 روايت ديگر، خطاب به ابوطالب فرمودند: من از اينان مي‌خواهم که فقط يک کلمه را بر زبان آورند، تا قوم عرب به فرمان ايشان گردن نهند، و غيرعرب نيز به آنان جزيه بپردازند! و نيز به روايت ديگر، گفتند: «اي عموي من، يعني از من مي‌خواهند که آنان را بسوي چيزي که خيرشان در آن است دعوت نکنم؟! ابوطالب گفت به چه چيزي آنان را فرا مي‌خواني؟ آن حضرت گفتند: من ايشان را دعوت مي‌کنم به اينکه تنها يک کلمه را بر زبان آورند، تا همه اقوام عرب سر در خط فرمانشان نهند، و بر همة اقوام عجم نيز فرمانروا شوند. وقتي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- اين سخن را گفتند، اشراف قريش برجاي خويش ميخکوب شدند و سرگردان شدند و در نيافتند که چگونه اين کلمة واحده‌اي را که تا اين اندازه سودمند است، رد کنند؟! ابوجهل گفت: آن کلمه کدام است؟ به جان پدرت سوگند، اين يک کلمه و ده برابر اين کلمه را به خاطر تو خواهيم گفت! پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- گفتند:

(تقولون: لااله‌الا‌الله، وتخلعون ما تعبدون من دونه).

«بگوييد: لااله‌الاالله، و همه بتان و معبودان ناروا را از مقام معبوديت خلع کنيد.»

مشرکان دست زدند و گفتند: تو مي‌خواهي- اي محمّد- که همة آن خدايان را تبديل به يک خداي يکتا کني؟! کار عجيبي را آغاز کرده‌اي! آنگاه، به يکديگر گفتند: به خدا، اين مرد هيچيک از چيزهايي را که شما مي‌خواهيد، به شما نخواهد داد. راه خود را پيش گيريد، و بر همان دين پدرانتان ثابت قدم باشيد، تا خداوند ميان شما و او حکم کند! سپس پراکنده شدند. آيات آغازين سورة صاد در ارتباط با همين افراد نازل شده است:

ص وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ * بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ * كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ * وَعَجِبُوا أَن جَاءهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ * أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ * وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرَادُ * مَا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ﴾[1].

«صاد. به قرآن مشتمل بر هر دانش و آگاهي سوگند. اين کافران‌اند که در کام خودبيني و اختلاف فرورفته‌اند. چه بسيار اقوامي را که هلاک گردانيديم، و آنان فرياد برآوردند که به هيچ روي راه‌هايي نيست! و به شگفت آمدند که چرا يکي از ميان ايشان به انذار برخاسته است؛ و کافران گفتند: اين شخص جادوگري دروغگوست! آيا آنهمه خدايان را تبديل به يک خدا کرده است؟ اين چيزي سخت شگفت‌آور است! ما هرگز چنين سخناني را ساليان سال است که نشنيده‌ايم؛ اين نيست مگر يک بدعت نوظهور!»[2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره ص، آیه 1-7.
[2]- سیرةابن‌هشام،‌ج 1، ص 417-419؛ نیز نک: سنن الترمذی، ج 5، ص 341، ح 3232؛ مسند ابی یعلی، ج 4، ص 456، ح 2583؛ ابن جریر طبری نیز این داستان را آورده است.عام الحزن (وفات ابوطالب)
بيماري ابوطالب همچنان شدت مي‌يافت، و طولي نکشيد که وي از دنيا رفت، وفات ابوطالب در ماه رجب سال دهم بعثت، شش ماه پس از بيرون آمدن از شِعب روي داد. [1] بعضي نيز گفته‌اند که وي در ماه رمضان همان سال، سه روز پيش از وفات خديجه -رضي الله عنه- از دنيا رفته است.

وفات حضرت خديجه
حدود دو ماه، يا سه روز پس از وفات ابوطالب- بنابر اختلاف اقوال- اُمّ‌المؤمنين خديجة کُبري -رضي الله عنه- نيز از دنيا رفت. وفات وي در ماه رمضان سال دهم بعثت روي داد، و به هنگام مرگ، بنابر مشهورترين روايت، شصت و سه سال داشت، و رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به هنگام وفات همسرشان خديجه -رضي الله عنه- پنجاه سال داشتند[2]. 

خديجة کبري از جمله نعمت‌هاي بزرگ بود که خداوند بر پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- ارزاني داشته بود. يک رُبع قرن خديجه -رضي الله عنه- در کنار آن حضرت بود. به هنگام نگراني و پريشاني همدم ايشان بود؛ و در سخت‌ترين شرايط، يار و ياور و همراه ايشان بود؛ و در راستاي گسترش دعوت و اداي رسالت به آن حضرت مدد مي‌رسانيد، و در صحنه‌هاي تلخ مبارزه و جهاد با ايشان نديم و دمساز بود، و جان و مال خويش را در طبق اخلاص پيش روي آن حضرت قرار داده بود. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة حضرت خديجه -رضي الله عنه- چنين مي‌فرمايند:

(آمنت بي حين کفر بي‌ الناس؛ و صدقتني حين کذبني الناس، وأشرکتني في مالها حين حرمني الناس، و رزقني الله ولدها وحرم ولد غيرها)[3]

«وي به من ايمان آورد، آن هنگام که مردم به من کافر بودند؛ مرا تصديق کرد، آن هنگام که مردم مرا تکذيب مي‌کردند، مرا شريک دارايي خويش گردانيد، آن هنگام که مردم مرا محروم گردانيده بودند؛ و خداوند از وي به من فرزنداني روزي کرد؛ اما از همسران ديگرم به من فرزندي نداد.»

* در حديث صحيح از ابوهريره روايت شده است که گفت: جبرئيل بر نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نازل شد و گفت: يا رسول‌الله، اين خديجه است که دارد مي‌آيد! ظرفي در دست دارد که در آن نان خورش است- يا غذاست، يا: نوشيدني است. همينکه به نزد تو رسيد، سلام خداي خديجه را به وي برسان و به او بشارت بده که در بهشت، خداوند خانه‌اي از ني براي او ساخته است که در آن خانه، اثري از خستگي و ماندگي نباشد! [4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- مختصر السیرة، ص 111.
[2]- ابن جوزی در تلقیح (ص 7)، بر وفات حضرت خدیجه –رضي الله عنها- در ماه رمضان سال مذکور تصریح کرده است.
[3]- این روایات را امام احمدبن حنبل در مسند خویش آورده است: ج 6، ص 118.
[4]- صحیح البخاری، «باب تزویج النبی خدیجة و فضلها» ج 1، ص 539.تهاجم غم و اندوه
اين دو حادثة دردناک، با فاصلة چند روز، اتفاق افتاد. سيل غم و اندوه به قلب مبارک پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- سرازير شد. از آن پس، پيوسته و پياپي رنجها و مصيبت‌ها از سوي قوم و قبيله آن حضرت به ايشان روي آورد. پس از وفات ابوطالب، قريشيان بر گستاخي خويش افزودند، و آشکارا به شکنجه و آزار آن حضرت پرداختند. غم و اندوه از در و ديوار بر آن حضرت مي‌باريد، تا آنکه بالاخره از قريشيان قطع اميد کردند، و راهي طائف شدند، بدان اميد که اهل طائف دعوت ايشان را اجابت کنند، يا دست کم به ايشان پناه بدهند و از ايشان حمايت کنند، تا بتوانند در برابر قوم و قبيلة خودشان ايستادگي کنند. در آنجا نيز، کسي را نيافتند که ايشان را پناه بدهد، يا حمايت کند؛ حتّي آن حضرت را سخت آزار دادند، و بلاها بر سر آن حضرت آوردند که قريشيان چنان نکرده بودند.

به موازات افزايش سلطه و فشار و شکنجه و آزار اهل مکّه نسبت به پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- سختگيري آنان بر ياران آن حضرت نيز افزايش يافت، و کار به جايي رسيد که ابوبکر صدّيق، دوست صميمي و ديرينة آن حضرت، ناگزير به هجرت از مکّه گرديد. ابوبکر، سرانجام، تصميم خود را گرفت و به قصد هجرت به حبشه 