 و به آنان پيوسته، و همراه آنان جهاد کرده و مي کنند:
1.  اين مجموعه يک امت واحده جدا از ديگر مردمان‌اند.
2.  مهاجرين قريش به همان شيوه پيشين تضامن قبيله‌اي خودشان را دارند، اسيرانشان را با فديه آزاد مي‌کنند، به معروف و قسط در ميان مؤمنان؛ و هر قبيله از انصار نيز به همان شيوه پيشين تضامن فيمابين خودشان را دارند، و هر طائفه از ايشان اسيرانش را با فديه آزاد مي‌کند،به معروف و قسط ميان مؤمنان.
3.  مؤمنان فردي را که تحت فشار بدهي و عيالواري باشد رها نمي‌کنند، و به معروف در هر مورد از جمله پرداخت فديه و اداي ديه او را ياري مي‌کنند.
4.  مؤمنان متقي عليه کساني هستند که از ميان آنان بخواهند ستم کنند يا از ستمگري پاداش بگيرند، يا به گناه يا عدوان يا فسادي در ميان مؤمنان دست بزنند.
5.  مؤمنان همه دستهايشان در دست يکديگر است بر عليه آن فرد ستم‌پيشه و خطاکار، هرچند وي پسر يکي از خود آنان باشد.
6.  هيچ فرد مؤمني مؤمن ديگر را به قصاص کافري به قتل نمي‌رساند.
7.  و نيز هيج کافري را بر عليه مؤمني ياري نمي‌کند.
8.  ذمّه و امان خدا يکي بيش نيست، و پايين‌ترين فرد مسلمانان از جانب همه آنان مي‌تواند به هر کس که بخواهد امان دهد.
9.  از يهويان هر که تابع ما شود از ياري و مواسات ما برخوردار خواهد شد، و نبايد به آنان ستم شود يا کساني عليه آنان همدست بشوند.
10.    صلح مؤمنان يکي بيش نيست؛ هيج فرد مؤمني بدون موافقت فرد مؤمن ديگري نمي‌تواند در صحنة نبرد در راه خدا صلح و سازش کند، مگر به تساوي و عدالت ميان مسلمانان.
11.    مؤمنان وابسته به يکديگر و مدافع و حامي يکديگرند، به موجب آنکه خونشان را در راه خدا مي‌ريزند.
12.    هيچ فرد مشرکي نمي‌تواند مال يا جان قريشيان را امان دهد، يا مانع از دسترسي فرد مؤمني به آن بشود.
13.    هرکس مؤمني را بي‌گناه بکشد و ثابت گردد، در برابر خون او قصاص خواهد شد، مگر آنکه ولي مقتول رضايت بدهد.
14.    مؤمنان همه عليه او هستند، و براي آنان روا نيست جز آنکه عليه او قيام کنند.
15.    براي هيچ فرد مؤمني روا نيست که خطاکاري را ياري کند يا مأوا دهد، و هرکه گناهکاري را ياري کند يا مأوا دهد، لعنت و خشم خدا بر او خواهد بود در روز قيامت، و از او عَوض و فديه‌اي دريافت نخواهد شد.
16.    شما هرگاه درباره چيزي اختلاف نظر پيدا کرديد، مرجع حل آن اختلاف خداوند عزوجل و محمد است»[2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اينگونه پيمان‌نامه‌ها، يک مرحله انتقالي است که ملت‌ها در آستانه شکل‌گيري و سازندگي جامعه، پيش از آنکه قرار و استقرار پيدا کنند، از آن مي‌گذرند و به خاطر آن تعبيه مي‌شود که به تدريج از واحدهاي قبيله‌اي جدا از يکديگر- که بيشتر اوقات با يکديگر در ستيز و نبرد نيز هستند- به يک وحدت ملي منسجم و استوار منتقل شوند. اما، زماني که اين سازندگي و تأسيس انجام شد و به کمال رسيد، و امت ساخته شد و شکل گرفت، و پايه‌هاي برادري ديني در ميان افراد امت استوار گرديد؛ اخوّت اسلامي در ميان آنان وحدتي برقرار مي‌کند و حقوقي را ايجاب مي‌کند که پس از آن ديگر جايي براي هيچگونه پراکندگي باقي نمي‌ماند، تا نياز به هم‌پيماني ميان مسلمانان پيش آيد. به همين جهت به رسول‌خدا –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (لا حِلفَ في الاسلام، و ايما حلف کان في الجاهلية لم يزده الاسلام الاشدة) در اسلام هيچ پيماني نيست، و هر پيماني در جاهليت بوده باشد اسلام تغييري در آن نداده جز آنکه آنرا محکمتر گردانيده است. (صحيح مسلم، فضائل الصحابة، «باب المؤاخاة») اما، پيش از تکوين امت اسلامي و در مرحله انتقال، پيمان امري مطلوب است. به انس بن مالک گفتند: «به تو رسيده است که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرموده باشند: (لا حلف في الاسلام)؟ گفت: نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- ميان قريش و انصار در خانه امن پيمان بستند (صحيح البخاري، الکفالة، ح 2294، 6083، 7340؛ نيز نک: صحيح مسلم، ج 4، ص 1960، ح 2529؛ سنن ابي داود، ح 2926؛ الادب المفرد، ح 561؛ مسند ابي يعلي، ج 4، ص 366).
[2]- سيرة‌ابن‌هشام، ج 1، ص 502-503.اثرگذاري معنويت در جامعه
با اين حکمت، و با اين تدبير، پيامبرگرامي اسلام پايه‌هاي يک جامعة نوبنياد اسلامي را استوار گردانيدند که نماي ظاهري و بيروني آن بيانگر و نشانگر معارف و مفاهيمي بود که آن فرهيختگان و فرزانگان در پرتو مصاحبت نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از آنها برخوردار شده بودند، و نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- پيوسته به تعليم و تربيت و تزکية نفوس ايشان، و تشويق آنان به مکارم اخلاق مي‌پرداختند، و آنان را با آداب مودّت و برادري و عزْت و شرف، و نيز عبادات و طاعات مي‌آراستند.

* مردي از آنحضرت پرسيد: گزيده‌ترين و بهترين دستورات اسلام کدام است؟ فرمودند:

(تُطعم الطعام، تُقرئُ السلام على من عرفت ومن لم تعرف)[1].

«اينکه اطعام طعام کني، و بر کساني را که مي‌شناسي و نمي‌شناسي بلند سلام کني!»

* عبدالله بن سلام گويد: وقتي نبي‌اکرم وارد مدينه شدند، آمدم؛ همينکه سيماي آنحضرت را ورانداز کردم، يافتم که سيماي ايشان سيماي يک فرد دروغ‌زن و کذّاب نيست. نخستين مطلبي که آنحضرت گفتند، اين بود:

(يا أيها الناس، أفشوا السلام، وأطعمو الطعام، وصلوالارحام، وصلوا بالليل والناس نيام؛ تدخلوا الجنة بسلام)[2].

«هان اي مردمان، بلند سلام کنيد، و ديگران را اطعام کنيد، و صله رحم کنيد، و شب هنگام که مردم در خواب‌اند نماز بگزاريد؛ به سلامت وارد بهشت خواهيد شد!» 

* نيز مي‌فرمودند: 

(لا يدخل الجنّة من لا يأمن جاره بوائقَه)[3].

«کسي که همسايه‌اش از دستش در امان نيست، وارد بهشت نخواهد شد!»

* نيز مي‌فرمودند:

(المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده)[4].

«مسلمان کسي است که مسلمانان از زبان او و دست او در امان باشند.»

* نيز مي‌فرمودند:

(لا يؤمن أحدکم حتى يحب لأخيه ما يحب لنفسه)[5].

«يکايک شما اهل ايمان نيستيد مگر آنکه هرچه را براي خود دوست داريد براي برادرتان نيز دوست بداريد!»

* نيز مي‌فرمودند: 

(المؤمنون کرجل واحد، إن اشتكى عينه اشتكى کله، و إن اشتكى رأسه اشتكى کله)[6].

«مسلمانان همچون يک واحد‌اند؛ اگر چشم او به درد آيد، تمامي اندام‌هاي او به درد آيند، و اگر سر او به درد آيد، تمامي اندام‌هاي او به درد آيند!»

* نيز فرمودند:

(المؤمن للمؤمن کالبنيان يشد بعضه بعضا) [7].

«مسلمان با مسلمان همچون اجزاء يک ساختمان‌اند، که يکديگر را استوار نگاه مي‌دارند!»

* نيز مي‌فرمودند: 

(لا تباغضوا، ولا تحاسدوا، و لا تدابروا، و کونوا عبادالله إخوانا، ولا يحل لمسلم أن يهجر أخاه فوق ثلاثة أيام)[8].

«کينه توزي نکنيد، حسادت نورزيد، قطع رابطه نکنيد؛ و با يکديگر- اي بندگان خدا- برادر باشيد؛ و براي هيچ فرد مسلمان روا نيست که بيش از سه روز از برادرش دوري گزيند!»

* نيز مي‌فرمودند:

(المسلم أخ المسلم؛ لا يظلمه ولا يسلِمه؛ ومن کان في حاجة أخيه کان الله في حاجته؛ ومن فرج عن مسلم کُربة فرج الله عنه کر