قريشيان آنهمه نويدهايي را که از بابت خونخواهي و انتقام گرفتن و يکسره کردن کار مسلمانان و بازگردانيدن عزت و شکوه و مجد و عظمت ديرينة قريش، به خود داده بودند، از ياد بردند.

* ابن اسحاق گويد: آنگاه خداوند فتح و نصرت را از جانب خويش به مسلمانان ارزاني داشت، و به عهد خود با آنان وفا کرد. مسلمانان سپاهيان جنگجوي مکه را از دم تيغ گذرانيدند، و صحنة اردوگاه را از آنان پيراستند، و شکست مشرکان بي‌ترديد گرديد.

* عبدالله بن زبير از پدرش روايت کرده است که او مي‌گفت: بخدا، من آنجا ايستاده بودم و پاهاي برهنة زنان قريش و زيورآلات پاهايشان را مي‌ديدم؛ هند و همراهانش، زنان قريش، جامه‌ها را بالا زده بودند و مي‌گريختند، و بي‌حرف و نقل، دستگير شدنشان حتمي بود... [1].

* در حديث بُراء بن عازب به روايت صحيح بخاري چنين آمده است: وقتي بر آنان حمله برديم، پاي به فرار گذاشتند، تا آنجا که مشاهده کردم زنان راهي دامنه‌هاي کوه احد شده‌اند، و ساق‌هاي پايشان را برهنه کرده‌اند به گونه‌اي که خلخال‌هايشان ديده مي‌شود[2]! مسلمانان نيز تيغ در ميان مشرکان نهادند، و به جمع‌آوري غنائم پرداختند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 77.
[2]- صحيح البخاري، ج 2، ص 579.اشتباه فاجعه آميز تيراندازان
در همان لحظاتي که لشکر کم عدّه و عُدّة اسلام، بار ديگر به پيروزي کوبنده‌اي بر اهل مکه دست يافته بود که به هيچ‌وجه، دست کمي از پيروزي به دست آمده در جنگ بدر نداشت، از ناحية اکثريت تيراندازان مستقر در جبل‌الرماه اشتباه فاجعه‌آميزي سر زد که کاملاً ورق جنگ را برگردانيد، و اوضاع را يکسره دگرگون ساخت، و منجر به خسارت‌هاي کمرشکني براي سپاه مسلمين گرديد، و حتي نزديک بود به قتل نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بيانجامد؛ و آثار ناخوشايندي بر سابقة پيروزي و نام و ننگ فاتحانة ايشان که در جنگ بدر، از آن برخوردار شده بودند، برجاي نهاد.

پيش از اين، متن اوامر قاطعانه‌اي را که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به اين تيراندازان صادر کردند، اشاره کرديم؛ مبني بر اينکه در هر حال در مواضع خويش پابرجاي بمانند؛ چه پيروزي پيش آيد، و چه شکست؛ اما، به رغم اين اوامر مؤکّد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم-، وقتيکه اين تيراندازان ديدند مسلمانان به گردآوري غنائم پرداخته‌اند، انگيزه‌هاي دنيادوستي در اندرونشان قوت گرفت، و با يکديگر گفتند: الغنيمه! الغنيمه! يارانتان پيروز شده‌اند؛ ديگر منتظر چه هستيد؟!

فرمانده دستة تيراندازان، عبدالله بن جبير، اوامر پيامبر گرامي اسلام را به ياد آنان مي‌آورد و به آنان مي‌گفت: مگر فراموش کرده‌ايد که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به شما چه گفتند؟ ولي، اکثريت قريب به اتفاق تيراندازان به اين تذکران وقعي ننهادند، و گفتند: بخدا، ما نيز خودمان را در ميان اين جمعيت مي‌افکنيم، و بر سهم خودمان از غنيمت دست مي‌يابيم! [1]. سرانجام، چهل تن يا بيشتر، از اين تيراندازان مواضع خودشان را در جبل‌الرماه رها کردند، و به انبوه لشکريان اسلام که سرگرم گردآوري غنيمت بودند، پيوستند. با اين ترتيب، پشت صفوف سپاهيان اسلام خالي شد؛ تنها ابن جبير به اتفاق نه تن يا کمتر، از يارانش برجاي ماندند، و مواضع خودشان را حفظ کردند، و عزم بر آن جزم کردند که همانجا بمانند، تا اذن رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به آنان برسد، يا جان از کف بدهند!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- بخاري اين مطلب را به روايت از بُراء بن عازب آورده است؛ نکـ: صحيح البخاري، ج 1، ص 426.حملة گازانبري خالد بن وليد
خالدبن وليد اين فرصت طلايي را غنيمت شمرد؛ به سرعت برق و باد، خود را به جبل‌الرماه رسانيد، تا از پشت آن مواضع، واپسين صفوف سپاه مسلمين را دور بزند، بي‌درنگ بر سر عبدالله بن جبير و ياران معدودش فرود آمد و آنان را- بجز چند تن که به جمع سپاهيان مسلمان پيوستند- از دم تيغ گذرانيد، و از پشت سر بر صفوف مسلمين حمله‌ور گرديد. سوارکاران تحت فرماندهي خالدبن وليد فريادي بلند سر دادند؛ مشرکان که در حال فرار بودند، دريافتند که تحولي تازه رخ داده است؛ بازگشتند و بسوي مسلمانان حمله‌ور شدند. يکي از زنان قريش، عمرة بنت علقمة حارثيه، لواي بر زمين افتادة مشرکان را برافراشت. مشرکان پيرامون لواي از نو برافراشتة خويش گرد آمدند، و بار ديگر آن را چسبيدند، و يکديگر را ندا در دادند، و در برابر مسلمانان دست به دست همديگر دادند، و آمادة نبرد شدند، و از پيش و پس، سپاهيان اسلام را در ميان گرفتند، و حلقة محاصره بر مسلمانان تنگ گرديد و زير منگنه قرار گرفتند.
موضعگيري قهرمانانهء پيامبر
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در آن هنگام، در ميان دستة کوچکي متشکل از نه تن از صحابه[1] پشت سر صفوف سپاهيان اسلام[2] و پيکار پيروزمندانة مسلمانان و تعقيب مشرکان را زير نظر داشتند. ناگهان غافلگير شدند و مشاهده کردند که رزمندگان مسلمان در محاصرة سوارکاران خالدبن وليد قرار گرفتند. پيامبر بزرگ اسلام، اينک بر سر دو راهي واقع شده بودند. يک راه، آن بود که شتابان، خودشان و نه تن ياران نزديکشان را به پناهگاهي اَمن برسانند، و لشکر محاصره شدة خود را به دست سرنوشت و قضا و قدر بسپارند؛ و راه ديگر اين بود که جان خود را به خطر بياندازند، و يارانشان را بسوي خود فرا خوانند تا آنان به گرد آنحضرت فراهم آيند، و با آنان يک جبهة نيرومند تشکيل دهند، و به واسطة آن راه لشکر خويش را از ميان حلقة محاصرة دشمن بسوي ارتفاعات احد باز کنند.

در اينجا، نبوغ رزمي و دلاوري بي‌نظير رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بسيار مشهود است. آنحضرت شخصاً صدايشان را بلند کردند و بر سر يارانشان فرياد زدند: «اِلي عِبادَالله» پيش من آييد، اي بندگان خدا! با آنکه مي‌دانستند پيش از آنکه صدا به رزمندگان مسلمان برسد، مشرکان صداي ايشان را خواهند شنيد! با وجود اين، آشکارا جان خود را به خطر انداختند و در آن شرايط حساس مسلمانان را فرا خواندند و ندا دردادند. عملاً نيز چنين شد؛ پيش از آنکه مسلمانان به سوي آنحضرت بشتابند، مشرکان از موقعيت ايشان باخبر شدند و بر سر آنحضرت تاختند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- در صحيح مسلم (ج 2، ص 107) چنين آمده است که پيامبر گرامي اسلام در آن هنگام در جنگ احد با هفت تن از انصار و دو تن از قريش تنها ماندند.
[2]- سخن خداوند متعال بر اين نکته دلالت دارد که مي‌فرمايد: ﴿وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ﴾ (سوره آل عمران، آيه 153).پراکندگي در صفوف مسلمين
سپاهيان اسلام، وقتي در حلقة محاصرة دشمن قرار گرفتند؛ عده‌اي از آنان عقل از سرشان پريد، و تنها به حفظ جان خودشان مي‌انديشيدند؛ اين بود که پاي به فرار گذاشتند، و ميدان نبرد را ترک گفتند، به گونه‌اي که هيچ خبر نداشتند پشت سرشان چه اتفاقي مي‌افتد. از اين عده، بعضي خود را به مدينه رسانيده و به 