وايف ديگر قوم سبأ که يازده يا چهارده طايفه‌اند، به آنان سَبئَيون (سبائيان) گفته مي‌شود، و قبائل و طوايف ايشان عنوان‌هاي ويژه‌اي ندارند. 

الف) مشهورترين طوايف قبيلة حمير عبارتند از:

1.  قُضاعه؛ شامل: بَهراء، بِلّي، قَين، کَلب، عُذرَه، وَبرَه

2.  سَکاسِک؛ فرزندان زيد بن وائله بن حمير؛ لقب زيد «سکاسِک» بوده است. اينان غير از طايفة سکاسک کٍنده‌اند که در طوايف بني کهلان برشمرده خواهند شد.

3.  زيد الجمهور؛ شامل: حِميرَ اصغر، سبأ اصغر، حَضور، ذواَصبَح.

ب) مشهورترين طوايف کهلان عبارتند از: هَمدان، اَلهان، اَشعَر، طيئ، مذحَج (شامل: عَنس و نَخع)، لَخم (شامل: کِنده؛ کِنده شامل: بني معاويه، سَکون، سَکاسِک)، جُذام، عامِله، خَولان، مَعافِر، اَنمار (شامل: خَثعَم، بَجليه؛ بجيله شامل: اَحمَس)، اَزد (شامل: اوس، خَزرَج، خَزاعه، فرزندان جَفنه، پادشاهان معروف شام: آل غَسّان).

بني کهلان از يمن مهاجرت کردند، و در نواحي مختلف عربستان پراکنده شدند. گويند: هجرت عمدة آنان اندکي پيش از سيل عَرِم بود که بازرگاني آنان تحت فشار روميان و بر اثر سيطره يافتن آنان بر راههاي بازرگاني دريايي، و از ميان بردن راه تجارت خشکي با اشغال سرزمينهاي مصر و شام، ورشکسته گرديد. برخي نيز گويند: پس از سيل عَرِم، که زراعت و خانمانشان بر باد رفت، و پيش از آن نيز دچار شکست بازرگاني شده بودند، و ديگر تمامي اسباب و وسايل زندگي را از دست داده بودند، مهاجرت کردند. روند بيان قرآن نيز اين گزارش اخير را تأييد مي‌کند (سورة سَبَأ، آية 15-19).

افزون بر آنچه آورديم، جاي شگفتي نخواهد بود که نوعي رقابت و درگيري فيمابين طوايف کهلان و طوايف حِمير پديد آمده باشد، که منجر به آوارگي کهلان شده باشد؛ چنانکه برجاي مانده حمير پس از جلاي وطن کهلان به اين نکته اشارتي دارد.

مهاجران طوايف کهلان را مي‌توان به چهار دسته تقسيم کرد:

1- اَزْد؛ که هجرتشان مطابق رأي سرور و سالارشان عمران بن عمرو مُزَيقياء بود. اينان در سرزمين يمن از اين سوي به آن سوي کوچ مي‌کردند وپيشقراولان مي‌فرستادند، و از آن پس، راه شمال و مشرق را پيش گرفتند. شرح و تفصيل اماکني که در نهايت پس از کوچيدن بسيار در آن استقرار يافتند چنين است:

* عمران بن عَمرو در عُمان بار افکندند، و خود او و فرزندانش در آنجا سُکنا گزيدند؛ اينان «اَزْد عُمان» نام دارند.

* بني نصض بن ازد در تهامه اقامت کردند؛ اينان اَزْد شَنوءه» نام دارند.

* ثعلبه بن عمرو مُزَيقياء به سمت حجاز عنان گردانيد، و مابين ثعلبيه و ذي‌قار رحل اقامت افکند؛ آنگاه، وقتي فرزندانش بزرگ شدند، و مکنت و قوّتي يافت، راه مدينه را پيش گرفت، و در آنجا اقامت گزيد و مدينه را وطن قرار داد، که اوس و خزرج، پسران حارثه بن ثعلبه از فرزندان همين ثَعلبه‌اند.

* حارثه بن عمرو- که همان خُزاعه باشد- با فرزندانش مناطق قابل سکونت حجاز را در نور ديدند، تا در مَرّالظَّزان بار افکندند. آنگاه حرم را فتح کردند، و در مکّه سکونت اختيار کردند، و ساکنان پيشين آن، جَراهِمه را آواره گردانيدند.

* جَفنه بن عمرو بسوي شام راه گرفت، و خود و فرزندانش درآنجا اقامت گزيدند. وي پدر پادشاهان آل غَسّان است. «غَساسِنه» اين نام را از باب انتساب به آبگيري در حجاز، معروف به «غَسّان» به خود گرفته‌اند، که نخست پيش از کوچ کردن به شام در کنار آن فرود آمده بودند.

* طوايف کوچکتر نيز، به اين قبائل پيوستند، و به سوي حجاز و شام هجرت کردند؛ مانند: کعب بن عمرو، حارث بن عمرو، و عوف بن عمرو.

2- لَخم و جُذام؛ به شرق و شمال کوچ کردند، و نضربن ربيع- پدر مَناذِره، پادشاهان حيره، از همين لَخميان‌اند.

3- بني طَيي؛ با کوچ کردن اَزْد به سمت شمال، به راه خود ادامه دادند تا بالاخره در کوهپايه‌هاي اَجأ و سَلمي اقامت گزيدند، و اين دو کوه به کوهها طييء شهرت يافتند.

4- کِنده؛ در بحرين فرود آمدند. آنگاه ناگزير شدند آنجا را ترک بگويند، و در حضرموت بار افکندند. در آنجا نيز همان بر سرشان آمد که در بحرين آمده بود. آنگاه در نَجد فرود آمدند، و در آنجا فرمانروايي باشکوهي ترتيب دادند؛ امّا، خيلي زود تباه شدند و آثارشان از ميان رفت.

يکي ديگر از قبائل حِمير، که در انتساب آن به حِمير اختلاف است، قبيلة خُزاعه، از يمن مهاجرت اختيار کرد و در بيابان سماوه در حومة عراق اقامت گزيد. بعضي از طوايف آنان نيز در اطراف شام و مناطق شمالي حجاز سُکنا گرفتند[1]. 
------------------------
[1]- برای تفصیل سرگذشت این قبائل و کوچ‌هایشان، بنگرید به: نَسب معدو یمن الکبیر؛ جمهره النَسب؛ العٍقد الفَرید؛ قلائد الجُمان؛ نهایه الاِرَب؛ تاریخ ابن خلدون؛ سَبائک الذَّهَب، و دیگر کُتُب اَنساب، و کتابهای مربوط به تاریخ عرب پیش از اسلام. منابع در مقام تعیین زمان این کوچیدنها و مهاجرتها فراوان اختلاف دارند، و راه ما بسوی قطع و یقین در این ارتباط بسته است. ما پس از آنکه همه قرائن و شواهد را از نظر گذرانیده‌ایم، گزارش‌هایی را که مُرجَّح یافته‌ایم در متن کتاب آورده‌ایم، والله اعم بالصواب.
مواد پيمان نامه
امام احمد به روايت از جابر، مواد پيمان‌نامة عقبة ثانيه را به تفصيل آورده است. جابر گويد: گفتيم: اي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بر چه چيز با شما بيعت کنيم؟

فرمودند:
(على السمع والطاعة في النشاط والکسل؛ وعلى النفقة في العسر واليسر؛ وعلى الامر بالمعروف والنهي عن المنکر؛ وعلى أن تقوموا لله، لا تأخذکم في الله لومة لائم؛ وعلى أن تنصروني إذا قدمت إليکم، و تمنعوني مما تمنعون منه أنفسکم وأزواجکم وأبناءکم؛ ولکم الجنة)[1].

«بر گوش کردن و فرمان بردن به هنگام شادماني و افسردگي؛ و هزينه کردن به هنگام تنگدستي و فراخي؛ و امر به معرف و نهي‌از منکر؛ و بر اينکه به خاطر خدا قيام کنيد و سرزنش سرزنشگران به هيچ روي شما را تحت‌تأثير قرار ندهد؛ و آنگاه که به نزد شما آمدم مرا ياري کنيد؛ و همانند خود و همسران و فرزندانتان از من حمايت کنيد؛ و پاداش شما بهشت باشد»[2].

در روايت کعب، که ابن‌اسحاق آن را آورده است، تنها همين بند اخير آمده است. بنا به اين روايت، کعب گويد: آنگاه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- سخن گفتند، و قرآن تلاوت کردند، و ما را به سوي خدا دعوت کردند، و به اسلام آوردن تشويق کردند. آنگاه فرمودند: (أبايعکم على أن تمنعوني ممّا تمنعون منه نساءکم وأبناءکم). 

بُراء‌بن معرور دست آن حضرت را در دست گرفت و گفت: آري؛ سوگند به آنکه شما را به حق به پيامبري مبعوث کرده است، ما همانند جان و ناموس خودمان از تو مواظبت و مراقبت خواهيم کرد؛ حال، اي رسول‌خدا، با ما بيعت کن؛ که ما فرزندان جنگ و مردان رزم و نبرديم، و اين خصلت را نسل اندر نسل از پدران و نياکانمان به ارث برده‌ايم!

گويد: در حاليکه بُراء با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- صحبت مي‌کرد، ابوالهيثم بن تيهان گفت: اي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ، ميان ما و رجال يثرب يعني يهود رشته‌ه