند و تا آخر عُمر بر اين‌ توشه‌ي‌ ربِّاني‌ استقامت‌ كردند.
در سنن‌ ابوداود، تعداد «الله اكبر» سي‌ و چهار بار ذكر شده‌ تا مجموعاً صد مرتبه‌ شود، پيامبر فرمود:
اين‌ ذكر صد عدد بيش‌ نيست‌، اما در نامه‌ي‌ اعمال‌ هزار حسنه‌ نگاشته‌ مي‌شود، فاطمه‌ جان‌! اگر هر وقت‌ خواستي‌ به‌ بستر بروي‌ اين‌ اذكار را تكرار كن‌، خداوند كارهاي‌ مهم‌ دنيا و آخرتت‌ را اصلاح‌ خواهد نمود (2).
فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ ديگر قضيه‌ي‌ خدمتكار را فراموش‌ كرد، و از اين‌ نوع‌ زندگي‌ خشنود بود، او دنيا را كشت