 داد. درنتيجه، هم از نظر شخصيت، و هم از نظر اصل و نسب، من از همه آفريدگان بهتر و برترم».

وقتي فرزندان عدنان فراوان شدند، در اطراف و اکناف مناطق مختلف عربستان پراکنده شدند، و اين سوي و آن سوي، رد پاي بارش باران و رويش گياهان را دنبال مي‌کردند:

* عبدالقيس، و تيره‌هايي از بکر بن وائل، و تيره‌هايي از تميم به بحرين مهاجرت کردند و در آنجا اقامت گزيدند؛

* بني حنيفه بن علي بن بکر بسوي يمامه کوچ کردند، و در حجر، قصبة يمامه، سکني گرفتند، و ديگر تيره‌هاي بکربن وائل در امتداد آن سرزمين، از يمامه تا بحرين، تا سيف کاظمه،  تا دريا، اطراف سواد عراق، تا اُبُلّه، تا هيت سکونت گزيدند؛

* تغلب در جزيره فراتيه ا قامت کردند، و بعضي از تيره‌هايشان با بني بکر همخانه شدند؛ و بني تميم در بيابان بصره ساکن شدند؛

* بني سليم در نزديکي مدينه، از وادي القري تا خيبر، تا شرق مدينه تا حدالجبلين، تا زمين‌هايي که به حره منتهي مي‌شود، سکونت اختيار کردند؛

* بني‌اسد در سمت شرق تيماء و سمت غرب کوفه، سکنا گزيدند، که از يک سوي با تيماء در سرزمين بُحتُر از طَيي، و از سوي ديگر با کوفه، مسافت پنج روزه راه فاصله داشتند؛

* ذُبيان از نزديکي تَيماء تا حوران سکونت اختيار کردند، و تيره‌هاي کنانه در تهامه برجاي ماندند، و در مکّه و حومة آن طوايف قريش اقامت گزيدند، و ا ز هم پراکنده زندگي مي‌کردند، تا زماني که قُصَي بن کلاب در ميان آنان ظهور کرد و طوايف قريش را گرد آورد، و براي آنان وحدتي پديد آورد که قدر و منزلت قريشيان را بسي بالا برد.[13]

 ---------------------
[2]- مشهور آنست که این پادشاه ستمکار یکی از فرعون های نامدار مصر بوده است و هاجر کنیز او برده زرخرید او بوده است. امّا، نویسنده بزرگ، علامه قاضی محمّد سلیمان منصور پوری (ره) ترجیح را بر آن نهاده است که وی زنی آزاده، و دختر فرعون مصر بوده است. استناد ایشان برای این ترجیح، به مطالبی است که محققان یهودی ومسیحی در شُروح کتاب مقدّس نوشته‌اند (برای این مطالب، نکـ : رحمة للعالمین، ج 2، ص 34، 36، 37). ابن خلدون، آنجا که گفتگوی فیمابین عمرو بن عاص (رضي الله عنه) و گروهی از مصریان را گزارش می‌کند، آورده است که مصریان به او گفتند: هاجر همسر یکی از پادشاهان سرزمین ما بود. میان ما و اهالی عین شمس جنگهایی رخ داد. در یکی از آن جنگها پیروزی با آنان بود. پادشاه ما را کشتند، و هاجَر را اسیر کردند، و از آن طریق، به پدر شما ابراهیم رسید. (تاریخ ابن خلدون، ج 2/1، ص 77).
[3]- برای تفصیل اصل دادستان، نکـ : صحیح بخاری، ح 2217، 2635، 3357، 3358، 5084، 6950.
[4]- نکـ : صحیح بخاری، کتاب الانبیاء، ح 3364، 3365.
[5]- همان، ح 3364.
[6] سوره صافّات، آيات 103 تا 107.
[7]- صحیح بخاری، کتاب الانبیاء، ح 3364، 3365.
[8]- صحیح بخاری، کتاب المناقب، باب نسبه الیمن  الی اسماعیل، ح 3507؛ فتح‌الباری، ج6، ص 621-623؛ نیز، نکـ: نَسَب معدو الیمن الکبیر، کلبی، ج 1، ص 131؛ تاریخ ابن خلدون، ج 2/1، ص 46، 241، 242.
[9]- نکـ: تاریخ الطبری، ج2، ص 272-276.
[10]- الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 1، ص 56؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 272-273؛ مروج الذهب، مسعودی، ج2، ص 273-274؛ تاریخ ابن خلدون، ج 2/2،  ص 298؛ فتح‌الباری، ج 6، ص 622؛ رحمه للعالمین، ج 2، ص 7، 8،  14-17.
[11]- صحیح مسلم، کتاب الفضائل، «باب فضل نسب النبی»،  ج4، ص 1782، ح1؛ سنن ترمذی، کتاب المناقب، «باب فضل النبی»، ج5، ص 544، ح 3605، و به همان مضمون، ح 3606.
[12]- سنن ترمذی، کتاب المناقب، «باب فضل النبّی»، ج 5، ص 545،  ح 3607، 3608.
[13]- برای تفصیل بیشتر، ر.ک: «جمهره النسب؛ نسب معد والیمن الکبیره؛ انساب القرشیین؛ نهایه الارب؛ قلائد الجمان، سبانک ا لذهب»؛ و...در پارلمان قريش
مشرکان مکه، زماني که ديدند ياران رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- يکي پس از ديگري، گروه گروه بار سفر بستند، و از مکه خارج شدند، و با زنان و فرزندان و مال و منالشان به اوس و خزرج پيوستند، سخت اندوهگين و افسرده و پريشان شدند، و به طرز بي‌سابقه‌اي، همگي آنان را دچار اندوه و حسرت و افسوس گردانيد؛ و يک خطر واقعي و جدّي و بزرگ را در برابر خودشان مجسم يافتند که موقعيت اقتصادي مکه، و کيان و ثَنيت آنان را به شدّت تهديد مي‌کرد.

قريشيان نيک مي‌دانستند که شخصيت حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- تا چه اندازه از قوّت تأثير و جاذبة معنوي برخوردار است، و آن حضرت تا چه حدّ در راستاي رهبري و ارشاد توانمندند، و ياران ايشان تا چه ميزان صاحب اراده و اهل استقامت و آمادة فداکاري در راه اهداف ايشان‌اند. همچنين، از قدرت و مکنت اوس و خزرج با خبر بودند، و خوب مي‌دانستند که عقلاي اين دو طايفه شيفتة صلح و سازش و آسايش و آرامش و آمادة کنار گذاشتن کينه‌ها و دشمني‌هايند؛ به خصوص، بعد از آنکه تلخي و مرارت جنگهاي خانگي را سال‌هاي سال چشيده‌اند.

علاوه بر اين، به موقعيت استراتژيکي مدينه که بر سر شاهراه بازرگاني يمن- شام، متصل به ساحل بحراحمر قرار گرفته است، توجّه داشتند. اهل مکّه سالانه به ميزان ربع ميليون دينار طلا در سرزمين شام تجارت مي‌کردند؛ گذشته از فعاليت‌هاي بازرگاني اهل طائف و مناطق ديگر؛ و معلوم است که برقراري اين روابط تجاري منوط و مشروط به استقرار امنيت و آرامش در آن راه مهم بازرگاني بود.

با اين ترتيب، مي‌توان دريافت که تمرکز يافتن دعوت اسلام در يثرب و رويارويي اهل يثرب با مکّيان تا چه اندازه مي‌توانسته است براي قريشيان خطرناک بوده باشد.

مشرکان مکّه، جدّي بودن خطري را که از هر جهت کيان اقتصادي و اجتماعي ايشان را تهديد مي‌‌کرد، به شدّت احساس کرده بودند. از اين رو، مي‌کوشيدند تا مؤثّرترين شيوه را براي دفع اين خطر بزرگ که تنها منشأ آن پرچمدار دعوت اسلام حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- بودند، شناسايي کنند و پيش گيرند.

روز پنجشنبه 26 ماه صفر سال چهاردهم بعثت، مطابق با 12 سپتامبر 622 ميلادي[1]، يعني تقريباً دو ماه و نيم پس از بيعت عَقَبة کُبري، پارلمان مکّه موسوم به «دارالندوه» حساس‌ترين و سرنوشت‌سازترين جلسة خود را در نخستين ساعات روز[2] تشکيل داد.و همگي نمايندگان قبائل قريش در اين جلسه حضور به هم رسانيدند، تا طرح قاطع و تعيين کننده‌اي را بررسي کنند که بتوانند هرچه سريعتر پرچمدار دعوت اسلام را از پاي دربياورد، و براي هميشه روزنه‌هاي تابش انوار مبارک آن حضرت را مسدود گرداند! چهره‌هاي برجسته شرکت کننده در اين جلسة حسّاس و تاريخي که از نمايندگان طوايف قريش تشکيل گرديده بود، عبارت بودند از:

1) ابوجهل بن هشام از طايفة بني مخزوم؛

2 و 3 و4) جُبيربن مُطعِم؛ طُعَيمه بن عَدي؛ حارث بن عامر، از طايفة بني نَوْفَل بن عبدمناف؛

5 و 6 و 7) شيبه و عُتبه پسران ربيعه؛ و ابوسفيان بن حرب، از طايفة بني‌عبد شمس بن عبد مناف؛

8) نضربن حارث، از طايفة بني عبدالدار؛

9 و 10 و 11) ابوالبَختَري بن هشام؛ زمعه بن اَسوَد؛ و حکيم بن حِزام، از طايفة بني‌اسد بن عبدالعزّي؛

12 و 13) نُبيه و مُنبه، پسران حجّاج، از طايفة بني سهم؛

14) اُميه بن خلف، 