هاي مخفي را دارند، همانند اجناس بي‌ارزش در جامعه جاهلي رواج مي‌يابد. از طرف ديگر در چنين جامعه‌هايي بي‌توجهي به اسباب و قوانين عادي و جاري هستي‌گسترش يافته و مردمِ چنين جامعه‌هايي بيشتر از تعويذ و افسون و جادو و سحر استفاده مي‌كنند. 
ج) شرك، ظلم عظيم است
شرك ظلم عظيم است. ظلم به حقيقت، ظلم به خود و ديگران است. ظلم به حقيقت است. زيرا بزرگترين حقيقت موجود، يكتا بودنِ خدا، ايمان به پروردگار واحد و نپذيرفتن حكم غير خدا است، امّا مشرك غير از خداي يكتا، خدايي ديگر، ربّي ديگر و حاكمي ديگر را مي‌پذيرد. پس به حقيقت ظلم كرده است. 
شرك ظلم به خود شخص نيز هست، زيرا مشرك خودش را بنده‌ي مخلوقي چون خود يا پست‌تر از خود قرار مي‌دهد در حالي كه خدا او را آزاد آفريده است.
شرك ظلم به ديگران نيز هست، زيرا چيزي را شريك خدا قرار مي‌دهد كه شايستگي آن مقام را نداشته و حق او نيست. 
د) شرك منبع ترس و واهمه
شرك منبع ترس‌و واهمه است و در مقابل آن، توحيد مصدر امنيت و آرامش است. زيرا كسي كه عقلش، خرافات و اباطيل و مسائل بي‌ارزش را مي‌پذيرد، از جهات مختلف، دچار ترس از خدايان و خادمان آنها مي‌شود و اوهامي‌ كه خدمتگزاران ‌شرك و ساحران و پيروان آنها ترويج مي‌كنند، وي را در مي‌گيرد. به همين دليل در فضاي شرك و خرافات، بدگماني و بدشگوني و ترسِ بي‌اساسي منتشر مي‌شود. خداوند در اين باره فرموده است : 
 سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أشْرَكُوا بِاللهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانَاً   آل‌عمران / 151
«در دل‌هاي كافران رعب و هراس خواهيم انداخت. از آن رو كه چيزهايي را انباز خدا ساخته‌اند كه خداوند دليل و برهاني (بر حقانيت آنها) فرو نفرستاده است.»
فطرت انسان‌ها، دليل يگانگي خداوند
به راستي كه همه‌ي دلايل فطري، عقلي و سمعي نشان از يگانگي و بي‌همتايي خداوند دارند. اگر انسان به‌ فطرت و سرشت خود كه تحت تأثير دخالت‌هاي بيروني و يا تلقين‌هاي خارجي واقع نگرديده واگذار شود، خود را در جهت قدرتي برتر از انسان‌ و هستي مي‌يابد و او را با دو انگيزه اشتياق و ترس بانگ‌مي‌زند. مخصوصاً اگر سختي‌ها و مشكلات دامن‌گير او شده و غم و اندوه وي را در برگرفته و دستش از ياري مردم‌كوتاه گردد. در اين صورت خالصانه متوجه پروردگارش شده و هرچه را كه قبلاً به آن توجّه مي‌كرد و طبق وهم و گمان يا جهل و هوي‌پرستي و يا تأثير بدِمحيط، مؤثر مي‌دانست به كناري مي‌نهد و ديگر به انسان‌ها و حيوانات و گياهان و اشياء بي‌جان پناه نمي‌برد. واين قضيه همان است‌كه طي داستان كِشتي‌سواران در حال غرق كه قرآن روايت مي‌كند، به آن اشاره كرديم. قرآن در اين‌باره مي‌فرمايد :
 حَتَّي إذَا كُنْتُم فِي الْفُلكِ وَ جَرينَ بهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا
جَاءَ‌تْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَ‌تْهُم الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَ ظَنُّوا أنَّهُم احِيط بِهِم دَعَوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئنْ أنْجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ   يونس/22
«(چه بسا) هنگامي‌كه در كشتي‌ها قرار مي‌گيريد با باد موافق، سرنشينان را حركت مي‌دهند و سرنشينان به آن شادمان مي‌گردند. به ناگاه باد سختي وزيدن مي‌گيرد و از هر سو،‌ موج به سويشان مي‌دود و مي‌پندارند كه (توسط مرگ از هر سو) احاطه شده‌اند (و راه فراري نيست) خدا را به فرياد مي‌خوانند و طاعت و عبادت و فرمان‌برداري و دين را تنها از او مي‌دانند (و عهد مي‌كنند كه) اگر ما را از اين حال برهاني، از زمره‌ي سپاسگزاران خواهيم بود.»
ما قبلاً از اين آيه براي اثبات وجود خداوند بهره برديم،‌ امّا در عين حال دليلي است بر يگانگي او، زيرا نشان مي‌دهد كه انسان به هنگام فراغت و رهايي از عوامل و انگيزه‌هاي انحراف و مراجعه دوباره به فطرت خالص و پاك خود، در هنگام سختي‌ها و مشكلات به سوي بت‌ها و خدايان دروغين متوجّه نمي‌شود، بلكه بسوي خداوند يكتا و پروردگارخود و جهانيان ميل مي‌كند.  خداوند در اين داستان، از گرايش دروني اين‌مشركان خبر مي‌دهد:  دَعَوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ 
هـ) شرك، نيرو و توان را از انسان مي‌گيرد
شرك عمل مفيد را از بين مي‌برد و انگيزه‌ي كار و تلاش و اعتماد به نفس را از انسان مي‌گيرد، زيرا شرك به پيروان خود مي‌آموزد كه هرگونه اعمال زشت و پليد و گناهان كبيره را مرتكب شوند. به اين اميد كه شفيعان و واسطه‌هاي آنان نزد خداوند برايشان التماس و خواهش مي‌كنند. و اين باور، همان اعتقاد مشركان عرب است كه در مورد خدايان و بتهايشان داشتند. 
 وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لا يَضُرُّوهُم وَ لا يَنْفَعُهُم وَ يَقُولونَ هَؤلاءِ شُفَعَاؤنَا عِنْدَ اللهِ   يونس / 18
«اينان غير از خدا، چيزهايي را مي‌پرستند كه نه به ايشان زياني مي‌رسانند و نه سودي عايدشان مي‌سازند و مي‌گويند اينها ميانجي‌هاي ما در نزد خدايند.»
مسيحيان نيز چنين باوري دارند، زيرا مي‌پندارند كه بر چوبه‌دار رفتن مسيح، همه‌ي گناهان و خطاهاي آنان را از بين مي‌برد و اين سرنوشت مسيح سبب پاكي آنان خواهد شد. 
و) آثار شرك در آخرت
آنچه كه بيان شد، آثار و نتايج شرك در دنيا بود. امّا براي بيان آثار آن در آخرت كافي است كه بدانيم شرك گناهي است كه بخشوده نمي‌شود و خداوند فرموده است : 
 إنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ‌ يَشَاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ افْتَرَي إثْمَاً عَظِيمَاً   نساء/48
«بي‌گمان خداوند (هرگز) شرك به خود را نمي‌بخشد ولي گناهان جز آن را از هركس كه خود بخواهد، مي‌بخشد و هر كه براي خدا شريك قائل شود، گناه بزرگي مرتكب شده است.»
انسان مشرك، راهي جز به سوي آتش ندارد و بهشت بر او حرام است. خداوند فرمود : 
 إنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَ مأوَاهُ النَّارُ وَ مَا للظَّالِمِينَ مِنْ أنْصَارٍ   مائده/72
«بي‌گمان هركس انبازي براي خدا قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام كرده است و جايگاه او آتش دوزخ است و ستم‌كاران يار و ياوري ندارند.»
پيامبر ص نيز فرموده است : 
«هركس كه با شرك به ديدار خدا رود، به آتش خواهد افتاد.» 
پايان
عقل، دليلي بر يگانگي خداوند 
عقل نيز همانند فطرت به وجود هستي‌بخشي يكتا در وراي اين جهان رهنمون است. اين جهان پهناور و گسترده با وجود تنوّع آفريده‌ها كه برخي كوچك و برخي بزرگند، برخي جاندار و برخي بي‌جان، صدادار و بي‌صدا، عاقل و غيرعاقل، برخي در بالا و برخي در پايين هستند، همه را يك‌قانون واحد اداره مي‌كند و از يك ذرّه‌ي كوچك تا يك كهكشان عظيم را در بر مي‌گيرد، به گونه‌اي كه يك دانشمند علوم تجربي با تأمّل در ساختار يك اتم آن را همانند ساختار منظومه‌ شمسي مي‌بيند و در آن تفاوتي نمي‌يابد. 
به عنوان مثا