و، بزرگ و رئيس قبيله جرُهُم، بوده است.

3) بار ديگر، ابراهيم -عليه السلام- به مکّه آمد. اسماعيل همسر جديد اختيار کرده بود.  ابراهيم -عليه السلام- در اين سفر نيز اسماعيل را نديد، امّا پيش از بازگشت به فلسطين احوال او را از همسرش پرسيد و وضع زندگاني آنان را جويا شد. وي حمد و ثناي الهي به جاي آورد و ابراز خرسندي کرد. حضرت ابراهيم نيز توسط او براي همسرش اسماعيل پيام داد و سفارش کرد که به همسرش بگويد، آستانة در خانه‌اش را استوار گرداند.

4) يک بار ديگر نيز، ابراهيم -عليه السلام- به مکّه آمد. اين بار، اسماعيل را، در حالي که زير ساية درختي نزديک چاه زمزم مشغول تراشيدن تير براي خود بود، ملاقات کرد. همينکه آن حضرت را ديد، پيش پاي ايشان برخاست، و چونان پدري با پسر، و پسري با پدر، يکديگر را در آغوش کشيدند. اين ملاقات، به دنبال فترتي بس طولاني دست مي‌داد که کمتر پدري سالخورده و پرعاطفه و مهربان و دلسوز در ارتباط فرزندش، و کمتر فرزندي نيکوسيرت و شايسته و درستکار در ارتباط با پدرش، توان شکيبايي و تحمّل آن را دارد. طي همين سفر بود که ابراهيم و اسماعيل -عليه السلام- کعبه را بنا نهادند، و پايه‌هاي آن را برافراشتند، و ابراهيم، بنا به فرمان خداوند سبحان، فراخوان حجّ داد[7].

خداوند از دختر مضاض دوازده فرزند پسر به اسماعيل -عليه السلام- روزي کرد، به نام‌هاي: نابَت(يا: نبايوط)؛ قَيدار؛ اَدبائيل؛ مِيشام؛ مِشماع؛ دوما؛ ميشا؛ حدد؛ تيما؛ يطور؛ نَفيس؛ قَيدُمان؛ و از اين فرزندان دوازده قبيله منشعب گرديد که همة آنها برهه‌اي از زمان را در مکه ساکن بوده‌اند و وسيلة عمدة گذران زندگي آنان در آن روزگاران، بازرگاني از سرزمين يمن تا سرزمين شام و مصر بوده است. بعدها، اين قبيله‌ها در اطراف و اکناف عربستان و حتي بيرون آن، پراکنده گرديدند، و تاريخ سرگذشت زندگاني آنان در اعمال تاريک زمان ناپديد شد، مگر فرزندان نابَت و قَيدار.

تمدّن نَبَطيان، فرزندان نابَت، در شمال حجاز شکوفا گرديد، و حکومتي نيرومند تشکيل دادند که پايتخت آن پتراء- شهر باستاني کهن و مشهور در جنوب اُردُن- بود، و اهالي اطراف، يکسره به فرمان اين حکومت گردن نهادند، و هيچکس تاب ستيز با ايشان نياورد، تا زماني که روميان آمدند و آنان را ريشه‌کن ساختند.

گروهي از محققان و اهل علم و آشنايان به انساب به اين سوي متمايل شده‌اند که پادشاهان آل‌غسان و نيز انصار، اوس و خزرج، از خاندان نابت بن اسماعيل و بقاي اين دودمان در آن سامان بوده‌اند. امام بخاري (ره) نيز در صحيح به همين سوي متمايل بوده است؛ زيرا، بابي گشوده است تحت عنوان «نسبة اليمن إلى إسماعيل -عليه السلام-» و بر اين مطلب به بعضي احاديث استدلال کرده است. حافظ ابن حجر نيز در شرح صحيح بخاري ترجيح بر آن نهاده است که قحطانيان از دودمان نابت بن اسماعيل -عليه السلام- ‌اند[8].

همچنين،  قيدار بن اسماعيل، پيوسته فرزندانش در مکه مي‌زيستند و نسل وي در آنجا گسترش مي‌يافت، تا آنکه عدنان و فرزندش معدّ پديد آمدند، و از عدنان به بعد، اعراب عدناني سلسلة نسب خويش را محفوظ داشتند؛ و عدنان نياي بيست و يکم حضرت رسول در سلسله نسب آن حضرت است؛ چنانکه در حديث نبوي وارد است که آن حضرت هرگاه به نسب خود اشاره مي‌کردند و به عدنان مي‌رسيدند توقّف مي‌فرمودند و مي‌گفتند: (کذب النَّسّابون)؛ اهل انساب دروغگويند! و از او نمي‌گذشت[9].  درعين حال، عدّه‌اي از علماي اسلامي بالاتر بردن نسب پيامبراکرم را فراتر از عدنان جايز دانسته‌‌اند، و حديث مورد اشاره را ضعيف تلقي کرده‌اند؛ اما، در اين قسمت از نَسَب نبوي آنچنان اختلاف‌نظر دارند که جمع ميان اقوالشان ممکن نيست. محقق بزرگ، علامه قاضي محمد سليمان منصور پوري (ره) سخن ابن‌سعد را که طبري و مسعودي و ديگران در عداد اقوال ديگر آورده‌ا ند، ترجيح نهاده‌اند، مبني بر اينکه ميان عدنان و ابراهيم -عليه السلام- بنا به تحقيق دقيق چهل واسطه بوده است[10]؛ چنانکه خواهد آمد.

تيره‌هاي مختلف دودمان معدّ از طريق فرزندش نزار گسترش يافت. گفته‌اند: مَعَدّ بجز او فرزند ديگري نداشته است. امّا نَزار چهار پسر داشته است که چهار قبيلة بزرگ به نام‌هاي: اِياد؛ اَنمار؛ ربيعه؛ مُضَر از آنان پديد آمده‌اند. به ويژه، از ربيعه و مُضَر تيره‌ها و طايفه‌هاي فراوان پديد آمده‌اند و گسترش يافته‌اند. از ربيعه، ضُبَيعه، و اَسَد؛ عَنزَه و جَديله؛ و از جديله، قبائل بسيار مشهور، مانند: قيس، نَمِر، و بني‌وائل، که بَکر و تغلِب از آنان‌اند، و از بني‌بکر، بني‌قيس و بني‌شيبان و بني‌حنيفه و طوايف ديگر. آل‌سعود، پادشاهان عربستان سعودي، امروزه از دودمان عَنزه هستند.

قبيله‌هاي مضر به دو شعبه بزرگ تقسيم شدند: قيس عَيلان بن مُضَر، و طوايف الياس بن مُضَر؛ از قيس عيلان، بني سُليم، بني هوازن، بني ثقيف، بني صعصعه، بني غَطفان؛ و از غَطَفان، عَبس ذُبيان، اشجَع، اَعصُر؛ و از الياس بن مُضَر، تميم بن مُرّه، هُذيل بن مُدرِکه، بني اَسَد بن خُزَيمه، و طوايف کنانه بن خزيمه؛ و از کنانه، قريش، که فرزندان فهربن مالک بن نضربن کنانه‌اند.

قريش نيز به قبائلي چند تقسيم مي‌شدند، که مشهورترين آنها عبارتند از: جُمَح، سَهم، عَدّي،  مَخزوم، تَيم، زُهره و طوايف قُصي بن کلاب، که عبارتند از: عبدالدارين قٌصَي، اسدبن عبدالعزّي بن قُصَي، و عبدمناف بن قُصَي. از عبدمناف چهار تيره پديد آمدند: عبدشمس، نوفل، مطلّب، هاشم؛ و خاندان هاشم همان است که خداوند سبحان از آن خاندان، حضرت محمدبن عبدالله بن المطلّب بن هاشم را برگزيد؛ صَلي ا‌لله عليه و سلم.

حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي‌فرمود: 

(إن الله اصطفى من ولد إبراهيم إسماعيل؛ واصطفى من ولد إسماعيل بني کنانة؛ واصطفى من کنانة قريشاً؛ واصطفى من قريش بني هاشم؛ واصطفاني من بني هاشم)[11].

«خداي يکتا، از فرزندان ابراهيم، اسماعيل را برگزيد؛ و از فرزندان اسماعيل، بني‌کنانه را برگزيد؛ و از بني‌کنانه؛ قريش را برگزيد؛ و از قريش؛ بني‌هاشم را برگزيد؛ و مرا از ميان همه فرزندان هاشم برگزيد».

از عباس بن عبدالمطلب رسيده است که مي‌گفت: رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمود:

(إن الله خلق الخلق فجعلني من خير فرقهم و خير الفريقين؛ ثم تخير القبائل، فجعلني من خير القبيلة؛ ثم تخير البيوت، فجعلني من خير بيوتهم؛ فأنا خيرهم نفسا، وخيرهم بيتا. به روايت ديگر: (إن الله خلق الخلق، فجعلني في خيرهم فرقة؛ ثم جعلهم فرقتين، فجعلني في خيرهم فرقة؛ ثم جعلهم قبائل، فجعلني في خيرهم قبيلة، ثم جعلهم بيوتاً، فجعلني في خيرهم بيتاً، وخيرهم نفساً)[12].

«خداي يکتا آفريدگان را آفريد، و آنان را فرقه فرقه گردانيد، و مرا در بهترين فرقة آنان قرار داد. آنگاه آنان را به قبيله‌ها تقسيم فرمود، و مرا در بهترين قبيله قرار داد؛ آنگاه آنان را به خاندان‌ها تقسيم فرمود، و مرا در بهترين خاندان‌ها قرار