 ملاقات کنيم. اين دانشمندان ميان ما و شما حَکَم باشند؛ سخنان شما را بشنوند؛ اگر تصديقتان کردند و به شما ايمان آوردند، همة ما ايمان مي‌آوريم! نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به اتفاق سي تن از اصحابشان به راه افتادند؛ سي تن از حبار يهود نيز به سوي ايشان آمدند تا به مکان مرتفعي رسيدند. يهوديان با يکديگر گفتند: چگونه مي‌توانيد به او دسترسي پيدا کنيد در حالي که سي مرد از ياران وي با او هستند که تمامي آنان عاشق آن‌اند که پيشمرگ او بشوند؟! نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- فرستادند که: چگونه مي‌توانيم سخن يکديگر را بفهميم در حالي که شصت نفريم؟! شما با سه تن از يارانتان بياييد، سه تن از علماي ما نيز به نزد شما بيايند، و سخنان شما را بشنوند؛ اگر به شما ايمان آوردند، همگي ما ايمان خواهيم آورد و شما را تصديق خواهيم کرد! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- با سه تن از يارانشان عازم شدند. يهوديان نيز با خود خنجر برداشته بودند، و قصد آن داشتند که خون آن حضرت را بريزند. زني خيرخواه از بني‌نضير براي طايفة برادرش که مردي مسلمان از انصار بود پيام فرستاد و او را از سوء قصد بني‌نضير مبني بر نيرنگ زدن به رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- باخبر ساخت. برادرش شتابان به نزد رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- آمد، و محرمانه ماجرا را به آن حضرت خبر داد. هنوز پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- به نزد يهوديان نرسيده بودند؛ از همانجا بازگشتند. فرداي آن روز، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- با گردانهاي رزمي آماده بر سر آنان تاختند و آنان را به محاصرة خويش درآوردند، و خطاب به آنان گفتند:

(إنکم لا تأمنون عندي إلا بعهد تعاهدوني عليه).

«من ديگر شما را امين نمي‌دانم، مگر آنکه عهد و پيمان جديدي با من ببنديد!»

يهوديان از بستن پيمان جديد خودداري کردند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سرتاسر آن روز را به اتفاق مسلمانان با آنان پيکار کردند. آنگاه، بامداد فردا با رزمندگان سواره و پيادة خويش بر سر بني‌قريظه تاختند، و بني‌نضير را رها کردند. بني‌قريظه را نيز به بستن پيمان فراخواندند؛ آنان با آن حضرت عهد بستند، و رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از نزد آنان بازگشتند و با همان رزمندگان که به همراه داشتند بر سر بني‌نضير تاختند، و به پيکار با آنان پرداختند تا تسليم شدند و حاضر شدند که جلاي وطن کنند، مشروط بر اينکه به اندازة بار اشتران خويش به استثناي اسلحه هر کالا و اثاثيه‌اي که مي‌خواهند با خود ببرند. بني‌نضير آماده کوچيدن شدند، و کالاها و درهاي خانه‌ها و تير و تخته‌هايشان را بر شتران بار زدند. خانه‌هايشان را با دست خودشان ويران مي‌ساختند، و هرچه مي‌توانستند تير و تخته‌هايش را با خود حمل مي‌کردند. اين جلاي وطن يهوديان آغاز کوچيدن مردم به سوي شام بود [6].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اين مطلب از روايت ابوداود در باب داستان بني نضير، ج 3، ص 116-117 (عون المعبود، شرح سنن ابي داود) برمي‌آيد.
[2]- مضمون آيه 11 سوره حشر.
[3]- سوره حشر، آيه 5.
[4]- سوره حشر، آيه 16.
[5]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 190-192؛ زادالمعاد، ج 2، ص 71، 110؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 574-575.
[6]- مصنّف عبدالرزاق، ج 5، ص 358-360، ح 9733؛ سنن ابي داود، کتاب الخراج والفيء والامارة، «باب في خبرالنضير»، ج 2، ص 154.غزوهء نَجد
با اين پيروزي که در غزوة بني‌نضير مسلمانان به دست آوردند، بدون آنکه دست به کارزار بزنند يا کشته‌اي بدهند، سلطة آنان بر مدينه مستحکم گرديد، و منافقان از آشکار کردن مکايدشان کوتاه آمدند، و رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- توانستند فراغتي به دست آورند و به قلع و قمع اعراب باديه‌نشين بپردازند که پس از جنگ احد مسلمانان را آزار مي‌رسانيدند، و بر سر هيأت‌هاي اعزامي مبلغان اسلام ريخته بودند و ناسپاسانه و ناجوانمردانه آن مردان با فضيلت را کشته بودند، و گستاخي را به آنجا رسانيده بودند که قصد حمله به مدينه را داشتند.

اما، پيش از آنکه نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- دست به تأديب اين نيرنگبازان بزنند، نيروهاي اطلاعاتي مدينه به آن حضرت خبر دادند که گروههايي از اعراب باديه‌نشين، از بني‌محارب و بني‌ثعلبه، طوايف غطفان، براي يورش بردن به مدينه آماده شده‌اند. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- شتابان عازم حمله و نبرد شدند، و به صحراهاي نجد رفتند، و بذر ترس و وحشت را از نيروهاي رزمندة مسلمين در دل‌هاي آن بيابانگردان سنگدل کاشتند، تا بار ديگر به آن رفتارهاي زشتي که امثال و اقران آنان با مسلمانان کرده بودند دست نيازند.

به اين ترتيب، اعرابي که درصدد يورش بردن و چپاول و غارت بودند؛ همينکه از حضور رزمندگان مسلمان در منطقه با خبر شدند، سخت ترسيدند، و به قله‌هاي کوه‌ها پناه بردند؛ و مسلمانان توانستند آن طوايف غارتگر را برمانند، و تمام وجود ايشان را از ترس و وحشت آکنده سازند، آنگاه، در نهايت امن و امان به مدينه بازگشتند.

نويسندگان کتب مغازي و سير، در اين ارتباط، غزوة مشخصي را گزارش کرده‌اند که در منطقة نجد در ماه ربيع‌الثاني يا جمادي‌الاوّل سال چهارم هجرت به وقوع پيوسته است، و اين غزوه را غزوة ذات‌الرّقاع ناميده‌اند. از يک طرف، وقوع چنين غزوه يا غزواتي در اين برهه از زمان، مسئله‌اي است که اوضاع و شرايط مدينه کاملاً مقتضي آن بوده است؛ زيرا، موسم غزوة بدر ثاني که ابوسفيان به هنگام بازگشت از اُحُد خطّ و نشانش را کشيده بود، نزديک شده بود، و خالي کردن مدينه از رزمندگان، و اعراب ساکن بيابانهاي اطراف مدينه را بر همان حال سرکشي و ياغي‌گري وانهادن، و براي چنان نبرد هولناکي عزيمت کردن، قطعاً با مصلحت انديشي‌هاي سياسي سازگار نبود، و ناگزير بايد پيش از اقدام به چنان جنگ بزرگ و وحشتناکي که انتظار مي‌رفت در وادي بدر روي دهد، سرکوب مي‌شدند، و قدرت و شوکتشان درهم شکسته مي‌شد.

اما، از طرف ديگر، اين مسئله که چنين غزوه‌اي که به فرماندهي رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در ماه ربيع‌الاخر يا جمادي‌الاولي سال چهارم هجرت صورت پذيرفته است، همان غزوة ذات‌الرّقاع باشد، درست نيست؛ زيرا، در غزوة ذات‌الرّقاع ابوهريره و ابوموسي اشعري -رضي الله عنهما- حضور داشته‌اند، و اسلام آوردن ابوهريره چند روز پيش از غزوه خيبر بوده، و ابوموسي اشعري نيز در جنگ خيبر به محضر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شرفياب شده است؛ بنابراين، غزوة ذات‌الرّقاع پس از جنگ خيبر روي داده، و دليل اين مطلب که اين غزوه ديرتر از سال چهارم هجرت روي داده است، آنست که پيامبر بزرگ اسلام در اين غزوه نماز خوف خوانده‌اند، و آغاز تشريع نماز خوف در غزوة عُسفان بوده، و اختلافي در اين نيست که غزوة عُسفان پس از خندق روي داده، و غزوة خندق نيز در اواخر سال پنجم به وقوع پيوسته است.
مراسم و مناسک بت پرستان
بت‌پرستان عرب براي پرستش اصنام و اوثان خويش آداب و رسوم و اعمالي داشتند که بيشتر آنها را عمرو